سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

حسن هنرمندی / ویکی پدیا

حسن هنرمندی (۱۳۰۷–۲۶ شهریور ۱۳۸۱)، شاعر و مترجم ایرانی ساکن فرانسه بود.

زندگی‌نامه

حسن هنرمندی در سال ۱۳۰۷ خورشیدی در طالقان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ساری به پایان رساند. سپس رهسپار تهران شد و موفق به اخذ مدرک لیسانس زبان و ادبیات فرانسه از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گردید. مدتی در دبیرستان‌های تهران به تدریس مشغول بود و چند وقتی نیز برنامه‌های ادبی رادیو ایران را اداره می‌کرد. در سال ۱۳۴۳ شمسی به فرانسه رفت و به اخذ مدرک دکتری در رشته ادبیات فرانسه نایل آمد. سپس به ایران بازگشت و در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به سمت استادیاری رشته زبان فرانسه برگزیده شد. ضمناً برخی از آثار ادبی و شعری فرانسه را به زبان فارسی ترجمه کرده‌است. در شعر او گرایش‌های عاشقانه و اجتماعی به چشم می‌خورد.

پس از انقلاب به فرانسه مهاجرت کرد و عاقبت در روز ۲۶ شهریور ماه ۱۳۸۱ در شهر پاریس، با خوردن چند قرص خواب‌آور با کنیاک خودکشی کرد.

آثار

مهمترین دفترهای شعر او عبارتند از

  1. هراس
  2. برگزیده شعرها

ترجمه‌های فارسی

دربارهٔ ترجمه‌های هنرمندی در کتاب «تاریخ ترجمهٔ ادبی از فرانسه به فارسی» چنین اظهار نظر شده‌است: «هنرمندی در ۱۳۳۳، همزمان با سردبیری ماهنامهٔ سخن، نخستین ترجمهٔ خود را تحت عنوان همسران هنرمندان اثر آلفونس دوده منتشر کرد. او علاقهٔ وافری به آندره ژید داشت و همواره می‌کوشید با تدوین مقالات و برگردان آثار مهم‌اش نظیر سکه سازان، مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه و آهنگ روستایی، وی را بیش از پیش به ایرانیان بشناساند. ترجمه‌های او در عرصهٔ نظم و نثر، با آن‌که گاهی شتابزده و تحت‌اللفظی جلوه می‌نماید، در ردیف ترجمه‌های قابل قبول قرار دارد.»[۱]

نمونه اشعار

قسمتی از شعر رقص:

ای ستاره سه شنبه‌های انزوای من با دو دست مهربان خود چه می‌کنی؟ ده سوار دستهای خویش را تا کدام شهر می‌بری؟ گاه تند و پایکوب پای بر سر چه می‌زنی؟ و آن کبوتران سرخوش سپید را در درون پیرهن با چه چیز دانه می‌دهی؟ زلف سرکش تو آبشار نور و زندگی است ساق دلکش تو آهوی دلیر من رقص ساده تو در فضای شب رها… ای ستاره شب دراز انزوای من

نمونه های شعر دیروز برای تبرک

باید زیست / مهدی اخوان ثالث

 

زندگی با ماجراهای فراوانش،

ظاهری دارد به سان بیشه ای بغرنج ودر هم باف

ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ ست؛

چیست اما ساده تر از این، که در باطن

تار و پود هیچی و پوچی هم موزیک است؟

من بگویم، یا تو می گویی

هیچ جز این نیست؟

تو بگویی یا نگویی، نشنود او جز صدای خویش

ـ هی فلانی! زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمیخواهی

 

من گمانم زندگی باید همین باشد

من که باور کرده ام، باید همین باشد

هی فلانی! شاتقی بدون شک تو حق داری

راست می گویی، بگو آن ها که می گفتی

باز آگاهم کن از آن ها که آگاهی

از فریب، از زندگی، از عشق

 

هر چه میخواهی بگو، از هر چه می خواهی

هر چه خواهی کن، تو خود دانی

 

گر عبث، یا هر چه باشد چند و چون،

این است و جز این نیست

مرگ گوید: هوم! چه بیهوده!

 

زندگی میگوید: اما باز باید زیست،

باید زیست،

باید زیست!
 

پرنده بودن / محمود مشفق آزاد تهرانی



پرنده بودن روزی پرنده‌وار شدن
و از بهار گذشتن
به آن حقیقت نومیدوار پاسخ گفتن
به آن حقیقت تلخ
و با ردای پریشان باد از همۀ شهرهای خفته گذشتن
و در تمامی راه
چه ناامیدان دیدن
پرنده‌وار شدن
و در حقیقت روشن
همیشه رازی بودن…

یک شب / فروغ فرخزاد

یک شب ز ماورای سیاهی ها
چون اختری بسوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم

سر تا بپا حرارت و سرمستی
چون روزهای دلکش تابستان
پر می کنم برای تو دامان را
از لاله‌های وحشی کوهستان

یک شب ز حلقه‌ای که بدر کوبند
در کنج سینه قلب تو می لرزد
چون در گشوده شد، تن من بی تاب
در بازوان گرم تو می لغزد

دیگر در آن دقایق مستی بخش
در چشم من گریز نخواهی دید
چون کودکان نگاه خموشم را
با شرم در ستیز نخواهی دید

یک شب چو نام من بزبان آری
می خوانمت به عالم رؤیائی
بر موج‌های یاد تو می رقصم
چون دختران وحشی دریائی

یک شب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من امید نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد

از زهره، آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یک شب چو نوری از دل تاریک ی
در کلبه ات شراره می افروزم

آه، ای دو چشم خیره بره مانده
آری ، منم که سوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم

 

سه گانی / صفیه قومنجانی


آزادگی را یاد من دادی!

حس قشنگی داشت

آهو شدن در صحن آزادی!


#صفیه_قومنجانی


 ┄┅─═◈═─┅┄


سه گانی / طیبه سلمانی نژاد



اندیشه‌ات دیگر کلنگی‌ست 

می‌خواهی از دنیا نبازی!

باید بکوبی خانه‌ای از نو بسازی!


#طیبه_سلمانی_نژاد

 ┄┅─═◈═─┅┄


بهترین / مرتضی نور بخش

تو بهترین غزلِ دلنشین دورانی  

برای من که شدم عاشقت ،همه جانی


برای وصفِ تو میخواستم مثل بزنم

نیافتم به جز از "عشق"هیچ عنوانی


ندیده است جهان مثل تو به خود هرگز

تو کیستی؟ ملکی ؟حور ؟یا که انسانی ؟


مرا اگرچه دگر رغبتِ نوشتن نیست 

ولی برای تو خواهم سرود دیوانی


مگیر از دلِ من سرپناهِ عشقت را 

که تو پناهِ دلم در وقوع طوفانی


بیا و دیده ی ما را به خود مزیّن کن 

نشسته ایم به راهت،  عزیزِ کنعانی…



#مرتضی_نوربخش_م_نگاه