در شکستِ آفتاب
در مصافِ برف
ماه و اختران سقوط میکنند
در سیاهچالههای ژرف
هر چه میرسم نمیرسم
که دایرهست
چاهِ وَیل هم چنین سیاه نیست
سوی نقطه هیچ راه نیست
حفرهای که هیچگاه پُر نمیشود
یا بگو صدف
که هیچ قطرهای
در دلش بدل به دُر نمیشود...
۲ آذر ۱۳۹۵
#محسن_صلاحی_راد
@mohsensalahirad
از سپیده تا نسیم
از نسیم تا ستاره
از ستاره تا بهارِ واپسین
ما همه برابرِ تو ایستادهایم!
هرچه آفتِ زمانه داشتی بیار
تیره کن! تباه کن!
سرخ کن! سیاه کن!
ما همه برابرِ تو ایستادهایم
از سپیده تا نسیم
از نسیم تا ستاره
از ستاره تا بهارِ واپسین!...
۶ مهر ۱۳۸۸
#محسن_صلاحی_راد
خطاط: #مجید_خادمی
@mohammadjalilmozaffari
@mohsensalahirad
گاهی فقط صدای تو میآید
گاهی فقط صدای تو زیباست
گاهی فقط صدای تو با گوشْ آشناست
اما
گاهی صدای تو
اصلاً به گوشِ کس نمیآید
اصلاً به گوشِ هیچکسی خوش نیست
انگار کن که همهمهی دور و مبهمیست
اما
گاهی فقط صدای تو میآید...
#محسن_صلاحی_راد
مهمان شبهای منی، ای آسمانی رنگِ من ، ای عشق ...!
بر گونههایت نقره فام اشک من جاریاست.
بر شانههایت ، گیسوانم نرم میرقصند.
از نی نی چشمان تو دستی،
سر میکشد تا غصههایم را درآمیزد
با خندههای دختر مهتاب.
وقتی که نیلوفر
مست از شراب بوسههای تو
لب میگذارد بر لب آیینهی مرداب
دیگر نمیگویم
از ریزخند زیر چشمانت
از گونههای سرخ باران خوردهات در باد
عطر خوش و داغ هماغوشی
آنگه که میپیچم
در بازوانت ، نرم
در بازوانت ، شاد.
بار دگر ای مستیِ هشیار
بار دگر امشب
من را به دست شانهات بسپار
بگذار،
در تو بیاویزم
این نیمه جان خسته را، هر بار
حالا تنور واژهها داغ است
حالا سکوتِ گریه بی معناست
من رنگ سبز عشق را دیدم
در چشمهای خیس تو، این حادثه پیداست.
باز از تن آیینه بیرون آی
با من مدارا کن
دردیاست در جانم
این درد تلخ کهنه را در من مداوا کن.
#دکتر_ماریا_کرم_نژاد
ستاره بود اما
به خواب و خلسهی ما یک شبِ زمستانی
شهابوار گذشت
و ما ندانستیم
کبوترانه در این شهرِ بی ترحمِ دنیاشْ بی در و پیکر
به رویِ هِرّهی بامِ کدامِ خانه نشست