☕️قطعهای از کتاب
حکومتهای خودکامه و دیکتاتوری پیش از هر چیز چراغهای قلمرو عمومی را نابود میکنند تا شهروندان نتوانند همدیگر را ببینند...
در چنین تاریکیای که آرنت آن را به عصر ظلمت تعبیر میکند دیگر نوری بر قلمرو عمومی تابیده نمیشود و چشم چشم را نمیبیند و انسانها «تنها» میشوند و اینگونه میشود که حکومتهای خودکامه با همهی هیمنه و حشمت و هیاهوی خود به مصاف شهروندی می روند که اینطور تنها و تکافتاده است. این شهروند ِ تنها و تکافتاده در آماج این حمله، یا درهم شکسته میشود و یا این تنهایی مایه و پایهای برای اِعمال اقتدار بر او میشود. اینگونه میشود که از شهروند، آدمکی فرمانبر، توجیهگر و سر به راه خلق میشود که فاقد تشخیص خوب و بد است و به رغم معمولی و پیشپا افتادهبودنش، میتواند به مهیبترین و تصورناپذیرترین جنایتها دست بزند.
یک سبد شعر ِ تٓر از باغ خیالت باید
تا به عصرانه بخوانم روزی
دل فرهادم را
ـ که تو در ذائقه اش شیرینی ـ
#معراجیـسیدمرتضی
@walehaneh
⚜#سهگانی⚜
در دشت ناامید
رویش معطل است؛
امید یک جوانه سرآغاز جنگل است.
***
#لیلا_پورحسین
╭━═━⊰
چیزی نتراود،
جز آه سفالی
از کوزهی خالی.
**...
#سلمان_صالحی_نیا
╭━═━⊰
مرگ هم بیشرم است؛
داغداریم و نرفتی از یاد،
مرده خاکش گرم است.
**...
#فاطمه_پوررضایی_مهرآبادی
╭━═━⊰