سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

.

آه، ای اسیر شب!
1402/11/16

آه، ای اسیر شب!
ای کرده کز به گوشه‌ای از فرط تاب و تب!
دیری‌ست دل‌شکسته و خسته
با بالهای زخمی بسته
حبسی درون این قفس تنگ و جان‌گزا
خاموش و بی‌صدا
با این امید زنده که شاید
عمر شب سیاه سرآید
و دوره‌ی اسارت و عسرت شود تمام
شاید که رخ نماید
فردای دل‌گشای رهایی
بعد از عذاب و زجر فراوان که دیده‌ای.
ای بی‌نوا!
تو در تمام عمر مرارت کشیده‌ای
و طعم تلخ محنت و ماتم چشیده‌ای
همواره بوده‌ای
در حسرت رهایی از این بند یأس‌زا.

آه، ای اسیر شب!
ای در قفس گذشته تمام جوانی‌ات
از رنگهای تیره‌ی غم‌بار
و نقشهای شب‌زده‌ی تاب‌وتب‌تبار
آکنده بوده تابلوی زندگانی‌ات.
افسوس زجر تو
این زجر پرعذاب و شکنجه
این زجر جان‌گداز
این زجر دیرپا
و حسرت رهایی از این بند یأس‌زا
هرگز رها نمی‌کندت، ای اسیر شب!
هرگز نمی‌رسد به سرانجام، آه، آه
ای مرغ بی‌نوا!
حرمان تو ندارد، نه سر نه انتها
و هیچ‌گاه
فارغ نمی‌شوی تو از این تیره‌‌تنگنا
در مدفنت بمیر و بیارام
آسوده و رها شده از بند جان‌گزا.

عینک / شیرکو بیکس

همچون خودم
خیالم نیز دو عینک در گریبان دارد
یکی برای فاصله های دور
و آن دیگر برای فاصله های نزدیک
دیروز
دورادور گذر کردی
اما خیال دست و پایش را گم کرد و
عینک مخصوص فاصله های نزدیک را بر چشم زد
و
افسوس
باز هم
ندیدمت...

#شیرکو_بیکس
#شعر_کردی
#آکو_امینی


@poemot
#کانال_شعر_ترجمه

خواب / جلیل صفر بیگی

برده‌ست مگر که خواب
ماهی ها را
بیدار نمی شوند از آب
چرا؟
#واران #نورباعی @js313

کجا / مرتضی دلاوری

  


کجاست؟ 

              آن‌که خروشان، 

     شبی چو سیل می‌آید

            و پاک می‌کند از سنگ قبرها، اثرم را..

درخت / علی رضا رجبعلی زاده کاشانی


در آتشی که ریخت به بختم

وز بوی چوب در نم باران

گاهی بهارها که می آید

حس می کنم هنوز درختم