گاهی
از سوگ تا سرود فقط دو گام
گاهی فقط دو نت
و گاه هیچ یک نه و ناگاه...
انگار سالهاست گذشته ست
انگار... «نه، نه انگار
برگرد تا ببینی آنجاست
،زخمی ،خراب خواب زده، خسته، چشم بسته
با حسرتش نشستی در پای سنگها....
از ماه و از زمزد و مرمر گرفته تا
زرنیخ و سنگ پا)
ناگاه... «با خود آی...»
وز سنگها کناره بگیری
...
از سنگ واپسین هم
زان) خرده سنگ ساکن کفشت هم
انگار سالهاست گذشته ست
انگار... «نه، نه انگار»
برگردی و ببینی «وهم و خیال نیست
یا هاله ای به حاشیه سنگی
باور کن
نزدیک تر که خوب ببینش
آبی ست پا به پای تو ساینده
رودی ست پابه پای تو آینده
از سنگ خاره تا تپش رود
از سوگ تا سرود
گاهی فقط دو گام
گاهی فقط دو نت
و گاه هیچ یک نه و ناگاه .....
غزلی بسازم امشب غزلی به سبک باران
همه محتوای او آب به ردیف آبشاران
غزلی که مصرع هایش، همگی زلال باشد
برسد به حلق تشنه به مثال چشمه ساران
غزلی که شام مطلق به هوای آشیانش
به چه شوق یک پرنده بپرد به شاخساران
چکنم که آه اینک همه جا تموز پهن است
چکنم که کس ندارد خبری ز ریشه زاران
همه جا عبور ،نامرد دل آسمان پر از گرد
چه قدر بنالم از درد چه قدر ز روزگاران
همه ابرها عقیم اند لب سبزه زار تشنه
به کدام دل ،بگویم غزلی به سبک باران
خطی کشیده ام که ببینی
در شهرعاشقان
بی چتر و بیکلاه
روح نجیب باران را می فهمند
و ابرهای سترون را
با آفتاب فروزان
خاموش میکنند.
خطی کشیده ام
به رسم یادگار
در کوچه ای
که درد پنجره ها را می داند
پیش از سپیده دم
در بازتاب پچپچه ی باد نیمه شب
گم می شود.
خطی کشیده ام
گرد تمام شهر
جایی که مردمان
خود را به خواب میزنند
و پشت پلکهای چروکیده
رؤیای یخزده میبینند.
حالا نگاه کن خطی کشیده ام
روی تمام اسم تو
که نام کوچه های قدیمی را
از یاد برده ای
این شماره نشریه سیولیشه را با تایید دوستان و اساتید محترم به ویژه نامه مادر اختصاص دادیم. عامل این تصمیم شعر زیبایی از جناب مظفری بود که در رثای والده محترمشان سروده بود .و بنده هم شعری از خودم را پست کردم که دوستان سیولیشه هم چنین کردند و چون دیدم موقعیت معیاست و اسباب کار آماده سعی شد بیشتر آثار مهمی که مضمونی در مورد مادر دارد در این ویژه نامه انعکاس یابد.البته ممکن است اثری در خور و برجسته وجود داشته باشد که در دسترس ما نبوده و لاجرم این افتخار را نداشته باشیم که در این ویژه نامه از آن بهره مند شویم اما پیشاپیش از صاحبان آن آثار عذر خواهی می کنیم . بجای استفاده از مطالب مربوط به شعر نو سعی شد نقش و اهمیت منزلت مادر از دیدگاه شریعت و روان شناسی و ادبیات تشریح شود. امید وارم این نشریه بتواند حق مطلب را در مورد جایگاه و نقش مادر ادا کند.
شارلوت عزیزم
یک فنج چایی چیزی نیست که از من مصایقه کنی
هر قطره این چایی
تجدید خاطراتیست
از عشق جوانی ما
از قدم زدن در ساحل رودخانه پوتوا
و کافه مارتیس
که پذیرای علاقه ما بود
شارلوت عزیز
بلند شو و باز هم با من بیا
اگر زانو درد داری
یک ولتارین هم بخورد
برای همین رفت و بر گشت کفایت می کند
بگذار همان قدم زدن ها را تجدید خار کنیم
بگذار فکر کنیم همان جوان های دلداده هستیم
بلند شو شارلون