
بسکه تصویرخیانت
دردل آیینه ی پنداریاران .نقش بسته
بسکه باسنگ ریا مینای یکرنگی شکسته
لحظه ای که دست گرم دوستداری را
گرم بادست محبت می فشارم
بیدرنگ ازشدت تردید
تک تک انگشت های دست خودرامی شمارم

غریبانه دلگیر
مگر چشم آهوست
این آه؟
و این لحظۀ مات
که در یادِ تقویم، مثلِ دمی جاودانیست
همین مانده از روزها، روزگاران:
درندشتِ خالی، دلی تنگ
و جاپایی از آهویِ بخت
بر سبزه و سنگ!
#اقبال_مظفری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از دفترِ #بر_مدار_شورش_و_شیدایی
انتشارات #زمانه، تهران۱۳۷۲
http://t.me/mozaffari_e
اما اعتراض او اعتراضی سنجیده و مبتنی بر اندیشه ای ژر ف و سازنده است و با وجود عمیق ترین احساسات انسانی و بار عاطفی و معنوی شعر هایش, راه خود را از خیل شعار پردازان احساساتی و جزم اندیش افراطی از یک سو و خیال بافی های فردگرایانه ی جامعه گریز از سوی دیگر جدا می کند.
سیلورستاین هیچ گاه وبه هیچ وجه برآن نیست که عقاید و آرمان خود را به بزرگسالان و یا آموزش های اخلاقی خود را به کودکان تحمیل کند و به طور کلی به نتیجه گیری قطعی و اندرز گویی خشک نمی پردازد و حتی با برشت تفاوت دارد -با وجود تمامی شباهت هادر روش و تکنیک و درونمایه - هرچند برشت هم می گفت " من نمی گویم حق با من است, می خواهم بدانم آیا حق با من است؟"برشت نیز قصد تحمیل عقایدش را ندارد,اما به جانبداری آگاهانه دست می یازید, تا مخاطب را به فکر وادارد که خود به نتیجه گیری بپردازد. رو لان بارت در این باره می نویسد : " نمایشنامه های برشت اساسا اخلاقی است. یعنی نمایشنامه ای است که همراه تما شاگر می پرسد: در موقعیتی که پیش روی ماست, چه باید کرد؟چکیده ی نمایشنامه های برشت این است :در یک جامعه ی بد چگونه می توان خوب بود؟کار برشت زدودن خرافه است. اخلاق او تحکمی نیست. کار او طرح یک پرسش است,در اندرون یک بلاهت. آثار انعطاف پذیر او به یک پرسش ختم می شود". در واقع شعر ها و نمایشنامه های برشت و شعر ها و داستان های شل سیلورستاین بیننده و خواننده را بدون این که پاسخ حاضر و آماده ای در اختیارش قرار دهد, وا می دارد تا در باره ی مشکلات بیندیشد.
شعر های سیلورستاین با وجود سادگی, تا ثیری زژرف بر خواننده می گذارند.او در شعر هایش تجربه های پیش پا افتاده ی زندگی را چنان دقیق بیان می کند که هم مایه ی لذت و هم شگفتی می شود. او چون صیادی کار کشته واژگان را چون کبکی خرامان یا تذروی تیز پرواز لحظه ای در دام می کشد تا حلقه ی سیلورستاین نشان به پای آن ها بیاندازد تا با بارقه ی خلاقیتش , شعله ی پرواز را بر افروزد و وازگان آتشینش را وادارد تا به سراسر جهان پرواز کنند.حقا که این واژگان دلنشین و خوش پر و بال همچون عقاب هایی دور پرواز چه خوش دل ها را صید می کنند!
باری شعر او مرز مخاطبان را به هم ریخته و در سراسر جهان از کودک و نوجوان ومیانسال تا پیران زنده دل از دوستداران شعر او هستند.دابلیو اچ آودن می نو یسد : "کتاب های خوبی وجود دارند که فقط برای بزرگسالان مناسب اند...اما هیچ کتاب خوبی نیست که فقط برای کودکان مناسب باشد" و یا سی اس لو ییس نیز نوشته است :"... داستانی که فقط کودکان از آن لذت ببرند, داستانی بد است..." در عین حال یکی از پژو هشگران ادبیات کودک به نام نامی لیویس می نویسد:" ...نویسندگان همواره خود به مرز بندی دقیق سنی مخاطبان آ ثارشان آ گاه نبوده اند...بسیاری از بهترین شعر های کودکان و نوجوانان اشعاری هستند که شاعر هنگام سرودن, بچه ها را در ذهن نداشته, اما گاه شاهکاری در زمینه ی شعر کودک و نوجوان خلق کرده است".
جان راوتاونسند منتقد برجسته ی ادبیات کودک نیز می نویسد:" کودکان بخشی از بشریت هستند. ادبیات آن ها بخشی از ادبیات است." شاید یکی از موفق ترین نویسند گان تاریخ ادبیات کودک در این زمینه شل سیلورستاین یا آن گو نه که خود دوست داشت بچه ها صدایش کنند "عمو شلبی " باشد!
ادبیاتی که من آن را ادبیات همه سالانن"نام نهاده ام!
١٣٧٨
بخشی از تحلیلی تفصیلی
تلخیص ١٣٩٢،روزنامه اعتماد
یادداشت تازه خسرو پارسا در باره شاملو از بهترین نوشتههائی است که در باره برخی خصوصیات و روابط شخصی شاملو، نسبت او با سیاست و حزبهای سیاسی، رابطه او و آیدا و.. خواندهام. متنی است با نثری روان، نگاهی واقعنگر، صادقانه و متکی بر اعتماد و دوستی عمیق و شناخت همه جانبه بین او و شاملو، از آن دست که کمتر میان دو انسان شکل میگیرد.
شاملو در همان حد که باز و صمیمی بود سخت یا دیراعتماد هم بود و خسرو پارسا یکی از 3 یا 4 تنی بود که شاملو به دوستی و صداقت و درستی و بینش و هوش و سواد و سلامت شخصی و سیاسی او اعتمادی عمیق داشت و سخن او را با رغبت بسیار میشنید.
به مثل قانع کردن شاملو به کاری، وقتی «نه» میگفت، در حد ناممکن دشوار بود. یکی دوباره تنها با کمک خسرو ممکن شد که رای او را به کاری مهم و لازم، که نخست با آن مخالف بود، جلب کنم. قانع کردن او سخت بود اما بعد که درستی کار را در بحث درمی بافت، صمیمانه تشکر میکرد.
خسرو از آن دست چهرههای فعال و موثر تاریخ معاصر ما است که کمتر در باره خود یا رابطههای خود با کسان سخن گفتهاست. در باره شاملو نیز به گفتهی خود «طرح شدن روابط سیاسیِ خاص را به نفع شاملو نمیدانستم. ..
بههمین دلیل در طولِ تمامِ سالهایی که من با او محشور بودم هیچجا کوچکترین اشارهای به آن نکرده بودم. حتی عکسی با او نگرفته بودم و سؤالات دیگران را بلاجواب گذاشته بودم. مسئله محدود به او و من و چند دوست دیگر بود»
اما اکنون به گفته خود او «پارهای سوءتفاهمها و اظهارات غیردقیق دربارهی گرایشهای سیاسی احمد شاملو در سالهای اخیر» از انگیزههای یادداشت او است.
آنچه در لینک آمدهاست، چنان که در مقدمه گفتهاند، بخشی از نوشته بلند او است که آرزو میکنم روزی به تمامی منتشر شود .http://bit.ly/3hAwLRZ

تو بهجای من:
این شکنجه نیست
اینکه آفتاب
هر سحر طلوع میکند
در غروبِ چشمهای من؟
۳۰ خرداد ۱۳۹۳
t.me/mohsensalahirad