پاییزک خوش خط و خال!
پریده رنگ و هراس آلود
وبال گردن خورشید زخم خورده ی مهر رها میان کپرهای کولیان زمین رهیده از شب توفان و زهر خند زمان از این شکستن سرشاخه های خشکیده از این خروش کف آلود ابر های سیاه نهیب تندر و آتش که می زند بر کوه
کرانه های فلق
،
رنگ سرخ باغ انار
اگر دلم تپش برگ را نمی شنود و پا به پای زمین
هنوز در گذر از جاده های تاریکم گمان مبر چو صداهای دور و نزدیکم.
نگفته بودمت این بار
که فصل خوش خط و خال
درون رود خروشان شعر من جاری ست هزار واژه ی ناگفتنی قلندر وار
به کوچه سار شب و روز من به عیاری ست.
۸ مهرماه ۱۴۰۴
**
https://t.me/mayektashaker
حرمت جنازه را
آنچنان که سنگ گور کهنه نقل میکند...
خیره خیره آینه
...چشمهای خسته ی مرا
آه این دو رود خشک
این دو روزن بدون نور
حفره های سوت و کور
صبح از کدام بی کسی آغاز میشود
کاین پنجره حقارت چشمش
به راه ماند
بی سایه ای که در هذیانهای آفتاب
بی عابری که در نفس جاده ی عقیم
بی قطره ای
که از بشارت باران
پر میزند پرنده و اندوه دیر پا
در انفعال روح درختان وزیده است
با بیشه های خسته ی در تشنگی
رها
این دشت پر ملال
پر میزند پرنده و
آوازها ی لال
ای ابر بیتفاوتی و نا امیدوار
گاهی دراین حوالی اندوهگین ببار
بداهه
خفته در خلسه ی تباهیها
آه میراب شهر و ،میریزد
تشنگی از دهان ماهیها
بر روی میز
در سینی ظریفِ مطلایی
دو استکان
دو لب طلای کمر باریک
چای.
از هر چه می رود به زبان ها مان ،
تا هرچه در دلمان آب می شود ، قند است .
و حرف هایمان همه از تو
سر در می آورد .
با هم نشسته ایم من و شعر
گپ می زنیم .
نام تو می رود ،
این گفت و گوی شاد
پر در می آورد .
#کوروش_آقامجیدی