ﺑﻮﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺁﻣﺪ …
ﺑﺎﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ …
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﭘﺪﺭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﺩﻟﺶ …
ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﻪ ﯾﮏ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ
ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﻣﺪﻓﻮﻥ …
ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ
ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻋﺪﻝ ﮐﺠﺎﺳﺖ …
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﺰﻩ ﻓﻘﺮ ﻓﻘﻂ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺎﺳﺖ؟
ﻭﭼﺮﺍ ﻭ ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ!!!
ﺩﻝ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﭘﺪﺭ …
ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ …
ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺷﺎﻋﺮ ﮐﺮﺩ !!
اگر شاعری، شنوندگان زیاد در مدتی کوتاه به دست آورد، این وضعیت قابلِ سوءظن است، چرا که به مردم آنچه را که قبلا به آن عادت کرده اند، داده است.
#تی_اس_الیوت
الدمعة التى على خدِّ اللیل
قلبُ امرأةٍ
أکلَ النهار أحلامَها.
اشکِ نشسته بر گونهی شب
دلِ زنیست
که روز، رؤیاهایش را خورده است.
✍ #ریتا_غراهام [سوریه]
✍برگردان: #محمد_حمادی
|
مرگ
ای همگام
ای نزدیکتر از هرکس و هر چیز
من نمی پرسم
بعد از این وحشت
مأمنی آیا
غیر آغوش تو ما را هست
اما
ای وجود زندگانی
بی تو یعنی هیچ
با تو یعنی پوچ
بعد از این پوچی
هیچ آیا هست ؟
۱۳۷۰/۸/۱۹
از کتاب « زین آتش نهفته ... »
#سیدمرتضی_معراجی
@walehane
دیگر ندارم بعد از این چیزی برای باختن
از بس هوای عاشقی ها شد هوای باختن
انگیزه در من مرده و باید که از خود بگذرم
شاید که باشد سرنوشت من سزای باختن
رفتی سفر من هم بدنبال تو با این فرق که
تو منهتای اوج و من تا انتهای باختن
آتش بپا کردی رفیقا،دستخوش من ماندم و
هر لحظه را از دوریت با های های باختن
در صحنه ی بازی همدستی دنیا با زمین
عشق تو استاد قمار و من خدای باختن
حالا منم در سوگواری های این یخ بسته روح
در مجلس ترحیم خود دارم
عزای باختن
کانال سروده های #مجید_مبلغ_ناصری
@mmoballeghnaseri1