
حالا در آستان غروب ایستاده و
"شب می رسد ز راه، ز راهِ همیشگی"*
شاعر دوباره مرتکب شعر می شود
مضمونی از گناه، گناه همیشگی
هی واژه می تراشد و می بافدش به هم
مفعول و فاعلات و اراجیف ِ بی ثمر
می ریزدش به قالب مهجور دردهاش
مسفعلن مفاعل و یک وزن دربدر
*سطری از منوچهر نیستانی
#محمد_جلیل_مظفری
چیک و چیک و چیک و چیک و چیک...
شیر آبِ خانه
باز چکّه می کند
انبری و واشری و ...
هان! درست شد
تیک و تیک و تیک و تیک و تیک...
گوهر عزیز عمر را
لایِ چرخ دنده های هرزه اش
تکّه تکّه می کند

غریب بود و نمیدانست
که راهِ خانه کجاست
غریب بود و نمیدانست
که رسمِ خانه عوض میشود
غریب بود و نمیدانست
که مرده است
که آشنایان با مردگان نیامیزند
[شما که خانهٔ او را وجبوجب
پیِ گنجی نهفته
زیر و زبَر کردید
شما که شبها
در گورِ خیسِ فاحشهها
شنگ و شاد میگردید
شما که جمله و خطخط
عصارهٔ دردید...]
غریب راه نمیدانست
غریب رسم نمیدانست
غریب مرگ نمیخواست
غریب در پیِ دیدارِ آشنا هر روز
به کوچهکوچه نظر میکرد
به شاخههای کبود
و میگریست.
۱۶ آذر ۱۳۹۵
#محسن_صلاحی_راد
ترا خواهم خورد!
آمد رمضان، نه صاف داریم و نه دُرد
از چهره ما، گرسنگی رنگ ببُرد
در خانه ما، ز خوردنی چیزی نیست
ای روزه! برو، ورنه ترا خواهم خورد!
عبدی شوشتری
سده یازدهم ق.
●
در فیلم جویندگان طلا، ساخته چارلی چاپلین (1925)، وقتی مک سوین و چارلی به کلبه کوهستانی میرسند و چیزی برای خوردن نمییابند، مک سوین از شدت گرسنگی، چارلی را به شکل مرغ میبیند و به او حمله میکند تا بخوردش! این صحنه، یکی از خندهدارترین و دردناکترین صحنههای فیلم است. کسانی که به سودای یافتن طلا و آرزوهای دور و دراز، راهی سرزمینهای دور شدهاند، نانپارهای هم برای خوردن ندارند.
رباعی طنزآمیز عبدی شوشتری، یکی از نمونههای موفق طنز کلامی است. روزهداری و شاید هم روزهخواری شاعر، در عین طنزآمیز بودن، تراژیک هم هست. شاعر گرسنه، روزه را تهدید میکند که دور و بر او پیدایش نشود، وگرنه از شدت گرسنگی به روزه نیز رحم نخواهد کرد.
●
منبع:
عرفات العاشقین، ج 4، ص 2579
●●
کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4