دوباره گُم شدهام
میانِ حیرتِ لال
میانِ فرضِ محال
و روحِ تاریکی
دمیده شد در من
در آستانۀ شب
درون آینه ظلمت بود
در انعکاسی پَست
نمازهای عبور
و جادۀ بنبست
مسافرِ تنها
زِ پا نمیافتاد
درونِ ذائقۀ فانوس
ستارۀ کم نور
اگر تداوم داشت
پنجم آبان نودوهشت
#امیر_دادویی
@amirdadooei
تاسیان / هوشنگ ابتهاج
خانه دل تنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلمپردهٔ توری برف
جلو پنجره آویخته است.
مرد با خاطرهٔ عشقی دور
مانده سرگرم در این روز زمستانی سرد
یادها میریزند
از سر شاخهٔ اندیشه او
برگهایی همه زرد.
جای شما خالی
باید که میبودید و میدیدید
اما نه
شاید نه...
اینجا پُر از گرد است
دلها پُر از درد است
وآن کو خرد میجوید و
راهِ علاجِ درد میپوید
از همرهان فرد است
اینجا همه غوغاست
سرها پُر از سوداست
دیوانه میخوانند و
میخندند
ره بر هوای تازه میبندند...
جای شما خالی
باید که میبودید و میدیدید
اما نه،
شاید بهترین جا
جای اکنونِ شما باشد
هرچند
هر جا
هر که بینم مست
مستیش مدیونِ شما باشد
و هر چه پیمان است و
پیمانهست
سُرخیّ و شادابیش
از خونِ شما باشد...
کوچۀ کلارا، ۱۰ دی ۱۳۹۶
صلاحی
چندیست
چنگی به دل نمیزند این شعر بیفروغ
یک شب بیا شبیه خودت باش
ماه من!
#هومن_گلهو
@h_golhoo
خیلی وقت است که میخواهم فقط تورا بنویسم
آری، فقط تورا که رنگهای نوشتنی را
ترانه میکنی، آن وقت روی پیچهی نیلوفری جوانه میکنی
جوانههای فقط رنگ هایخالص نیلوفری.
میخواستم فقط تورا بنویسم
انار را بنویسم، ستارهی دنبالهدار را بنویسم
با نامهای قدیمت
حورای عهد فرعون
لیلای بستر ابنالسلام
اما/ لیلی برای تو خیلی دیر است
لیلی شناسنامه ندارد
نه قهوه میخورد، نه روزنامه میخواند
آن نامِ دیگرت هم که فقط برای صدا زدن بود
آن نام را به کسی نمیگویم
جایی نمینویسم
آن نام را.
تهران- آبان 1393
#اقبال_مظفری
https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA