سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

نور تمدن / محمد رضا راثی پور



سنگی به سنگی خورد  و برقی اتفاقی
کانونی از آتش شد و از سنگچینش
      سیاله ای کوچک‌ جدا کرد
و راویان این گونه حک کردند بر دیواره ی غار
این ابتدای عصر مفرغ بود و آتش
و تابش نور تمدن

آهن به آهن خورد و از پرتابه ی خشم
هم برج و هم سرباز و هم باروفروریخت
از منجنیق بی توقف
لرزید بر خود شهر مغضوب
دریایی از  خون در هم آمیخت
شاید ترکهای غرور زورگویی
با گریه طفلان  و آه پیرزنها
ترمیم گردد
شاید که  بعد از رد پای بربریت
و یک مزارستان تازه
خبط و خطای یک مخبط
در حد تدبیری نوین تعمیم گردد

آهن به سنگی خورد و از یک  همچو  ابلیس
با زور بازو‌ و تراش ماهرانه
و صرف وقت و سوی چشم و دقت محض
تندیسهایی خلق شد مانند  قدیس
از تشنه ی خونی ، شفیق صلح جویی
از جاهل قداره بندی ،اهل ذوق و گفتگویی



آتش نشان ها در مهار این چنین دوزخ ، بریدند
و پاک کن ها قدرت تصحیح را در خود ندیدند
و قصه‌پردازان تاریخ تمدن
از شرمساری لب گزیدند
سال ۷۹

بی دفاع / کوروش آقا مجیدی

بی دفاع ،
مثل قلعه ای که در محاصرهَ ست .
تلخ و سخت ،
مثل ناگزیریِ وداع ،
مثل وحشتِ سقوط از ارتفاع ،
آه ای وطن چه بر تو رفته است ؟!

سه گانه جنگ / سید مرتضی معراجی



۱
باور کنید
بارور بود و
آبستن
این آسمان حوادث


وقتی که گرگهای گرسنه
دندانهای نیششان را
نشان می دهند
و چنگالهایشان
می خارد
باید
منتظر دریدن بره ها بود
منتظر باریدن
خون

باید
ببارد جایی
این انبارهای باروت
وگرنه
چرا
پر شده اند؟

بازار
بازی نیست
بساز و در ویترین بگذار
نیاز
زوزه کشان
پیدایش می شود
و بره های دریده
شکم گرگهای هار را
پر می کنند

باور کنید
بارور می شود
این هرزه آسمان حوادث
برای زایش های خونین
از نامردان گرگی
که بازارشان
بازی مرگ بره هاست
۴۰۴/۳/۳۱
ـــــــــــــــــــــــــ
۲
عشق نگاه می کند
من به جنگ می اندیشم
ابلیس می خندد
و خدا ...
۴۰۴/۴/۱
ـــــــــــــــــــــــــ
۳
جز مرد بودن
چاره ای نیست
وقتی نامردمی
بیداد می کند

وقتی میزهای مذاکره
ازجنس فریب است
کراوات ها
یقۀ دروغ را صاف می کنند
موشهای کثیف
کت و شلوار می پوشند
و بمب ها ...
بمب ها
نماینده صلح و آزادی می شوند

وقتی دروغ
در آینه به خود می رسد
تا در مقابل دور بین
آراسته بنشیند

وقتی فریب
وقیحانه می خواهد خود را در جیبت جای دهد
جز مرد بودن
و بیغوله خود را دل بستن
چاره ای نبست
که به انزوا نشستن
زیباتر است از سیر  پارکها
و رقصیدن در دیسکوی وعده هایشان

ما  زخم خویش را
خشمگین و گریان
می بوسیم
وقتی مرهم آنان
داغی است
که بردلهایمان شلیک می کنند
۴۰۴/۴/۴
    #معراجیـسیدمرتضی   
@walehane

ایران / سعید سلطانی طارمی

       در غم جانباحتگان جنگ دوازده روزه


ایران
تهمینه‌وار مضطرب و گریان
پشت تمام پنجره‌هایش نشسه‌است
و راه‌های دور اساطیری را
می‌پاید.
او خواب دیده‌است
باد بدی به پنجره‌اش می‌کوبد
و چشم‌های منتظرش را
سرکوب می کند
و رود نازکی که از دل دریاها
می آید
یک لخته خون روشن لغزان است.
که چشم های زاگرس را
از سایه‌ها نشانه گرفته.
و باد بد هوای سینه ی شیطان است
که بذر انفجار  می‌افشاند

ایران
پشت تمام پنجره هایش
گریان نشسته عین سمنگان.

کوشش / محمد رضا راثی پور

همه ی کوششم آن بود که از جا بکنم
میله های سمج روزنه ی زندان را
گو تمسخر بکنندم هر آن
از پس پلک تزلزل همه ی همبندان !

دست می فرسودم
و وجب تا به وجب می گشتم
سطح دیواره ی این محبس را
متوهم بودم
که دری هست نهان در ظلمات
تا به سرچشمه ی جادوی حیات
تا دیاری که در آرامش ساحل هایش
پریان دریا
ایمن از قایق ماهی گیران
خرمن گیسوی خود را به فسون باز کنند
با نوای دف و چنگ
نغمه ها ساز کنند

سالها می گذرد ، بی تغییر
همه ی کوششم این است که وسعت بدهم
با همه زور که در دستم هست
روزن دیدن را
واقعیت ولی آن زنجیرست
که ز من سلب کند قدرت جنبیدن را !