تنها تو اگر حقیقتی ، تردیدیم
بازی شدگان بازی جاویدیم
دنیات بجز رنج نبود و ، تنها
ما لای ملالهایمان لولیدیم
با برداشتی از یک شعر نیمایی از سید مرتضی معراجی
#امیرـدادویی
ته چین مرغ زعفرانی بی حضور مرغ
درمان درد معده با آروغ
بارسا - رئال ، آه ال کلاسیکو!
لبخندهای زردرنگ افخمی در سینمای هفت
چُس ناله های افتخاری روی موج سرزمین هرز شعر
سمت خدا با شصت کیلو ریش و عمامه
یک بار دیگر ناخدا خورشید ، گاندو ، زیرخاکی
جومونگ ، تهران بیست ، ببست و سی
اخبار خوشبختی ما ، بدبختی دنیا
اخبار خوشبختی ما ، بدبختی دنیا
اخبار خوشبختی ما ، بدبختی دنیا...
این ناترازی پس چه شد؟
این قطع برق لعنتی پس کو؟
کتاب «نسخه خطی دلم» از سرودههای انسیه رجبزاده توسط انجمن قلم ایران منتشر شد.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۱در ادامه روند انتشار «صد اثر از صد نوقلم»، اثر «نسخه خطی دلم» که سراینده آن انسیه رجب زاده است، منتشر شد. این مجموعه در 100 صفحه قطع رقعی به شمارگان 2200 نسخه و به بهای 1200 تومان در دسترس است.
در این کتاب میخوانیم: «مرد آسمانی، طنین غربت، گریه میکند، فرقی نمیکند، گامهای تمنا، چشم ساعت، من و تو، به نام پاک سبحانی، شبیه بغض، حوالی شعر، موسم یادت، سالهای گر گرفته، ضربت نفست، ابر زخمی، فاعلاتن...، غمنامۀ حضور، خلق الانسان، نیمه شب چشمت، معشوق من، تقدیم به بانو فاطمه(س)، گوی احساس، نفیر دمت، لاکردار، قداره کش، شهریور دمت، کم میْورم، قلندر، مزامیر عشق، قرق، الفرار، ترنج، دل بی جنبه، عشق وحشی، خوش نشین، میخروشم، کلاف سر در گم، هندوی مست، طرح یک سراب، مبدل منه، و ...»
در بخشی از این کتاب آمده است:
بزن به آب و بیفراز بادبانها را
که در احاطه در آریم بیکرانها را
قدم زدیم و دویدیم این حوالی را
بیا که دست بیازیم آسمانها را
من از هزارۀ چشم تو آتش آوردم
که شعله شعله بسوزانم این زمانها را
چنان به فلسفۀ بودن تو خو کردم
که با خیال تو پر کردهام مکانها را
کران کران غزلم را به هیچ میبازم
بیا به پنجه بگیریم کهکشانها را
گفتنی است، علاقهمندان میتوانند این کتاب را از طریق فروشگاه کتاب انجمن قلم ایران به نشانی تهران، خیابان سید جمال الدین اسد آبادی، بالاتر از میدان سیدجمال الدین اسدآبادی بعد از کوچه44، پلاک 358 و شماره تلفن 88214440تهیه کنند.
گذشته فقط در ذهن آدمها نیست. در مکانها معلق است و در اشیا حضور دارد. تکه هایی از گذشته و یادبودهایی از عزیزان در این اشیاست. ادکلنی که پدرت برای تولد چند سال پیش ات خریده و حالا ظرف خالی اش مانده. زنجیر نقره ای که سیاه شده و یادگاری دور است. گلبرگ خشکی لای کتاب. دستیند پلاستیکی که برادرت در کودکی برای تو ساخته و با این که سی سالگی را سپری کرده نگه اش داشته ای ....
به این لیست بلند بالا وسایل شخصی خودت را که مدتی با آنها همراه بوده ای اضافه کن. خدا می داند آنها را چند خانه با خودت کشیده ای که باور کنی گذشته ها نگذشته.
همیشه فکر کرده ای فرصت برای بیرون ریختن این اشیا و رهایی از بار خاطرات هست. حتی متوجه شده ای برخی از این اشیا خالی از خاطره شده اند و یادت نیست مربوط به چه کسی و چه تاریخی است. باز هم گفته ای یک روز بالاخره از دستشان خلاص می شوم. در خانه بعدی شاید.
اما طنز ماجرا اینجاست که ناگهان متوجه می شوی همین حس ها را نسبت به وسایل فرزندت داری حتی وقتی خودش می گوید چیزی را نمی خواهد و اصرار می کند بیرون بیندازی اش. انگار بیرون ریختن این اشیا دل کندن از لحظه هایی است که در روزهای دور یا نزدیک با او گذرانده ای و این اشیا در آن لحظه حضور داشته اند.