سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

دو پاره از چار پاره ای جدید/محمد جلیل مظفری

http://s3.picofile.com/file/8206608868/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%B8%D9%81%D8%B1%DB%8C.jpg


حالا در آستان غروب ایستاده و

"شب می رسد ز راه، ز راهِ همیشگی"*

شاعر دوباره مرتکب شعر می شود

مضمونی از گناه، گناه همیشگی


هی واژه می تراشد و می بافدش به هم

مفعول و فاعلات و اراجیف ِ بی ثمر

می ریزدش به قالب مهجور دردهاش

مسفعلن مفاعل و یک وزن دربدر


*سطری از منوچهر نیستانی


#محمد_جلیل_مظفری

ساعت هرز/هومن گلهو

چیک و چیک و چیک و چیک و چیک...
شیر آبِ خانه
                           باز چکّه می کند
انبری و واشری و ...
                             هان! درست شد
                                                          تمام.

تیک و تیک و تیک و تیک و تیک...
گوهر عزیز عمر را
لایِ چرخ دنده های هرزه اش
                             تکّه تکّه می کند
                                       روز و شب
                                                        مدام.

مانده ام که
      هیچ کس چرا
      فکرِ ساعتِ خراب و هرزِ خانه نیست؟!

غریب/محسن صلاحی راد

http://s6.picofile.com/file/8239281218/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86.jpg

غریب بود و نمی‌دانست

که راهِ خانه کجاست

غریب بود و نمی‌دانست

که رسمِ خانه عوض می‌شود

غریب بود و نمی‌دانست

که مرده است

که آشنایان با مردگان نیامیزند



[شما که خانهٔ او را وجب‌وجب

                           پیِ گنجی نهفته

                                زیر و زبَر کردید

شما که شب‌ها

        در گورِ خیسِ فاحشه‌ها

                      شنگ و شاد می‌گردید

شما که جمله و خط‌خط

                                   عصارهٔ دردید...]



غریب راه نمی‌دانست

غریب رسم نمی‌دانست

غریب مرگ نمی‌خواست

غریب در پیِ دیدارِ آشنا هر روز

به کوچه‌کوچه نظر می‌کرد

به شاخه‌های کبود

و می‌گریست.





۱۶ آذر ۱۳۹۵

#محسن_صلاحی_راد 

ترا خواهم خورد/سید علی میر افضلی

ترا خواهم خورد!


آمد رمضان، نه صاف داریم و نه دُرد

از چهره ما، گرسنگی رنگ ببُرد

در خانه ما، ز خوردنی چیزی نیست

ای روزه! برو، ورنه ترا خواهم خورد!


عبدی شوشتری

سده یازدهم ق.


در فیلم جویندگان طلا، ساخته چارلی چاپلین (1925)، وقتی مک سوین و چارلی به کلبه کوهستانی می‌رسند و چیزی برای خوردن نمی‌یابند، مک سوین از شدت گرسنگی، چارلی را به شکل مرغ می‌بیند و به او حمله می‌کند تا بخوردش! این صحنه، یکی از خنده‌دارترین و دردناک‌ترین صحنه‌های فیلم است. کسانی که به سودای یافتن طلا و آرزوهای دور و دراز، راهی سرزمین‌های دور شده‌اند، نان‌پاره‌ای هم برای خوردن ندارند.

رباعی طنزآمیز عبدی شوشتری، یکی از نمونه‌های موفق طنز کلامی است. روزه‌داری و شاید هم روزه‌خواری شاعر، در عین طنزآمیز بودن، تراژیک هم هست. شاعر گرسنه، روزه را تهدید می‌کند که دور و بر او پیدایش نشود، وگرنه از شدت گرسنگی به روزه نیز رحم نخواهد کرد. 


منبع:

عرفات العاشقین، ج 4، ص 2579

●●



کانال "چهار خطی"

https://telegram.me/Xatt4

برشانه های من/علی عباس نژاد

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.