خوش باد حالت در مصافِ بادهای سرد
چایت مداوم گرم
در برفپوشِ برگهای زرد
#امیر_دادویی
گاهی فقط صدای تو میآید
گاهی فقط صدای تو زیباست
گاهی فقط صدای تو با گوشْ آشناست
اما
گاهی صدای تو
اصلاً به گوشِ کس نمیآید
اصلاً به گوشِ هیچکسی خوش نیست
انگار کن که همهمهی دور و مبهمیست
اما
گاهی فقط صدای تو میآید...
#محسن_صلاحی_راد
مهمان شبهای منی، ای آسمانی رنگِ من ، ای عشق ...!
بر گونههایت نقره فام اشک من جاریاست.
بر شانههایت ، گیسوانم نرم میرقصند.
از نی نی چشمان تو دستی،
سر میکشد تا غصههایم را درآمیزد
با خندههای دختر مهتاب.
وقتی که نیلوفر
مست از شراب بوسههای تو
لب میگذارد بر لب آیینهی مرداب
دیگر نمیگویم
از ریزخند زیر چشمانت
از گونههای سرخ باران خوردهات در باد
عطر خوش و داغ هماغوشی
آنگه که میپیچم
در بازوانت ، نرم
در بازوانت ، شاد.
بار دگر ای مستیِ هشیار
بار دگر امشب
من را به دست شانهات بسپار
بگذار،
در تو بیاویزم
این نیمه جان خسته را، هر بار
حالا تنور واژهها داغ است
حالا سکوتِ گریه بی معناست
من رنگ سبز عشق را دیدم
در چشمهای خیس تو، این حادثه پیداست.
باز از تن آیینه بیرون آی
با من مدارا کن
دردیاست در جانم
این درد تلخ کهنه را در من مداوا کن.
#دکتر_ماریا_کرم_نژاد
ستاره بود اما
به خواب و خلسهی ما یک شبِ زمستانی
شهابوار گذشت
و ما ندانستیم
کبوترانه در این شهرِ بی ترحمِ دنیاشْ بی در و پیکر
به رویِ هِرّهی بامِ کدامِ خانه نشست
نبود خنده ی فانوس سمت دهکده ای
نمانده دهکده را
هیچ خانه ای آ باد
کدام آدم تنهایی از فلک کوچید
کدام سیب گناهی زشاخه ها افتاد