تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه مادر داشتن!
فریدون مشیری
در چشم های خوب تو یک آسمان غم است
انگار خیس شبنم گل های مریم است
در من شکست بغض ترک خورده قدیم
وقتی که در صدای تو آه دمادم است
از دست های روشن تو شعله می کشد
مادر! نوازشی که به پاکی شبنم است
پیچیده عطر عشق زلال تو در دلم
عشقی که جاودانه ترین عشق عالم است
در چشم هات گرچه شرر ریز آرزوست
اما برای زخم غزل هام، مرهم است
با تو تمام پنجره ها رو به سمت نور
بی تو نگاه آینه ها غرق ماتم است
مادر چگونه از تو بگویم که واژه ها
هر قدر عاشقانه شود باز هم کم است
ای دل نگران که چشم هایت بر در
شرمنده که امروز به یادت کمتر
جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق
مظلوم ترین عاشق دنیا! مادر!
رنجهای خانه را
عاشقانه میخرم؛
مادرم.
***
#مرجان_مهران
╭━═━⊰