به سوگ ممتد خورشید، از غروب نوشت
طلوع نور و قلم، پای مرگ چوب نوشت
سرود سبز رهایی به وُسعِ قطره پاک
که زیر پیکر مردابی از رسوب نوشت
شبیه چشمه دلش را به سنگلاخ سپرد
برای تا ابد از درد سینه کوب نوشت
نبود نقطه بی درد در تن وطنش...
به شرق و غرب و شمالی که تا جنوب نوشت
میان خواب درختان، غم بهار کشید
به شوق فصل دگرگونی قلوب نوشت
فقط به شاعر رنجور روزگار بگو...
چگونه میشود از حسّ و حال خوب نوشت؟
#بهاره_خامنه_پور
ما خواستن را نابلد بودیم؛
دریا طلب کردیم از باران،
یک تکه ابر افتاد در لیوان.
#دکتر_علیرضا_فولادی
@zirechatrambaran
آیا راحت میخوابید ...
"فکر می کنم این گناهکارانند که راحت می خوابند چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس بی گناهان نمی توانند بخوابند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند چون نگران همه چیز هستند. اگر غیر از این بود بی گناه نمی شدند."
#رومن_گاری
کتاب: زندگی پیش رو
مترجم: لیلی گلستان
____
چیزی که برایم مانده دلخوش کنکهای پیری است، مثل بیرون آمدن از خانه و تماشای ستارهها. اینجا شبها واقعاً زیباست.
بچه که بودم، ستارهها را میشمردم؛ خبر نداشتم که ستارهها شمردنی نیستند. بعد، بزرگتر که شدم، افتادم به شمردن شبهایی که ماه درنمیآمد، تا بالأخره فهمیدم اینجور چیزها را توی تقویمهای نجومی مینویسند، پس چه چیزی برای ما میماند؟ کی خبر دارد ...
#کارلوس_فوئنتس
کتاب: مبرد
ترجمه: عبدالله کوثری
کانال مخفیگاه: @makhfigah_channel
دو #نورباعی
یک وقت
مبادا
تب خوابم ببرد،
لا لا یی تو
چقدر
آری آری است
•
هربار که دم
ز شوق آ زا دی زد،
لب باز نکرده
سر زا رفت
دلم
#محمدعلی_شیوا
@jegargooshe_ha