سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سرود / اکبر بهداروند


.
حریق شوق  تو، در آشیانه ام  افتاد
به روح  یائسه، رنگ  ترانه ام  افتاد

صدای تیشه ی فرهاد و صبح شیرین اش
به بیستون  شب  عاشقانه ام  افتاد

طنین شیهه ی اسب سپید دشت بهار
به گوش نازک و ترد جوانه ام  افتاد

ز پشت پنجره دیدم،به رهگذر با مهر
که  آفتاب نگاهت، به خانه ام  افتاد

نسیم صبح صدایت به باغ رؤیاها
به ماهتاب سکوت شبانه ام افتاد

بهار  می شکفد، در نگاه رویش باغ
که بوی چلچله در کنج لانه ام افتاد

دمی که بافه ی گیسو،به باد دادی تو
شهاب صاعقه، بر پشت شانه ام افتاد

بخوان ترانه ی اردیبهشت شیرازم
که  بر گلو،  غزل حافظانه ام  افتاد

به دیرسالی محتوم خود،جوان شده ام
که تا به سر هوس کودکانه ام افتاد

غریو موج بلندی ،به وحشتم افکند
چو عکس ماه، که بر رودخانه ام افتاد

هوای یاد تو درمن،سرود شیدایی !
به  بیکرانگی   هر  کرانه ام   افتاد

نمانده هیچ نشانی ازآن جوانی،هیچ
در این کهولت مزمن، نشانه ام افتاد.

آه / جلیل صفر بیگی

ای چاه
عمیقن
آه باید بکشی
یک عالمه حرف
حفر کردی در خود

#واران
#نو_رباعی

حال / سید مرتضی معراجی

دست از دلم بدار که حالی نمانده است
شور فراق و شوق وصالی نمانده است
در این عجوزِ دهر که دل را دهد فریب
ناز و کرشمه ، غنج و دلالی نمانده است
غیر از صدای خود که جوابت دهد ز کوه
ما را از این زمانه سوالی نمانده است
قدرِ مقام کس نشناسد جهانِ دون
باری مقام و جاه و جلالی نمانده است
ما را ز چرخش فلکی یادگار هیچ
جز حسرتی و رنج و ملالی نمانده است
سرچشمه های ذوقِ دل آلوده ی غم است
لب تشنه ایم و آب زلالی نمانده است
۶۷/۶/۲۸

فواره / کوروش آقا مجیدی



انگشت های کاهلی که بعد تو هرگز
چشمی ندارم شعر بنویسند،
تنهایی ام را پشت این در ضرب می گیرند.

حتی
این چارچارِ  کندِ و سنگین از
پاکوبِ خون روی شقیقه پیش افتادهَ ست.

اقبالِ نِشتر آرزو دارم.
محکم بزن محکم که رگ را پاره می خواهم.
محکم بزن محکم
این انجماد سرخ را فواره می خواهم.

#کوروش_آقامجیدی

در لاک خویش / سید مرتضی معراجی

..
««««««»»»»»؛

ـ : « در لاک خویش فرو رفته ای ! »

ـ : « لای ملال ها می لولم.»

ـ : « می بینم ... »

ـ : « امّا نمی دانی ...»

ـ :«ویرانی ...                                  
  بی رحم  حتّی با خویش هم ؟ »
   
ـ : « حتّی بیش هم »

ـ : « نمایی شده ای از ...

ـ : « نا همگونی ؟ ...

ـ : « نا سازی ...

ـ : « بازی نیست ...
              بی آزار
             به آزردگی تن در دادن
                   در لاک خویش »

ـ : « لال؟»

ـ : « با کوله بار باستانی ملال ...
۶۹/۵

#معراجیـسیدمرتضی
@walehane