چون ابر به نوروز رخ لاله بشُست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
این سبزه که امروز تماشاگهِ توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رُست.
خیام نیشابوری
در گذشتۂ 526 ق.
●
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادۂ گلرنگ نمیباید زیست
این سبزه خود امروز تماشاگه ماست
تا سبزۂ خاک ما تماشاگه کیست؟
..
صحرا رخ خود به ابر نوروز بشُست
وین دهر شکستهدل، به نو گشت درست
با سبز خطی، به سبزهزاری، می خور
بر یاد کسی که سبزه از خاکش رُست.
منسوب به خیام
●
از سه رباعی بالا، فقط رباعی نخست احتمال بسیار دارد از خیام باشد. دو رباعی دیگر را بعدها دیگران از روی رباعی اولی ساختهاند و از خیام نیست.
●
منابع:
مونس الاحرار، ج 2، ص 1145؛
طربخانه، ص 76
●●
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
![]()
کارو دردریان (1304 همدان-1386 کالیفرنیا) نویسنده وشاعر ارمنی تبار ایرانی در همدان متولد شد اما در بروجرد و اراک زندگی کرد و پس از مرگ پدر مدتی را هم در مراغه و تبریز گذراند و پس از مدتی به تهران کوچ کرد . کارو از نسل نخست شاعران نیمایی است . در اشعار او نوعی تنفر از انسانیت،مدرنیسم و تعاملات بیهوده اجتماعی به چشم می خورد . شاید او را به حق شاعر درد نامیده اند . کمتر شعری از او وجود دارد که افق امیدوارانه ای را به نمایش بگذارد . دو کتاب او به نام های"شکست سکوت" و "کفرنامه" بیش ازسایر مجموعه های این شاعر طرفدار داشته و هنوز هم زیرزمینی تجدید چاپ می شوند .
آیینه ای برای ندیدن نداشتیم
و دل ، برای آه کشیدن نداشتیم
عاشق شدیم و حیف که در من یزید عشق
پیراهنی برای دریدن نداشتیم
خواب و خیال بود جهان، در خیال هم
یک سیب روی شاخه چیدن نداشتیم
بیهوده بود هرچه دویدیم روز و شب
وقتی امید وصل و رسیدن نداشتیم
از ما گذشت ای دل دیوانه ام برو
ذوق جنون و نای دویدن نداشتیم
طاووس در اسارت زیبایی خودیم
این درد بس که بال پریدن نداشتیم

قفس بی پرنده ای بودم
خنده نه ، طرح خنده ای بودم
زیر چرخی که زندگانی بود
من فقط چرخ دنده ای بودم!