سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

چگونه شاعر شویم؟ | ۶ گام تا شاعر شدن / زهرا شریفی


چگونه شاعر شویم؟

نوشتن شعر نوعی ماجراجویی است که به ما کمک می‌کند تا زبانی غنی داشته باشیم و با کلمات، تصاویری شفاف نشان دهیم. شعر نوع خلاقانه‌ای از نوشتن است که حتی اگر کنج اتاق و در میان کاغذپاره‌هایتان باشد و هیچ‌وقت منتشر نشود هم اثرش را خواهد گذاشت.

بعضی می‌گویند شعر زمانی ساخته می‌شود که بهترین کلمات، در بهترین مکان‌ها قرار می‌گیرند. یا گاهی هم توصیف صحنه با کلمات. در این نوشته به دنبال معنی و چیستی و تاریخچۀ شعر نیستیم. ما می‌خواهیم بدانیم اگر فکر می‌کنیم ذوق شعر و ادب در وجود ما نهفته است، برای پرورش و ظهور آن چه کاری می‌توانیم انجام دهیم.

 

 پیشنهاد: شرکت در کلاس آنلاین شعرنویسی

گام اول: شعرخوانی

برای شروع بهتر است تا می‌توانید شعر بخوانید. فارغ از اینکه در کدام مرحله از سرودن شعر هستید باید به صورت مستمر شعر دیگران را دنبال کنید. اشعار تمام دوران را بدون توجه به اینکه در چه زمان و موقعیتی سروده شده بخوانید. سعی کنید از نوع شعرها و تکنیک‌های به کار رفته در آن‌ها یاد بگیرید و استفاده کنید. بسیاری از افراد شعر نمی‌خوانند به بهانه‌هایی مثل:

شعر دیگران روی من تأثیر می‌گذارد و می‌خواهم یک کار خاص ارائه کنم.

شعر من از قلبم بر آمده و یک نوع بیان خود است.

شعر یک نوع بیان هنری است و هیچ قاعده‌ای برای آن وجود ندارد.

مادرم می‌گوید تو استعداد کافی داری.

و…

همۀ این استدلال‌ها می‌تواند درست باشد، اما اگر می‌خواهید شعری برای انتشار آماده کنید باید قدم‌به‌قدم پیش رفته و همۀ نکات را در نظر بگیرید.

از شاعران نامور فارسی، به جز سعدی و حافظ که آشنای ذهن همۀ ما هستند، اشعار بیدل دهلوی، صائب تبریزی، طالب آملی و وحشی بافقی تأثیر مهمی بر روند سرودن شعر دارند و از شاعران معاصر هم می‌توان به نیما یوشیج، احمد شاملو، حسین منزوی، فروغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج، نصرت رحمانی و شفیعی کدکنی اشاره کرد. البته نباید صرفاً به خواندن آثار چند شاعر بسنده کرد و از آثار سایر شاعران خوب غافل شد. تا می‌توانید شعر بخوانید.

وقتی شعر افراد زیادی را می‌خوانید یک آموزشگاه غیرمستقیم با معلم‌هایی خاص و منحصربه‌فرد خواهید داشت.

اما در کنار شعر، خواندن داستان، رمان و حتی روزنامه‌ها را نادیده نگیرید. مهم‌ترین ویژگی شاعر این است که بتواند با جهان ارتباط برقرار کند بنابراین خوب است که مسائل روز را نیز در نظر بگیرید.

اگر خواندن اشعار کهن و کلاسیک برایتان جدی است و دوست دارید یک مجموعه از همه آنها در اختیار داشته باشید، سایت گنجور برای شماست. می‌توانید آن را همیشه روی مرورگر خود داشته باشید تا هر زمان که به سراغ گوشی یا سیستم خود رفتید، چند شعر بخوانید و با انرژی افزون‌تر کارهایتان را پیش ببرید.

برای دقیق‌تر شدن در شعر و درک کردن اصطلاحاتی که شاعر در شعر خود بیان کرده است، بهتر است که با آرایه‌های ادبی نیز آشنایی داشته باشیم. به همین منظور می‌توانید به مقالات زیر که به صورت مفصل به هر موضوع پرداخته مراجعه کنید، تا بتوانید در هنگام شعر خواندن بهتر مطالب را درک کنید و از آن‌ها برای خود ایده بگیرید.

 

گام دوم: استمرار در نوشتن

 

یک شاعر موفق کسی است که دائماً در حال سروکله زدن با کلمات باشد

 

همیشه در حال نوشتن باشید و دست از قلم برندارید. اشتباه اکثر افراد در زمینه شعرنویسی، این است که فکر می‌کنند باید در انتظار الهام به سر ببرند تا شعری بنویسند. درحالی که هرچه بیشتر تمرین کنید و همراه با خواندن شعر دیگران، خودتان هم بنویسید، می‌توانید از دل همین تمرین‌ها به چیزی که می‌خواهید برسید. هرچند شعرهایتان بدون ساختار مناسب و بی‌معنی باشد.

به خودتان اجازه دهید که گاهی بد بنویسید اما از نوشتن دست نکشید. نمی‌گوییم تمام روز خود را پشت میز نشسته و صرف نوشتن کنید اما یک روال نوشتاری مشخص داشته و به آن پای‌بند باشید. مثلاً برای خودتان تعیین کنید که روزی دو جمله بنویسید و به هر طریقی این کار را انجام دهید. نوشتن روزانه مهارت‌های شعری شما را بهبود بخشیده و تقویت می‌کند.

بعضی افراد صبح‌ها حال خوبی برای نوشتن دارند بعضی عصر و بعضی شب، مهم این است که زمان خودتان را پیدا کنید و ببینید چه چیزهایی به شما امکان سرودن یک شعر خوب می‌دهد. می‌گویند ویکتور هوگو به محض بیدار شدن از خواب، ایستاده به سمت میز می‌رفت و شروع به نوشتن رمان یا شعر می‌کرد.

گاهی می‌توانید از موضوعات خیلی ساده در زندگی و محیط اطراف خود مثل: روند شغلی‌تان، اسباب‌بازی فرزندتان، گلدان گل روی میزتان و… ایده گرفته و آن را در ذهن بپرورانید.

 

گام سوم: دفترچه به جیب باشید

همیشه با خودتان کاغذ و قلم داشته باشید یا به عبارتی « دائم‌الدفترچه» باشید. هر چه به ذهنتان می‌رسد را بنویسید. لزومی ندارد همین که پای کار نشستید یک مثنوی بلند یا یک غزل عاشقانۀ کامل بسرایید بلکه شعر گاهی مثل یک ساختمان بلند با آجر روی آجر گذاشتن و مرور زمان شکل می‌گیرد. بنابراین عجله نکنید. با این کار مجموعه‌ای از تداعی‌ها و نوشته‌هایی خواهید داشت که می‌توانید به تدریج آن‌ها را ویرایش و تکمیل کنید.

 

گام چهارم: فراموش نکنید، بازنگری عامل موفقیت شماست

«عزیزان خود را بکشید.» بازنگری را دست کم نگیرید. اینکه قافیه‌های شعر شما همه درست است و قصۀ آن به پایان رسیده یا اینکه شما دوستش دارید دلیل کامل بودن آن نیست. شعر خوب خواننده را به حرکت در می‌آورد و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به درستی با او ارتباط برقرار می‌کند. نوشتن شعری به این صورت مشکل است و نیازمند بازنگری و دقت زیاد.

بسیاری از شعرا و نویسندگان وقتی پس از چند روز یا چند ماه به متن پیش‌نویس خودشان نگاه می‌کنند می‌گویند: «واقعاً من این‌ها را نوشته‌ام؟»

وقتی شعری را نوشتید که فکر می‌کنید کامل است، آن را کنار گذاشته و بعد از گذشت زمانی مشخص دوباره به سمت آن برگردید. در این مدت می‌توانید روی شعرهای قدیمی‌تر خود کار کنید و شعر تازه نیز بسرایید. تأکید می‌کنیم: خواندن شعر را هم هیچ‌گاه متوقف نکنید. با دانستن اینکه می‌توانید بعداً به کار خود بازگردید و آن را اصلاح کنید، در نوشتن اولیه، به خودتان آزادی بیشتری خواهید داد.

 

گام پنجم: از نقد شدن نترسید

شعر خود را در معرض نقد و بررسی قرار دهید. نظر بزرگان ادبی را نادیده نگیرید و از به اشتراک‌گذاری کار خود با آن‌ها واهمه‌ای نداشته باشید. ممکن است بعضی کار شما را دوست داشته باشند و بعضی هم نه. تمام نکات را یادداشت کرده و در بازنگری از آن‌ها استفاده کنید.

اگر مشکلی در شعر شما وجود دارد نگویید: «این سبک من است» و اگر سبک شما چنین است بدانید راه را اشتباه رفته‌اید.

 

۶

 

درست است که شعر ابتدا جوشش است، اما برای به بار نشستن این جوشش باید کوشش کنید.

 

تکنیک‌ها و قواعد شعری را بشناسید و یاد بگیرید. مهارت‌هایی مانند حذف کلمات غیرضروری، استفادۀ به‌جا از کلمات و شیوۀ قرار گرفتن آن‌ها در کنار هم به طور مناسب و مواردی از این دست، برای تصویرسازی و ایجاد یک نوشتۀ هنرمندانه لازم است و به ساختن یک نوشتۀ تأثیرگذار کمک می‌کند.

سعی کنید در این مسیر به طور مداوم از فرهنگ لغت استفاده کنید. اولین واژه یا جمله‌ای که از ذهنتان می‌گذرد را نپذیرید. با رجوع به لغت‌نامه می‌توانید برای یک کلمه، مثلاً «رنج»، جایگزین‌های زیبایی بیابید. یکی از بهترین و در دسترس‌ترین منابع برای یافتن متردف، سایت واژه‌یاب است.

با کلمات بازی کنید و آنقدر آن‌ها را در نوشته خود جابه‌جا کنید تا به مقصود مورد نظر خود برسید.

مهم نیست موضوع شعر شما چیست. فقر، مرگ، عشق یا هرچیز دیگر. در هر صورت باید آن را به مخاطب نشان دهید. مطابق همان جملۀ معروفِ چخوف: «نگو، نشان بده».

برای تصویرسازی در شعر، از همۀ اجزای طبیعت، رنگ‌ها، اشیاء، حالات و رفتار انسان و… استفاده کنید.

در ادامه نمونه‌هایی از خلق تصویر در شعر فارسی را با هم می‌خوانیم:

 

بستم به پای خستۀ لب

دست خنده را…

برداشتم نگاه ز چشم پرآتشش

گفتم: دریغ و درد

کو داوری که شعله زند بر طلسم سرد؟

کوبم به روی بی‌بی چشم سیاه تو

تک‌خال شعر را

گویم کدام‌یک‌؟

نصرت رحمانی

 

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:

چه سیب‌های قشنگی!

حیات نشئۀ تنهایی است

و میزبان پرسید:

قشنگ یعنی چه؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانۀ اشکال

و عشق، تنها عشق

تو را به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

سهراب سپهری

 

غالباً درباره‌ی سهراب سپهری گفته‌اند: «با شعرش نقاشی کرده و با نقاشی‌اش شعر سروده است.»

برای ایجاد یک دنیای ذهنی که خواننده در آن ساکن شود و معنا و مفهوم مهمی را دریافت کند، از هیچ‌گونه تعبیر و تفسیر شاعرانه دریغ نکنید.

 

مژده‌گوی روز باران / مهدی عاطف‌راد

                                 [بررسی نوعی فرم در شعر نیما]

 

 

  برای نیما فرم شعر از درجه‌ی اهمیت بالایی برخوردار بود و او بر این باور بود که در حقیقت این فرم است که معنا را تبدیل به شعر می‌کند. نیما معتقد بود که معنا باطن شعر و فرم ظاهر شعر است، یا بهتر است گفته شود معنا مغز شعر و فرم پوسته‌ی آن است، و اگرچه مغز و باطن بر پوسته و ظاهر مقدم است و نسبت به آنها اصل محسوب می‌شود، ولی چون شعر اثر هنری‌ست، نیاز به زیبایی و خوش‌ترکیبی ظاهری هم دارد و باید پوسته‌اش طوری باشد که دل‌پسند و خوش‌آیند جلوه کند و زیبایی و خوش‌ترکیبی شعر به وسیله‌ی فرم حاصل می‌شود. فرم زیبا و متناسب با معنا، با ساختاری هم‌آهنگ و خوش‌جلوه کمک می‌کند که معنا در آن شکیل بنشیند و خوش بدرخشد. فرم برای معنا هم‌چون تراش برای الماس است و هرچه این تراش زیباتر و متناسبتر باشد، ارزش الماس بیشتر می‌شود و زیبایی آن بیشتر خودش را نشان می‌دهد. بر همین مبناست که نیما نوشته:

  "در خصوص فرم لازم بود به شما توصیه کنم، اگر فرم نباشد هیچ چیز نیست." (حرفهای همسایه- ص ۵۴)

 

  نیما معتقد بود که شاعر باید مطلب شعری را با طراحی ساخته و پرداخته کند تا شعرش فرم پیدا کند. عنصرهایی چون زمینه‌ی کار و رنگهای محلی می‌توانند در خوش‌ساخت‌تر شدن فرم نقش مثبت داشته باشند. این عنصرها و هر عنصر دیگری که کمک کند تا موضوع شعر به بهترین شکل نمودار و خواست شاعر از شعرش به عالیترین شکل برآورده شود، از عنصرهای تشکیل‌دهنده‌ی فرم محسوب می‌شوند، زیرا فرم نتیجه‌ی یافتن بهترین شکل بیان معناست:

  "مطلب شعری شما با طراحی شما فرم پیدا می‌کند و هیچ‌وقت بلاواسطه نیست. به زمینه‌ی کار و رنگهای محلی که می‌دهید مربوط هست و نیست، زیرا فرم نتیجه‌ی بهترین یافتن است که شاعر بداند موضوع را با چه چیز برآورد کند." (حرفهای همسایه- ص ۵۴)

 

  نیما معتقد بود:

"بی‌خودترین موضوعها را با فرم می‌توانید زیبا کنید، امتحان کرده‌اید و دیده‌اید، به عکس عالیترین موضوعها بی‌فرم هیچ می‌شود." (حرفهای همسایه- ص ۵۴)

 

 البته منظور نیما این نیست که با فرم زیبا می‌شود از بی‌خود‌ترین موضوعها شعر عالی ساخت. چنین برداشتی دریافت نادرستی‌ست که برخی از فرم‌گرایان از این جمله‌ی نیما کرده‌اند و این‌جا و آن‌جا آن را تکرار کرده و می‌کنند که گویا نیما معتقد به فرمالیسم بوده و گفته که موضوع شعر اهمیتی ندارد و آن‌چه مهم است فرم است و با فرم زیبا می‌توان بی‌خود‌ترین موضوع‌ها را زیبا ساخت.

  آن‌چه نیما به آن معتقد بوده و شعرش گواه بر این اعتقاد است این است که اصل اساسی در شعر معنا و اصل جانبی فرم است و فرم تابع و پیرو معنا و وابسته به آن است. بنابراین شعر خوب شعری‌ست که در درجه‌ی اول معنا و موضوع خوبی داشته باشد، و در درجه‌ی دوم دارای فرم زیبایی متناسب با معنا و آراینده‌ی موضوع خود باشد. پس اگرچه معنا اصل اساسی است ولی اگر معنایی عالی فرم مناسب خود را نداشته باشد، زیبایی و جلوه و اثرگذاری خود را از دست می‌دهد. برعکس اگر موضوع بی‌خودی فرمی مناسب و زیبا داشته باشد، زیبا جلوه می‌کند، بدون این‌که ارزشمند باشد یا عالی‌قدر. به قول نیما با فرم زیبا دادن به موضوعهای بی‌ارزش تنها از زنندگی و یخترشدن آنها کاسته می‌شود، نه این‌که شعر عالی ارجمند ساخته شود:

  "این‌که می‌گویند موضوعهای پست را با آب و تاب دادن یختر می‌کنید، راست است، اما باید دانست این آب و تاب زائد عبارت از عدم تناسب فرم است. وقتی که نویسنده مقدمتاً حرفهای زائد می‌زند و در وسط کار خود حرفهای زائد می‌آورد که موضوع پستی را به درجه‌ی عالی بالا ببرد، اگر طراح قابلی باشد، ولو این‌که این کار را نباید کرد، از زنندگی کار خود کاسته است." (حرفهای همسایه- ص ۵۵)

 

  به اعتقاد نیما "هر موضوع فرم خاص خود را دارد. آن را با ذوق خود باید پیدا کنید: مفصل باشد بهتر است یا مختصر، برگردان داشته باشد یا نداشته باشد ... فرم که دل‌چسب نباشد، همه‌ی چیزها، همه‌ی زبردستی‌ها، همه‌ی رنگها و نازک‌کاری‌ها به هدر رفته است." (حرفهای همسایه- ص ۵۴ و ۵۵)

 

  نیما هرموضوعی را مناسب قالب خاصی می‌دانسته که مکمل آن است و با آن به کمال می‌رسد و شکل طبیعی بیان خود را پیدا می‌کند، مثل قسمتی از یک نارنج ِ تقسیم شده به دو قسمت نامساوی که مکمل قسمت دیگرش است. یا اگر معنا و مضمون شعر را قفل بسته‌ای بدانیم، فرم کلیدی‌ست که مخصوص این قفل است و آن را باز می‌کند:

"هر موضوعی به قالبی می‌خورد، مثل این‌که قبلاً در طبیعت بوده. نارنجی به طور نامساوی بریده شده و باید با جفت خود جفت شود و بدون آن کج‌وکوله است. مثل این‌که قفلی با کلید معینی باز بشود." (حرفهای همسایه- ص ۵۵)

 

بر مبنای این باورها بود که نیما انواع شکلهای درونی و بیرونی شعر را به عنوان فرم شعری تجربه کرد و آفریننده‌ی شکلهای گوناگونی از فرم در شعر بود. در حوزه‌ی شکل درونی، مهمترین شکلهایی که آفریده، اینها هستند:

1- شکل مبتنی بر تضاد درونی با ساخت دیالکتیکی (در شعرهایی چون "غراب"، "مرغ مجسمه"، "گل مهتاب"، "لاشخورها"، "همسایگان آتش"، "خنده‌ی سرد"، "امید پلید"، "خواب زمستانی"، "لکه‌دار صبح"، "سایه‌ی خود"، "بر فراز دشت"، "بر فراز دودهایی"، "مرغ شباویز"، "ری‌را"، "سیولیشه"، "بر سر قایقش").

 

2- شکل مبتنی بر گفت‌وگوی دوسویه یا دیالوگ (در شعرهایی چون "در فرو بند"، "آقا توکا"، ‌"شب‌پره‌ی ساحل نزدیک"، "مرغ غم"، "شب دوش"، "آن که می‌گرید"، "جاده خاموش است"، "در بسته‌ام").

 

3- شکل مبتنی بر تک‌گویی (مونولوگ) (در شعرهایی چون "آی آدمها"، "قایق"، "تو را من چشم در راهم"، "پریان"، "امید پلید"، "من ِ لبخند"، "در ره نهفت و فراز ده"، "آهنگر"، "اندوهناک شب"، "که می‌خندد؟ که گریان است؟"، "شب است"، "چراغ"، "در نخستین ساعت شب"، "در شب سرد زمستانی"، "هنوز از شب...").

 

در حوزه‌ی شکل بیرونی، مهمترین شکلهایی که نیما آفریده، اینها هستند:

 

1- شکل چندبندی به صورتی که سطرهای پایانی بندها دارای قافیه‌اند (در شعرهایی چون "مهتاب"، "اجاق سرد"، "ماخ‌اولا"، "در شب سرد زمستانی"، "مرغ شب آویز").

 

2- شکل چندبندی به صورتی که بندها در سطر پایانی مشترک‌اند و در سطر پیش از سطر پایانی دارای قافیه‌اند (در شعرهایی چون "بخوان ای هم‌سفر با من"، "که می‌خندد؟ که گریان است؟"، " او را صدا بزن"، "سوی شهر خاموش").

 

3- شکل دوبندی به صورتی که بندها در سطر پایانی دارای قافیه‌اند یا در سطر آخر یا دوسطر آخر مشترک‌اند و در سطرهای پیش از آخر قافیه دارند (در شعرهایی چون "شب همه شب"، "تو را من چشم در راهم"، "پاسها از شب گذشته است"، "برف"، "داروگ"، "زیک‌زا").

 

4- شکل سه‌بندی به صورتی که سطر پایانی در بندهای اول و سوم قافیه دارند ولی در سطر دوم فاقد قافیه است (در شعرهایی چون "هنوز از شب"، "همه شب"، "بر سر قایقش").

 

شکل بیرونی ویژه‌ای که در این متن به بررسی آن می‌پردازم، شکل خاصی‌ست که نیما در دو شعر "بر فراز دودهایی" و "باد می‌گردد" به کار برده و هر دو شعر را در سال 1328 سروده است.

شعر "باد می‌گردد" از سه بند تشکیل شده است. سطرهای پایانی بندهای اول و دوم مشترک‌اند و سطر پیش از سطر آخر در این دو بند قافیه دارد. ولی در بند سوم وضع فرق کرده و سطر مشترک در آخر دوبند قبل به اول بند منتقل شده و سطر آخر بند با سطرهای پیش از آخر دو بند قبل قافیه دارد.

شعر "بر فراز دودهایی" از چهار بند تشکیل شده که سطرهای پایانی بندهای اول و دوم و سوم قافیه دارند ولی سطر پایانی بند چهارم قافیه ندارد. برای بررسی دقیقتر این فرم، شعر "بر فراز دودهایی" را در این‌جا می‌آورم:

 

بر فراز دودهایی که ز کشت سوخته برپاست

وز خلال کوره‌ی شب

مژده‌گوی روز باران باز خواناست

وآسمان ابراندود.

 

آسمان ابراندود

(هم‌چنان بالا گرفته)

می‌برد، می‌آورد، دندان هر لبخندش افسون‌زا

اندر او فریاد آن فریادخوان هرگز ندارد سود.

 

آسمان ابراندود

می‌ستاند، می‌دواند، می‌تپد او را به دل تصویر از رؤیای طوفان چه وقتش

از شمار لحظه‌های خود نمی‌کاهد

بر شمار لحظه‌های خود نخواهد لحظه‌ای افزود.

 

اعتنایی نیست اما مژده‌گوی روز باران را

بر فراز دودهایی که ز کشت سوخته برپاست

مژده‌گوی روز باران باز خواناست.

 

همان‌طور که ملاحظه می‌کنیم بندهای اول و دوم و سوم از نظر تعداد سطرها و قافیه داشتن سطرهای پایانی مشابه‌اند ولی بند پایانی از این نظرها با آنها متفاوت است و هم یک سطر از آنها کمتر دارد و هم این‌که در سطر پایانی با سطرهای پایانی سه بند پیش قافیه ندارد. در عوض دو سطر آخر این بند قافیه دارند. با این تفاوتها موسیقی و آهنگ بند پایانی با بندهای قبلی به طرز محسوسی متفاوت شده و نوعی بی‌نظمی در نظم آهنگین کل شعر پدید آورده که برای بند پایانی ایجاد تشخص کرده و ذهن شنونده یا خواننده را ناخودآگاه و بر مبنای ساخت فرمی شعر، متوجه این بند و بر آن متمرکز می‌کند. و درست در همین بند متفاوت با بقیه‌ی بندهاست که نیما حرف اصلی‌اش را زده و عصاره‌ی کلامش را متبلور کرده و به همین سبب، با ایجاد این تمایز، خواسته یا ناخواسته کاری کرده که ذهن خواننده یا شنونده‌ی شعر بر این حرف اصلی متمرکز شود: با وجود تمام تلاشهای آسمان ابراندود که پوشیده از دودهایی‌ست که از کشت سوخته برپاست، برای طوفان‌زایی و ویرانگری؛ مژده‌گوی روز باران، بی‌اعتنا به این تلاشهای مذبوحانه، هم‌چنان پی‌گیر و مصمم، خواناست و مقاومت و مخالفت تنش‌آلوده‌ی آسمان ابراندود خللی در عزم جزم او برای خواندن و مژده‌ی باران دادن وارد نمی‌کند:

 

اعتنایی نیست اما مژده‌گوی روز باران را

بر فراز دودهایی که ز کشت سوخته برپاست

مژده‌گوی روز باران باز خواناست.



آیا/ مهدی عاطف‌راد

آیا حضور یک غم سنگین و دردناک

در ژرفنای جان

در واپسین دقایق بیداری روان

آکنده از توهم و تردید

فریاد زخم‌خوردگی خاطرات ماست؟

                            

آیا وجود را

این سایه‌ی غریبه‌ی یک بهت دودشکل

این روشنی تیره‌ی یک وهم سهمگین

هم‌راه با سکوت دل‌انگیز سازها

هم‌ساز با سرود روان‌بخش رازها

در بی‌کرانه‌های ابد انتها کجاست؟

 

آیا عبور خاطره‌ای گنگ و رازناک

از مرزهای ذهن

هم‌چون مسافری که سفر می‌کند غریب

در دوردست حادثه‌های همیشه گم

در آن دقایقی که پر از رمز جست‌وجوست

تغییر در مسیر طبیعت نمی‌دهد؟

تقدیر را ز پایه دگرگون نمی‌کند؟

 

آیا به راه خویش نرفتن

از سرنوشت خویش گذشتن

سرپیچی از مسیر زمانهای تندپو

جاری شدن مخالف جریان آرزو

رفتن به آن مسیر که هرگز نرفته کس

در کوره‌راه تیره‌ی تردید گم شدن

بنیاد این جهان پر از کوره‌راه را

از بیخ و بن

وارون نمی‌کند؟

آدم / جلیل صفر بیگی

با دلهرە
کهفِ دست خود را
بو کرد
ترسید سگ آدم شدە باشد
خوابید.

در شیبِ تاریک / مسعود توفان



کلمات
هوازی اند
و آفتاب ِ بی مقصد
دوزخِ تاربک
و باز،دوزخِ تاربک
و باز
کنگره عرش ،فضله پوشِ کلاغان
و باز،
کنگره عرش
دور دستِ تماشا

دوباره بوی بد دور دست های تماشا
دوباره بوی کریه
دوباره بوی کرورِ کریه ِ هلهله
و باز بوی ‌کریه
کریهِ تاریکی
کریهِ کافی تاریک
کریه تاب،
تماشا
کریه گریه و ناقوس
و قوسِ نیشه ی کژدُم
حلولِ کژدُم وُ زالو
حلولِ کژدُم
خاکسترِ عبوسِ زمستان
مسیلِ سیلِ فرودست
هجومِ هلهله بر آستانِ خیسِ نیستان

هوا نمی ماند بی هوای پاک
هوا نمی ماند در خطوطِ معبرِ مرگ
کمینِ کنگره ی ارگ
سریرِ زمزمه وُ زمهریر
کلاه، تاجِ فراموش
کلاه، قیفِ کجِ اوباش

بخواب ؛خوابِ پریشان
بخواب !
و خواب خرس ، در ستاره ی قطبی
کمانِ آرش ِ تقدیرِ منگ ِ حوصله
سیاه چادر ایل
و دودِ پشکلِ بیعاری
و دودِ پشکل

و شیبِ شب،شبِ فانوس های مُرده ی ایل
صفوف رزقِ زمستان
عبور عزرائیل

سبوی زهر بیاور
سبوی تابِ زمستان
سبوی کودن تقریر
هوازی است نسیم
هوازی است خیال
و تابِ بی رمق کلمات
میان معجرِ لالایی
حباب می ترکاند بغض
حبابِ صبر ِ هوا
حباب صبر هوازی
حباب خاموشی
حباب حنجره ی زخم ِ مرغ حق
شبِ سگ!