سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

کبک /امیر باقری



زندگی تا که کوک خود گم کرد،
خارج از عرف و سبک می خواند؛
چون خروسی که کبک می خواند!

#امیر_باقرے

@segani_amirbagheri

خانه خراب /کیومرث محمد پرست

چه کسی می گوید:
که خدا کاسه ی خالی تو را
پر نخواهد کردن

صدف خالی از احساس ترا

در نخواهد کردن

آخر ای خانه خراب

تو که بی  معجزه ی می نَشود مست شوی
گر بیفتی به خطا

که ضمانت بکند با همه جاذبه اش

آخر از دست شوی ....



#کیومرث_محمدپرست

نداری ها /شیدا التیام

تماشای تو در افکار من زیباست میدانم
که هر فکری بجز فکر شما بیجاست میدانم

غروب جمعه ها دلتنگی ات با من گلاویز است
در این میدان جنگی شاعرت تنهاست میدانم

نمیدانی که موهایت چه با فقه و هنر کرده
نبردی بین دین و شاعران برپاست میدانم

نگفته رفتی اما دلخوشم با این نداری ها
هم عطر مو و هم پیراهنت اینجاست میدانم


#شیدا_التیام
@SheidaaEltiyam

قافیه خون / احمد شاملو

تو نمی‌دانی
غریو یک عظمت وقتی که
در شکنجه‌ی یک شکست نمی‌نالد
چه کوهی است!

تو نمی‌دانی
نگاه بی‌مژه‌ی محکوم یک اطمینان
وقتی که
در چشم حاکم یک هراس خیره میشود
چه دریائی است!

تو نمی دانی مردن وقتی که
انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی است!

تو نمی‌دانی زندگی چیست
فتح چیست
تو نمی‌دانی «ارانی» کیست

و قافیه‌ای که گذاشت آدولف رضاخان
به دنبال هر مصرع که پایان گرفت
به نون
قافیه‌ی لزج
قافیه‌ی خون....

«احمد شاملو»


@Honare_Eterazi

تحلیل و زیبایی شناسی شعری نیمایی سروده شاعر معاصر غلامرضا بکتاش /عباس رسولی املشی

**
ایستاده ام،
ایستاده ای،
ایستاده ایم،
جنگلیم؛
تن به صندلی شدن نداده ایم

غلامرضا بکتاش در اردیبهشت سال ۱۳۵۱ شمسی در شهرستان ملایر چشم به جهان گشود. از چهارده سالگی سرودن شعر را آغاز کرده است و به صورت تخصصی در حوزه شعر کودک و نوجوان فعالیت می کند. او سال‌هاست با نشریاتی چون کیهان‌بچه‌ها، سروش کودکان، سلام‌بچه‌ها، مجلات رشد و... همکاری دارد.

بکتاش در حال حاضر مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و کارشناس شعر مجله کیهان بچه‌ها است. « آفرین به آفتاب»، « رونویسی از بهار»، « با دعای باران»، «تا رادیو خبر داد» و «در دلم دریا بریز» برخی از مجموعه اشعار این شاعر توانا است.

شعر اشاره شده در بالا، سروده ای کوتاه، نغز و قابل تأمّل در قالب نیمایی است. این شعر شامل پنج سطر ( مصراع) می باشد و در پایه عروضی« فاعلاتُ» سروده شده است.
ایستاده ام ( فاعلاتُ فع)، ایستاده ای ( فاعلاتُ فع)، ایستاده ایم ( فاعلاتُ فع « فاع»)، جنگلیم ( فاعلاتُ « فاعلن»)، تن به صندلی شدن نداده ایم ( فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلاتُ « فاعلن»).

سه سطر آغازین شعر با فعل « ایستاد» در زمان ماضی نقلی و به ترتیب اوّل شخص مفرد، دوم شخص مفرد و اوّل شخص جمع خودنمایی می کند. در دستور زبان فارسی پنج استاد آمده است: « ماضی نقلی هر گاه در آن معنی ثبوت باشد، دلالت کند بر کاری که کاملاً نگذشته باشد، مانند: سهراب ایستاده است». بنابراین در این شعر زمان فعل از مصدر« ایستادن» کاملاً پایان نیافته است و هنوز استمرار دارد.

ایستادن علاوه بر معنای روشن و مستقیم خود یعنی« سرپا بودن، برپا شدن و برخاستن»، در معنی ضمنی، مجازی و غیر مستقیمِ پایداری و مقاومت کردن نیز به کار می رود. در این شعر نیز ایستادن نماد مقاومت و پایداری است.

شاعر در آغاز این ایستادگی و پایداری را به خود و سپس به مخاطب منسوب می کند و آنگاه آن را به کل جامعه گسترش می دهد. جنگل در این شعر نماد وحدت و اتحاد است.

شاعر خود و همفکران آزاداندیش و سرافراز را مانند درختان جنگل، مقاوم و استوار می داند که اتحاد در بینِ آنها حکمفرما است. انسان های آزاد و سربلندی که در جامعه دست در دست هم در مقابل هر گونه ظلم و جور ایستادگی می کنند و هرگز تن به ذلّت و خواری نمی دهند. انسان هایی که تسلیم شدن و تن به خفت دادن در مرام آنها نیست.

صندلی در این شعر نماد ذلّت و خواری است. درختِ ایستاده و سرافرازی که تبدیل به صندلی شود، یعنی سرافکندگی و خواری را پذیرفته است و همچون ابزاری در دست دیگران است که هر گاه دیگران بخواهند می توانند بر گُرده او سوار شوند و از طریق او به اهداف خود دست یابند، اما انسان های والا و اندیشمند هرگز بازیچه دست دیگران نمی شوند. ویژگی ممتاز در آنها، آزادگی، استواری، سرافرازی و تن به ذلت ندادن است.

شاعردر این شعر بسیار کوتاه از عناصر خیال نیز به خوبی بهره گرفته است. تن ندادن که کنایه از نپذیرفتن و قبول نکردن است. تکرار در فعل « ایستاد » با سه شناسه متفاوت بارز و آشکار است. همچنین تضاد بین ایستادن و صندلی شدن نیز جلب توجه می کند.

سخن پایانی اینکه غلامرضا بکتاش با ارائه سروده ای که ایجاز در آن حرف اوّل را می زند و با بهره گیری از تخیّل شاعرانه و مضمونی زیبا و قابل تأمّل توانسته است خواننده را مجذوب و میخکوب نماید.

#عباس_رسولی_املشی

یکشنبه ۲۶ / ۴ / ۱۴۰۱ ـ لنگرود