سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

آوردگاه صدادر مجموعه شعر "وقتی صدا را مرتکب شدم " سروده میثم ریاحی " / عابدین پاپی


 عابدین پاپی

باران به جرم رودآماج گریه شد مرداب جای موج آرام مردم است !

وقتی صدا را مرتکب شدم دومین سرآیشی است از میثم ریاحی که در سال 1393 از جانب انتشارات نگاه تهران به ترآوش تصویر رسیده و در اختیار ایل ادب و هنر قرار گرفته است . این اثر حاوی سرآیش هایی کوتاه ( مینی مالیزم) که از صنعت پیرنگ بهره می جویند و سرودهایی بلند ( ماکسی مالیزم ) که با تشبث به پارادایم های ادبی امروزند ، شمایلی بارور گون به خود گرفته است . مجموعه از نام آوردهایی به شرح : و تنم کلمه ( شامل ۵ شعر ) قدیمی های حالای ماه ( شامل ۹ شعر) سراب( شامل ۴ شعر ) ما : ما: هوا ( شامل ۲۳شعر) مثل بادبادک ها در ظلمت میوه و پهلوهای معلق تو ( شامل ۳شعر) و شرح انتهایی شکسته ...( شامل ۵ شعر ) تشکیل شده است . طرح روی جلد مجموعه، سهل و ساده است و طراح با آفرینش نوعی هم آوایی بدنبال تبدیل تصویری جنگ آسا برای مجموعه کوشیده است . این هم آوایی با گزینش سه رنگ هارمونی محور ( سفید ،سیاه و قهوه ای کم رنگ ) برجسته می شود که زمینه ی این رنگ ها ، رنگ سفید است . طراح در این اثر اغلب بدنبال نظام مند کردن لباسیسم ظاهر طرح بوده و از لباسیسم باطن طرح چیزی را به دایره ی معنا نمی آورد. علت این فرآیند که در طرح روی جلد اتفاق می افتد ، در زوایایی به بستر زیست بوم شاعر و مولفه ها و نشانه های ناتورالیستی موجود در خلق و خوی شاعر مرتبط می شود . روی جلد مجموعه با ظهر ( پشت ) جلد مجموعه هیچگونه سنخیت معنایی را ایجاد نمی کند و اگر چه از این نگاه رویکرد معنایی و آیدتیک در موضوع و محتوا بسیار مهم است و همیشه در نگاه این قلم به آثار شعرا گوشزد شده ، ولی شاعر با خود آگاهی از این مقوله دست به تفاوت نویسی زده که طبعن این روش مخاطبین خاص خود را می طلبد . لباس ظاهر روی جلد کتاب با لباس ظاهر پشت جلد کاملن یکی است و تنها تفاوت لباس باطن طرح روی جلد در انتخاب شعری است کوتاه که در پشت جلد لحاظ شده و دارای جان مایه و زیر لایه هایی عاشقانه و در ابعادی اجتماعی است . شاعر در این اثر زیر تاثیر سه نوع پارادایگم (paradigm) می باشد . این پارادایگم ها به سه زیر شاخه تقسیم می شوند و این زیر شاخه ها عبارتند از : بومی ، ملی و جهانی . واژه ی پارادایم که واژه ای افلاطونی است ابتدا در قرن پانزدهم به معنی الگو ،مدل و نمونه اعمال شد ، اما در دهه ی ۱۹۶۰تامس کوهن دست به انقلابی فکری زد و این واژه را به معنی یک تفکر درهر انقلاب علمی بکار بست . پارادایم از کلمه ی یونانی

 

پارادایگما اقتباس شده و امروزه به معنای یک جهان بینی و نظریه کلی است . بنابراین با التفات از تعاریفی که از پارا دایم شد ، اغلب شعرای دهه ی ۸۰ و ۹۰ زیر تاثیر پارادایم جهانی هستند . این انقلاب ادبی که با بهره گیری از المان های ادبیات اروپا ( به سردمداری فرانسه ) و امریکای لاتین آغاز شده ، مفاهمه ای فراگیر را در ذهن طیف ادبی کشورهای متمدن ایجاد نموده و می توان گفت نوعی عقلانیت ادبی و به اصطلاح امروزه جهان شمول و یا جهان وطن را در کشورهای در حال گذار آفریده است . بنابراین خالق این اثر در۶ بخش مجموعه زیر تاثیر پارادایم ادبی جهان است اما با توجه به نگاه ناتورالیستی شاعر که از این نگاه از طبیعت بکر و زیبای شمال بهره می جوید ، می توان ابراز نمود که در هر بخشی شاعر سهمی از پارادایم بومی و ملی را که البته همان جهان بینی بومی و ملی بوده ، به خود اختصاص داده است . رویکرد شاعر در این اثر ازرویکردی نظر محور و منظر محور بارور می شود . این نگاه معرفت شناسانه که توام با زیباشناختی در شعر کلاف خورده ، سعی بر آن دارد تا که شعر شاعر را از حیث زیباشناسی تقویت و بالنده کند ، ولی شاعر در این همگامی با نظر و منظر گاهی بی همگام است و گهی هم همگام . مهمترین فاکتور شاعر در همگامی با این رویکرد که ذکر آن رفت ، تطبیق زبان با طبیعت و توازن طبیعت با زبان شعر است . به ساده بیان می توان پنداشت که شاعر با متاثر شدن از زیست محیط خود که بصورت خود آگاه و ناخود آگاه نضج گرفته ، با پراکسیس نظر و منظر هم آوا می شود . بی همگامی شاعر با این دو رویکرد که لازم و ملزوم یکدیگرند این است که سرآینده در اغلب سروده هایش از پارادایم بومی و ملی استفاده نمی کند و همین گریزهای نابهنگام زبان شعر را به دنیایی دیگر پرتاب می کنند که این دنیا همان دنیای ذهنی است . لذا گشتاوردهای ذهنی شاعر که به تاسی از پارادایم جهانی شکل می گیرند ، نوعی نظر و منظر ذهنیت گر را خلق می کنند و این مسبب ، سببی است که شعر شاعر را از دنیای رآلیسم و شاخک فرا رونده ی این مکتب که رآلیسم جادویی است به دور می سازد . بنابراین شکل گیری رویکرد نظر و منظر چه در دنیای عینی باشد و چه ذهنی مهم است اما مهم تر این که شاعر بتواند با فکر آوردهایی که در این دو دنیا خلق می کند ، قدرت و جنبه ی چامعه پذیری و فرهنگ پذیری زبان را در جامعه تقویت و بالنده سازد . زبان شاعر در آفریده ی خود ،بیان محور است و پی آمدهای این زبان مبین . این مبین سرایی ها که از گویه هایی تازه نشات می گیرند گاهی زبان شاعر را دچار تغییر می کنند و گاهی هم زبان شاعر دچار ایستارهایی غیر پویاست . ولی تحول و تطور در زبان شاعر بندرت شکل می گیرد چه این که محوریت و دایره ی فهم شعر امروز به تاسی از ایدئولوژی های ادبی دیروزند و این مشکل فراگیر پی آمدهایش مسببی را بنام فرهنگ ایدئولوگ آفریده است . با این روی شاعر درآفریده ی خود سبک مند است و شاخک های متفاوتی را برای درخت سبک خود ایجاد می کند و در بیان ساختاری و بیان محتوایی شعر نیز موفق نشان داده و این کنار آمد باعث شده تا که زبان ساختاری نیز در شعر رونق و نمایان گردد ، اما شاعر تا نیل به زبان محتوایی فاصله دارد.

 

دیگرمهم جایگاه آوردگاه صدا دراین مجموعه می باشد . با تلنگری به بار معنایی نام مجموعه که البته نام آوردی بدیع قلمداد می شود ، در می یابیم که شاعر از صنعت تشخیص استفاده می کند . شخصیت بخشیدن به واژه ی صدا و پرداختن به سیرت معنایی این واژه در نام مجموعه هویداست و البته در بخش هایی از مجموعه نیز بخصوص در شرح انتهایی شکسته دیده می شود . ولی بهتر اینکه شاعر با گزینش واژه هایی طبیعی در شعر به رویکردی طبیعت شناسانه دست می یابد و همین امر سبب شده تا که سرشت و بن مایه ی نام مجموعه از پی آمدی بنام آوردگاه صدا بهره مند باشد . مقوله ی هم انگاربو دن و همه انگار بودن در بافت اشعار این شاعر پیداست چه این که شاعر با تشبث به رهیافت هایی معنا محور توانسته واژه ها را کاریزما جلوه دهد و این کاریزماتیک بودن واژه ها حاکی از آزادی بیانی است که شاعر برای واژه ها می آفریند . شاعر برای واژه ی صدا صداهایی را می سازد که آواز این صداها همان آوردگاه صداست . نکته دیگر در این مجموعه این که شاعر گاهی خود انداخته ای است که پی آمد این خود انداختگی خود اندوختگی است . بنابراین نتیجه این که شاعر گاهی خود را می نویسد و گاهی هم جامعه را می انگارد ، ولی در مجموع رگه هایی از هومانیسم ادبی در اشعارش به دید می آید . خود انتقادی و دیگر انتقادی نیز در اثر شاعر دیده می شود . به گونه ای که خود انتقادی در دو معنا بکار می رود . نخست خود توصیفی است که شاعر بیشتر به توصیف و تمجید خود به انحای مختلف می پردازد که در این پروسه ی نگاه هم خودبینی وجود دارد و هم خود نبینی . دیگر خود انتقادی عبارتست از این که شاعر با بهره گیری از جامعه شناسی شناخت بر علیه شخصیت خود قیام می کند و همه ی رازهای پنهان زندگی هنری و اجتماعی خویش را در اثر به تصویر می کشاند . لذا مورد ثانی در جامعه ما هنوز نهادینه نشده است . دیگر انتقادی نیز از مولفه هایی است که شعر شاعر را هویت مند می کند و بی گمان شاعر ی که دیگر انتقاد نیست از دانش و بینش ادبی بی بهره است . لذا دیگر انتقادی به دو شاخک مثبت و منفی منقسم می شود که شعرا در هر دو شاخک سهیم هستند . از این منظر شاعر از خود انتقادی به دیگر انتقادی دست می یابد و چنین رشد و توسعه ای در فضای شعر و ادبیات می تواند فرآیندی " فرآبند " باشد . کما این که از دیگر انتقادی به خود انتقادی نیز از دیگر مباحث فلسفیدن در ادبیات است که بستر های لازم آن را می بایست درکنه زبان وا دبیات کلاسیک ایران و جهان یافت . با این تعابیر این مجموعه در زوایایی، دیگرانتقاد است و صدای انتقاد را می توان در بخش هایی از اثر لمس نمود . دیرینه شناسی و امروزه شناسی نیز در هر اثری دارای کاربردی کارآمد به شمار می آید . به نظر می رسد که شعر نو بیشتربدنبال امروزه شناسی و یا به تعبیری دیگر معاصر شناسی زمان و مکان است و از امپریسیسم و اتو پیامی بدور مانده است . تاریخ کاربر ترین راهنمایی است که شاعر را با فلسفیدن در شعر آشنا می کند . لذا پیر متولد شدن و به تدریچ بزرگ شدن تا به نقطه ی نطفه رسیدن یک مبحث می باشد و مبحث دیگر و منتچ متولد شدن و سلسله مراتب را طی کردن تا نقطه ی مرگ است . با این تفاصیل از آغاز به پایان رسیدن سیری تکاملی برای نیل به انسانیت است و از پایان به آغاز رسیدن نیز از مباحثی است که هنوز کالی در میان جمع رسیده هاست . به هر شمایل دیرینه شناسی برای همه ی شعرای معاصر به ویژه شعرای نوگرا امری بدیهی است که نوشته این مجموعه و نگارنده ی این مقوله نیز خارج از این دایره ی نیستند . دیگر پتانسیل مجموعه تاثیر برداری از مکتب رآلیسم و سور رآلیسم بوده که شاعر را تلفیقی از این دو ، تصویر می کند .علت عمده تبعیت شاعر از زهدان طبیعت خویش است و در زوایایی نیز تلنگری به مولفه های رآلیسم جادویی می زند که موفق نیست .

 

گزینش و مرور چند شعر از این مجموعه :

 

به شاخک پروانه ها / وقتی که مرگ رسید / تو / عاشق زنی بودی / که خودت بودی . دیالوگی چند جانبه صورت می گیرد که تبعات این دیالوگ دارای درون مایه ای اجتماعی و عاشقانه است . ظرافت کلام باعث نوعی همذات پنداری و همه انگاری در شعر شده است . شعر به سمت مولفه های انتزاعی در حرکت است ولی مواد و مصالح شعر عینی است . ذهنیت گرایی مبنایی است برای نیل به معانی عینی. پروانه واژه ای است که سمبلی از لطافت و زیبایی است . بنابراین شاعر مدغدغ نیل به عشق است . پروانه با این که دو ماه بیشتر عمر نمی کند اما رازهای نهفته ای در آن هویداست که با واژه ی عشق در خیلی زوایا کلافی عمیق می خورد . این ظرافت های رفتاری که با پشتوانه ی زبان در شعر شاعر اتفاق می افتد ، شاعر را فرمیکال می کند .

 

فردا / در جیب هر رهگذری که باشد / نیمی سوال و / نیمی عینک شکسته است / که میان ما /  و آفتاب / در جنوبی ترین صدایی که نمی آید / نقش زمینی را / بازی می کند / که هر روز / از تپه ای زرد / با چمدانی پر از پروانه / پایین می آید و / با چمدانی پر از مرگ / باز می گردد.

 

 

شاعر وعده های واژه ی فردا را موعد می کند و این تصویر سازی هاکه در سطور بعد تصویر می شوند خود بیانگر اعتراض شاعر به جامعه است . جان مایه ی شعر انتقادی است و رهیافت هایی که شاعر در دایره ی فهم جامعه پیدا می کند شعر شاعر را به سمت تعمیم پذیری سوق می دهد و اگر شاعر بیشتر به سمت تصویر سازی در مجموعه های بعدی سوق داده شود ، شعرش از مولفه های تعمیم پذیر برخوردار خواهد شد . واژه گزینی در بدنه ی شعر زیبا اعمال شده به طرزی که شاعر را به شاعری پارادکسیکال تبدیل می کند . آغاز گری در شعر با بدنه نگری و پایان اندیشی بر ریل آگاهی در حرکتند و همین مهم فرآیندی واحد را در شمایل و محتوای اثر بوجود آورده است .

 

و عریان یعنی .../ درد ، همین نشستن در چشم است / ایستادن در خیابانی / که یک شهر / در آن خوابیده و / خواب بیداری پروانه می بیند / پروانه ای در باد / بادی که از سمت اردی بهشت می وزد و / چه لطافتی است / بوئیدن هوایی که در شیر می دود / خوابیدن در خواب این خرگوش آویزان ...

 

شاعر با آشنا یی به دایره ی آشنا زدایی کشانده می شود . پیامد این آشنا زدایی ها تصاویری انتقاد گون را برجسته می کنند . فرهنگ سازی واژه بر محور بنیاد هایی جامعه شناسانه در جنبش است . آشتی در فهم واژه ها و تفکیک و تمیز در مفهوم واژه ها بدرستی اعمال می شود . شاعر نشانه هایی که در دنیای سوبژاکتیویسم می یابد به فکر آورد های دنیای عینی می سپارد و واقعیت ها را از دامنه ی حقیقت به میان جامعه سوق می دهد .

 

دلم می سوزد / برای پرستو / و تفنگی که در خودش / کز کرده است / دلم می سوزد برای جهانی که / خسته در اتاقم نشسته است / دلم می سوزد / زیرا پرنده که می افتد / آمیزشم با گیاه  / بهم می ریزد / و یقینن / پرستو / نام مختصری ، برای آسمان نمی تواند باشد .

 

شاعر در چارچوب هم ذات پنداری و طبیعت پنداری حرکت می کند و می خواهد مولفه های این طبیعت پنداری را به تصویر بیاورد . بدنبال درد جامعه است و در نیل به دانستن این درد در کند و کاو و البته به این دانستن دست می یابد . شاید پشت این دانستن نیز بینشی فرارونده باشد که شاعر را مدغدغ کرده است . پایان بندی شعر از استقراء یا جزء به سمت قیاس یا کل در جریان است و می توان هنرنمایی شاعر را در پایان بندی بخوبی ملاحظه نمود . تنها شعری که از شاعر در بخش نخستین مجموعه بنام و تنم کلمه دارای هویتی هویت شناسانه می باشد ، همین شعر شماره ی ۲می باشد که بخشی از آن تصویر و بیان شد .

 

دردمندی از دیگر ویژگی هایی است که در هویت شعر تاثیر عمده ای دارد و بنظر می آید که شاعر در مجموعه های بعد این دردمندی را باید تقویت نماید ، چون مستلزم رشد و بالندگی یک شاعر در هر مقطعی از زمان و مکان هویت است .

 

وقتی که نیستی / روبروی تو می ایستم و / به سنگ سلام می کنم .

 

پیرنگی با نگره ای تازه در زبان ساختاری و نه محتوایی . شاعر با سلام به سنگ نیستی را به هستی تبدیل می کند . نوعی دیالوگ که همراه با پارادکس معنایی است .

 

باور کن به مناسبت گریه است / که به دستمال کوچکی که در جیب دارم می خندم / یک جفت بوسه و / یک جفت صندلی گیج و / خیابان هایی که اتفاقن / از چشم های تو افتادند ...

 یادت نرود / هوای ریخته ای ست / اگر سوختی / مرا / از گل های داوودی بیاویز .

زبان شاعر فرم پذیر است . این فرم پذیری با زبانی هنرمندانه شکل می گیرد که دارای پی آمدهای معنا پذیر شده . پارادکس های خفیف و آشکار در شعر و استعاره و ایهام بدنه شعر را با رویکردی زیباشناسانه مواجه می سازد . در این آفریده ، زبان در اختیار تصویر هایی شاعرانه می باشد که این تصویر ها ، شاعرانگی شاعر را به تثبیت برسانند . پرداختن به صورت شعر خود عاملی در جهت تصاویر سیرت گون از همین صورت می باشد .

منبع : شبکه اینترنتی آفتاب

عابدین پاپی

تهران ۱۳/ ۵/۹۳

نظرها در باب شعر کوتاه/ مهسا رضایی

حمیدرضا شکارسری: شعر کوتاه با زندگی اجتماعی مردم هماهنگ است
این سال.ها نه تنها در قالب نو؛ بلکه در قالب.های سنتی هم تمایل به کوتاه.سرایی وجود دارد؛ یعنی ما رجعتی مجدد به قالب.های رباعی و دوبیتی داریم و از سرودن شعرهای طولانی سابق خبری نیست.
وقتی اتفاقی از حالت یگانه به اتفاقی جاری و مستمر تبدیل می.شود، باید دلایلی داشته باشد. گرایش به شعر کوتاه هم دلیل جامعه.شناختی دارد و هم دلایل دیگر. از دلایل جامعه.شناختی این.که مخاطب ما اکنون کم.ترین زمان را دارد تا با آثار هنری در ارتباط باشد، زندگی او زندگی پرمشغله.ای است و به لحاظ اقتصادی باید زمان زیادی را صرف کار کردن در خارج از خانه کند؛ در نتیجه، امکان رویارویی او با آثار هنری و ادبی کم است. این موضوع باعث شده موقعیتی به وجود بیاید تا هنرمند به دنبال مخاطب حرکت کند و درواقع، خودش را با مخاطب وفق دهد.
از دیگرسو ما با تکنولوژی.های نو مواجه هستیم؛ مانند پیام کوتاه در تلفن همراه و اینترنت، که در واقع، محل بازدید است؛ نه محل اقامت. مخاطب اینترنت رابطه.ای توریستی دارد و فقط بازدیدکننده است؛ در نتیجه، گسترش فضای ادبی در اینترنت و ارسال متن از طریق پیامک، جریان کوتاه.سرایی را تقویت کرده و آن.را به جریانی پرشمار بدل کرده است.
در سرایش کار کوتاه، رعایت ساختار معنایی و زبانی آسان است؛ اما بیان حرف.های بزرگ و شاعرانه در بیان جزءنگارانه و عینی امروز دشوار است. همین است که فضای شعر کوتاه با جملات قصار و کاریکلماتور اشتباه گرفته می.شود.

در سرایش کار کوتاه، رعایت ساختار معنایی و زبانی آسان است؛ اما بیان حرف.های بزرگ و شاعرانه در بیان جزءنگارانه و عینی امروز دشوار است. همین است که فضای شعر کوتاه با جملات قصار و کاریکلماتور اشتباه گرفته می.شود

جلیل صفربیگی: شعر فارسی با شعر کوتاه آغاز شده است

به نظر من، شعر کوتاه هیچ.گونه برتری یا کم.تری نسبت به سایر ژانرهای شعر ندارد. این.که گفته می.شود اقبال به شعر کوتاه زیاد شده است، تنها منحصر به اکنون نیست؛ بلکه ما از دیرباز در شعر فارسی به شعر کوتاه اقبال داشته.ایم. ما قالب.هایی چون دو.بیتی و رباعی را داریم و قدیمی.ترین قالب شعر ایرانی، قالبی به نام «خسروانی» است.

در همه.ی ادوار، شعر فارسی رسانه بوده است؛ اما شعر کوتاه، رسانه.ای خاص بوده و این بار خاص را قالبی چون رباعی بر عهده گرفته است. قصیده قالبی است که در دربار استفاده می.شده و بیش.تر از آن برای مدح شاهان بهره گرفته می.شده؛ اما قالبی چون رباعی در خدمت مردم بوده و با آن انتقادهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بیان می.شده که به سادگی دهان به دهان منتقل می.شده است. بداهه.سرایی نیز که یکی از خاستگاه.های رباعی است، به استقبال از آن کمک کرده است.

مفتون امینی: شعر کوتاه شعر کوچک نیست

شعر کوتاه مساوی با شعر کوچک نیست؛ شعر ممکن است بزرگ و ارزشمند باشد؛ اما رباعی باشد. برخی خیال می.کنند اگر شعر کوتاه شد، دیگر آرایش زبانی و صناعی ندارد.
برخی چون اصطلاحات را نمی.دانند،. تا جمله.ای زیبا شد، به آن شعر می گویند؛ در حالی.که اکثر شعرهای کوتاهی را که من می.بینم، ارزش هنری و آهنگ ندارند. در شعر کوتاه، کلمات باید روی هم بخوابند و سلیس باشند. برخی فکر می.کنند اگر نکته.ای در شعر باشد، کافی است؛ در حالی.که اگر شعر زیبایی هنری نداشته باشد، به جملات قصار.، نصیحت و حکایت نزدیک می.شود. شعر کوتاه و هایکو با شعارهای اخلاقی نزدیکی ندارند.
از نظر من، شاعر اراده کند، می.تواند شعر را در همین میزان یعنی 15 تا 20 سطر ارائه بدهد. بیش.تر از این، حوصله را سر می.برد. شعر اصولا در سطر بیستم تمام می.شود و در ادامه فقط کش می.آید؛ زیرا شاعران فکر می.کنند هرچه شعر طولانی باشد، بهتر است. یکی از ویژگی.های شعر خوب این است که با ادبیات امتزاج داشته باشد و رگه.هایی از ادبیات در شعر باشد. این المان.ها برای خوب تمام کردن هر شعری لازم است. شعر باید ادبیات داشته باشد. ما هم.زمان، هم ادبیات کوچه را و هم ادبیات فاخر را می.خواهیم.
شعر کوتاه مساوی با شعر کوچک نیست؛ شعر ممکن است بزرگ و ارزشمند باشد؛ اما رباعی باشد. برخی خیال می.کنند اگر شعر کوتاه شد، دیگر آرایش زبانی و صناعی ندارد.

اکبر اکسیر: شعر کوتاه می.تواند برای مخاطب امروز بهترین قالب باشد
از دهه.ی 70 که می.شود به نوعی آن را دهه.ی ملی شدن شعر فارسی نامید، شعر از نظر قد، قالب.های مختلفی را آزمود و شعر کوتاه توانست جایگاه ویژه.ی خود را به دست آورد.
سابقه.ی شعر کوتاه در شعر ما امری امروزی و جدید نیست. از آغاز پیدایش شعر معاصر و در دهه.های 40 و 50،. کارگاه.های شاعران و صفحات مطبوعات ادبی، با نظارت و مدیریت شاعران، نوگرایی و نوعی از شعر کوتاه را ارائه دادند که به «طرح» یا «شعرک» معروف شد؛ شعرهایی کوتاه از نظر ساختار و مفهوم هم.پای شعرهای بلند کاربرد داشت. محمد زهری در مجموعه.ی شعر کوتاهش، «مشت در جیب»، با مطلع «شبی از شب.ها»، شعرهای کوتاه درخشانی را به یادگار گذاشت. بیژن جلالی نیز در «روزانه.ها»یش، شعر «ساقه.ی. کوتاه» را به دوستداران شعر کوتاه تقدیم کرد.
استفاده از رسانه.های مجازی توسط شاعران جوان،. در تولید مخاطبان شعر کوتاه مؤثرتر بود؛ شعری که در مدت کوتاه بتواند مفاهیم عالی را در کم.ترین مطلع.ها به نمایش بگذارد. از این جهت ما می.توانیم شعر کوتاه را شعر برتر دهه.ی 80 بدانیم و ادامه.ی آن را در دهه.ی 90 در بین شاعران دنبال کنیم.
هر شعری که آنِ حافظانه را داشته باشد و علاوه بر صنایع شعری، .کیفیت و ویژگی.های اصلی را که یک متن را از شعر جدا می.کند، داشته باشد، ارزشمند است. شعر باید لذتی به شاعر دهد و او را با دنیایی از مفاهیم آشنا کند و لذتی به خواننده دهد؛ وگرنه کمیت مهم نیست.

کارنامه محمد حقوقی / محمد رضا راثی پور



زنی و حشمت نیلو فری میان کویر
در استمالت تنهایی بزرگ بزرگ
که بر صحیفهء پیشانی مراثی ماست
زنی و هیبت چشمی
                       
 که بارها باری
بر آستانه در مرگ را به تن لرزاند.....

صحبت در باره محمد حقوقی شاعر و منتقد معاصر که اخیرا در گذشت آسان نیست.چرا که از یک سو ما با شاعری صاحب سبک سر و کار داریم که برغم اینکه آثارش از اقبال عام برخوردار نشد ولی توانست در بین نخبگان نماینده تفکری خاص باشد و از طرف دیگر با منتقد و محققی مواجه هستیم که در تبیین و معرفی شعر نو و سازو کار های ان همپای بزرگانی چون دکتر براهنی و احمد شاملو و اخوان ثالث جد و جهد فراوانی داشته ست و شعر نو تا حدود زیادی رواج خود را مدیون به اوست.

هرچند این نوشته در بیان و بررسی  همه ابعاد آثار این شاعر و منتقد بزرگ ناتوان است ولی ادای دینیست به استادی که پنجره ای برای درک دنیای شعر نو فراروی من گشوده است.منی که سهم اعظم درک و دریافتم را از شعر نو از ایشان آموخته ام و مقالات تحقیقی و نقدهای ایشان را واژه به واژه خوانده ام و نقطه نظرهای ایشان را چه در نگاشتن نقد ادبی و چه در سرودن شعر سرمشق خود قرار داده ام.

در این نوشته سعی می شود از این جنبه ها از اشعار و آثار محمد حقوقی مورد بحث قرار گیرد:

ا.نقش محمد حقوقی در تبیین و معرفی شعر نو

2.دیدگاههای حقوقی در خصوص جریانهای شعر نو

3.نگاهی به اشعار کلاسیک محمد حقوقی

4.تاملی درطرز اشعار محمد حقوقی
5. شعر محمد حقوقی از دیدگاه معاصران

پیشاپیش به ناقص و ناکامل بودن این نوشته اقرار می کنم و از دوستان اهل فضل انتظار دارم با راهنمایی های خود در تکمیل این نوشته برمن منت نهند.ا.نقش محمد حقوقی در تبیین و معرفی شعر نو

در برههء زمانی که شعر نو به عنوان جریان ادبی از طرف دانشکده های ادبیات و رسانه های گروهی به رسمیت شناخته نشده بودو هیچ نشریه ای به چاپ آثار نو تن نمی داد،محمد حقوقی با کمک گروهی از هنر مندان اصفهان همچون هوشنگ گلشیری،ضیا موحد واورنگ خضرائی ...توانست نشریات جنگ اصفهان را بطور منظم منتشر کند و با منشی حساب شده و مستدل توجه مخاطبان را به شعر نو جلب کند.
در عین حال باید در نظر داشت که در آن زمان جز چند منتقد انگشت شمار چون رضا براهنی 
 و محمود کیانوش  و  عبدالعلی دستغیب به طور جدی به نقد و بررسی شعر نیمایی اهتمام نورزیده بودند.اما آنچه نقد حقوقی را از موارد مشابه متمایز می کرد اول از همه این بود که محمد حقوقی در کنار بررسی صناعت های ادبی ،اندیشه و مضمون شاعر را از نظر دور نداشت.لذا از یک جنبه به شعر نگاه نمی کرد.دوم اینکه تسلط فوق العاده ایشان به ادبیات کلاسیک موجب می شد که نقدهای ایشان جامع بوده و دچار سوگیری نشود .
مقالات متعدد حقوقی در دفاع از شعر نو و پاسخ به ایرادات منتقدین سهم عمده ای در علاقه مند کردن قشر دانشگاهی و تحصیل کرده به شعر نو داشت.فرق کار حقوقی با دیگر مبلغان وسعت اطلاعات 
 و لحن منطقی  او بود که در فضائی باور پذیر  و بدور از جنجال مخاطبان را به خود جذب می کرد.
مخالفین در مواجهه با نقدهای حقوقی نمی توانستندبا بزرگنمایی بدعت ها و خروج از نرمها چوب انکار بر شعر نو بزنند چرا که در برابر هر مصداقی حقوقی می توانست قرینه ای شبیه به آنرا 
 از شعر کلاسیک به آنها نشان دهد.خود ایشان در گفتگوئی اظهار می دارد که یکبار قطعه ای را به یکی از اساتید ادبیات که بشدت مخالف شعر نو بود نشان دادم:

نشسته در میان شب
پریشان بر در صبحی که بر او بسته نا آرام
چه شبها در کلیسای غم و افسوس تنها اوست با طبلش

و استاد شروع به ایراد گرفتن که در صبح و کلیسای غم و افسوس چه ترکیب مزخرفیست که حقوقی از اشعار قدما مثال می آورد
سعدی:
ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح
بر آفتاب که امشب خوشست با قمرم
نظامی:

طبال نفیر آهنین کوس

رهبان کلیسیای افسوس
و استاد مخالف مجاب می شود و دست از آن لجاجت و تعصب نسبت به شعر نو بر می دارد.حقوقی در مقاله ابهام در شعر نو با آوردن مثالهای گوناگون از انواع ابهام روشن می کند که ابهام موجود در شعر نو از نوع ابهام شاعرانه است و با تعقید و مغلق گوئی فرقی فارق دارد.به عقیده محمد حقوقی:

"..شاعر واقعی امروز بر خلاف ناظمان پیچیده گو ،تعمدا شعر را پیچیده نکرده است.بلکه بر آن بوده است تا به دنیائی و فضائی خاص خود دست یابد.بنا بر این در شعر به ایجاد روابطی می پردازد که در حقیقت از مجموع این روابط است که شعر ساختمانی مخصوص به خود می گیرد و با کشف کلیدی که در بطن ان روابط خفته است خواننده را در فضای خود وارد می کند."


مهمترین خدمت حقوقی به شعر نو،ابداع جریان شناسی و قائل شدن به سبکهای خاص است که موجب تمایز آثار شاعران نو سرا از هم می شود.بر اساس مقاله"کی مرده کی بجاست"که بر اساس شعر نیما نام گذاری شده،او کاروان شعر نو را بر اساس ویژگی های مشترکی که دارد به دستجات متعددی تقسیم می کند.هرچند این تقسیم بندی کامل نیست ولی می توانددیدی کلی برای خواننده مبتدی ایجاد کند.
این منتقد برجسته جهد بلیغی داشت که جریانهای مخالف شعر نو ،یعنی نو محافظه کاران که در لوای مجله سخن گرد آمده بودند 
 و چهره های شاخص آن پرویز ناتل خانلری ،فریدون توللی ،نادر توللی وگلچین گیلانی بودند و نو گرایان افراطی شامل هوشنگ ایرانی و پرویز داریوش را معرفی کرده و وجه افتراق آنان را از جریان اصیل شعر نو روشن کند.برجسته کردن این وجوه افتراق به این دلیل بود که کسانی که قصد قلم زدن در این عرصه را دارند در مسیرهای انحرافی گمراه نشوند و استعداد خود را به هدر ندهند.چرا که این مسیر انحرافی نمی توانست آینده روشنی را برای مبتدیان رقم بزند.اظهار این نظر در حدود 40 سال پیش ناظر بر درایت و تیز بینی حقوقیست.
از کتاب شعر و شاعران-مقاله کی مرده کی به جاست:
"آنها که ناگهان از اضطراب دنیای امروز رها شدند و شیپور انقلاب را به زمین گذاشتند و بتدریج در بهشت معطر و نافه ای خویش زیج نشستند*....اینگونه اشعار از نخستین شعرهایی بود که در سالهای پس از شهریور 20 موجی از جریان عظیمی شد که بعدها همراه با جریان راستین شعر امروز به راه افتاد و حتی سالها شعر ارجمند نیما را از درخشش باز داشت اما خوشبختانه چندان به طول نینجامید تا آنجا که امروز جویباری زمزمه گر بیش نیست.....اصلی ترین مختصهء این شعرها وجود همین فضای رمانتیک است و نه زبان تصویر،که با استعمالبی حد و حصر 
 کلمات پر زرق و برقترکیب های تشبیهی سوزناک و رمانتیک در می آیند.......این شاعران حتی اگر از مرگ هم سخن می گویند به این سبب است که شعر خود را عمیق تر از آنچه هست نشان دهند
ای رهگذران وادی هستی

از وحشت مرگ می زنم فریاد
در سینه سرد گور باید خفت
هر لحظه به مار بوسه باید داد"

از دیدگاه محمد حقوقی،مهمترین ویژگی و نشان تکامل یک شاعر برخورداری از یک زبان و بینش مخصوص به خود است که اورا از دیگر اقران متمایز کند.لذا همیشه در آثارش سعی می کرد سیر تکاملی هر شاعری را بررسی کند و در این راستا کتابهایی در معرفی و شناخت احمد شاملو ،اخوان ثالث ،سهراب سپهری و... منتشر کرده است.در این میان کتاب مربوط به احمد شاملو ویژگی خاصی دارد و کتابی جامع و کامل در مورد تطور سبک شاملو گرایش او از سرودن شعر نیمیایی به شعر سپید است.

 

 

 

 

3.نگاهی به اشعار کلاسیک محمد حقوقی

هر کدام از شاعران نوگراهمچون فروغ فرخ زاد ،شفیعی کدکنی و ... که در قالب غزل طبع آزمائی کرده اند بدلیل وارد کردن زبان و فضائی تازه در این قالب جانی تازه دمیده اند و کارهائی ماندگار خلق کرده اند که در حافظه شعر دوستان تا مدت مدیدی باقی مانده است.:

فروغ:
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را

با ضربه های وسوسه مخدوش می کنی
تو دره بنفش غروبی که صبح را

در خویش می فشاری و خاموش می کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی


یا 

شفیعی کدکنی:


نفسم گرفت ازین شب در این حصار بشکن
در این حصار جادوئی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ بر آر رایت خون

به جنون صلابت صخرهء کوهسار بشکن

چون در غزل احساس و عاطفه است که حرف اول را می زند و این مولفه در شعر حقوقی غایب است غزلهای حقوقی کاری تفننی و ناموفق است.و بیشتر همان زبان شعرهای نیمائی حقوقیست که در قالب غزل محبوس شده:


شبی اگر شب آرام آشنایی ماست
شب دگر شب بی حاصل جدائی ماست
من و تو دیگر ازین صبح و شام می دانیم
که صبح ظلمت ما شام روشنایی ماست.


یا 


گفتم بیا که راه به خوابی دگر زنیم
وز این خراب دل به خرابی دگر زنیم
گفتا مگر نه جوهر فریاد آتش است
آتش چرا دوباره بر آبی دگر زنیم

بندرت می توان در غزلهای حقوقی به بیتی عاطفی برخورد که فکر می کنم آن نیز بطور تصادفی و در اثر هم نشینی کلمات ایجاد شده:

گل ار تو بودی و من خار ،این چه خواری بود

که گل خلید به چشمان خار و خار گریست
اگر به چشم نه گل بوده ای چرا ای دوست
به سست عهدی تو چشم روزگار گریست

نه من که با گل من ،اشک از ازل آمیخت
تو آن یگانه گلی کز غمت هزار گریست

به شوق مهر تو آنسان گریستم شبها 
که در پگاه زلال آسمان تار گریست

منی که آیت چشم انتظاری از ازلم
عجب مدار اگر چشم انتظار گریست

 

 در غزل فوق جز بیت اول در بقیه ابیات کلمات  به زور و مدد تکرار قافیه ردیف شده اند و هیچ حس و حالی را نمی انگیزند.بیت آخر را مقایسه کنیم به بیتی از سایه و ببینیم چگونه ازترکیب  چشم انتظار شاعرانه استفاده می کند و تاثر می انگیزد:


بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

4.تاملی درطرز اشعار محمد حقوقی

 

شعر محمد حقوقی همچون شعرهای فریدون مشیری شعری عام و فراگیر نیست و حتی در میان نخبگان نیز کمتر با استقبال روبرو شده است.علت آن هم بیشتر شخصی و خصوصی بودن فضای شعری اوست.حقوقی در اشعارش دنیایی شخصی و کوچک را تصویر می کند که رابطهء اجزا و اشیا آن دنیا و هم نشینی کلمات بر اساس قرار دادهای انتزاعی مشخص می شود و ارتباط برقرار کردن کسی که ابتدا به ساکن وارد این حریم  می شود بسیار مشکل است.مثلا همین مصراع ذکر شده که شاعر آنرا به عنوان مصداق شاهکار ایجاز و ابهام شاعرانه برمی شمارد:

شب همیشه نیهای استخوانی تو بر لب همیشه مرگ

بزعم شاعر:شرح حال بیمار رنجور و تکیده ایست که از فرط ضعف استخوانهایش تبدیل به نی شده ؛نیی که مرگ که بالای سر بیمار نشسته از آن به عنوان نی لبک استفاده کرده و آهنگ مرگ طرف را می نوازد.!


ناگفته پیداست که این هزار توی تعبیرات انتزاعی برای مخاطب شعر امروز که بدلیل مضایق زندگی ماشینی وقت سرخاراندن ندارد و دنبال راحت الحلقوم می گردد و با شعر کوچه فریدون مشیری به ضرب و زور مرتبط می شود دافعه بر انگیز است.
طبق گفته خود حقوقی که در مقدمه کتاب
 زوایا و مدارات نگاشته ،ایشان در ابتدای شعر و شاعری دنباله رو کارهای رمانتیک فریدون توللی و نادر نادرپور بوده و سپس به جذب زبان اخوان و احمد شاملو شده و در آخر سر طرز بیان م.آزاد را متناسب با ذهن و زبان خود دانسته و با تغییراتی در این زیرشاخه به کارخود ادامه داده است.نظر حقوقی در مورد اشعار آزاد چنین است:

"وبعد که(نگارنده) با شعرآزاد دوست شد وامکانات بسیاری را از نظر آشنائی با کلمات و بخصوص طرز نشستن آنها در سطور شعری را کشف کرد.و این کشفها که یکی دو سال با شعر رویائی و شعر فروغ از راهی دیگر در هم آمیخت و او را به راهی دیگر کشاند. نمونه ای از شعر حقوقی در زمان تاثیر پذیری از اخوان ثالث :


تندیس بر پا بود و بال و بازوانش باز
گلهای پرپرگشته رقصیدند ناآرام
پیرامنش با ناز
گلبرگهای نرم گلها از کف باد لغزان جدا می شد
 

کتابهای شعری متعددی از حقوقی به چاپ رسید ولی هیچ یک نتوانست موجی در طرفداران جدی شعر نو ایجاد کند و حتی در حد حمید مصدق تاثیری برانگیزد.شاید یکی از مهمترین علل آن این بود که تعارضات و اندیشه های اجتماعی کمتر در اشعار حقوقی مطرح شده است.

در اواخر عمرش حقوقی از سرودن شعر موزون نیمایی دست کشید و به خلق آثار بی وزن همت گماشت.که جهشی در آثار او به حساب نمی آید.
بطور کلی آنچه موجب مهجور ماندن شعر حقوقی از اقبال عمومی شده است برکنار ماندن او از جریانهای اجتماعی معاصر است.هیچکدام از حوادث و رویدادهای اجتماعی و سیاسی در برکه ساکن شعر او موج تاثری بر نمی انگیزد و از آن روست که در کانون توجه نخبگان قرار نمی گیرد.ذهن مخاطبان همواره در جستجوی ترجمانی برای امید ها و آمال خود در برابر شکست ها سرکوبها و اختناق است که این ویژگی در دنیای شخصی و انتزاعی محمد حقوقی دیده نمی شود و خواننده با آن هم ذات پنداری نمی کند و فکر می کند قدم به آدرسی اشتباهی گذاشته است.!
توجیه حقوقی در برابر این اشکال عمده که در مقدمهء کتاب "با زخم با شب با گرگ"نگاشته با این عنوان که او تعریفی دیگر از تعهد شاعرانه دارد و معنی تعهد را روشن کردن چراغ مکاشفهء دنیای ذهنی خود فراروی مخاطبان می داند نیز فاقد وجاهت است.
این مشکل تا آخر عمر گریبانگیر اشعار حقوقیست،اما از ارزش اشعار او کم نمی کند.در عوض اشعار او را در طبقه هنر برای هنر قرار می دهد که در جو سیاست زده ایران کمتر خریدار داشته است.

 

5. شعر محمد حقوقی از دیدگاه معاصران


شعرحقوقی بر خلاف نقدهایش کمتر مورد استقبال قرار گرفته و در مجموع نظرات تایید آمیزی در مورد آن ابراز نشده است.دکتر رضا براهنی در" کتاب طلا در مس "شعرهای کتاب "فصلهای زمستانی " اورا سرد و خنثی و ناتوان از برانگیختن احساس دانسته است.و تاکید کرده چگونه می توان در مورد شعری نظر داد که با خواندن سطر به سطرش هیچ تاثیری در ما ایجاد نمی شود.علی بابا چاهی در کتاب" گزاره های منفرد" شعر معروف حقوقی یعنی "منظومه خروس هزار بال "را شعری از پیش اندیشیده با زبانی قصیده وار می داند که جائی در حلقه شعر ناب و مدرن ندارد.
از صفه بلند صفاهان

                         -سکوی سنگ

از دیده فدیم پدر تا پسر 
                          
 -در آینه شب در اهتزاز
                                                    
 -نسیم از کجا وزید

هوشنگ گلشیری در کتاب در ستایش شعر سکوت  در باره سبک حقوقی چنین می نویسد:

"....توضیحا اینکه هم حقوقی و هم آزاد شاعران فقط یک یا دوشعر خوبندو بقیه هرچه هست غلت و وا غلت زدن است در زبانی فاقد انتظام در سطح بیانی.اما پیشنهاد آزادکه می توان از بعضی سطور با توضیح در توضیح نوعی عمق برای شعر فراهم کرد در آثار حقوقی به افراط به کار گرفته شده.


در چشم زال ،گیسوی رودابه

                                    -تاب عشق
رویای جاودانی شیرین

                           به خواب عشق
چاه و منیژه ،بیژن وماه
                               
 -آفتاب عشق

طاهره صفار زاده  نیز شعر "مرثیه رباب" حقوقی را شعری ناب و مدرن نمی داند.عبدالعلی دستغیب از این فراتر رفته و این شعر را توهم و هذیانی افراطی میداند.
به عنوان حسن ختام ذکر خاطره ای خالی از لطف نیست. سالها پیش که در محضر
 استاد محمد عابد- شاعر شهیر و استاد بلامنازع شعر رثائی - تلمذ می کردم، با حلقه شاگردان استاد که عموما شاعران سنتی و انجمنی بودند حشر و نشری داشتم و سلام و علیکی می کردم.روزی از یک دستفروشی چند مجموعه شعر از محمد حقوقی خریده بودم و تصادفا با  مرحوم شکیب از شاگردان استاد که خود شاعری مطرح و طراز اول بود برخورد کردم.ایشان فردی شوخ طبع و نکته سنج بودند .نگاهی به کتاب "گریزهای ناگزیر "و شعرهایش انداخت وبا دیدن تکه هایی از شعر مرثیه رباب 

-فسار فستننا نا

فسار فستن تن
دوباره مادر من برخیز

فسار فستننانای تست می گوید
که دود شاید باغ

که باغ شاید شعر.......

 

 

 

گفت این بابا حرف حسابش چیه.وقتی کلی از محاسن ایشان تعریف کردم سری تکان داد و گفت اگر این جور بود لااقل مثل سهراب سپهری یا احمد شاملو آدم مشهوری می شد و حداقل اسمش برایم نا آشنا نمی شد!حیف از وقت که با خواندن این اباطیل تلف بشود.با این واکنش دوست شاعرم نسبت به اشعار محمد حقوقی برایم ثابت شد که

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود


استاد محمد حقوقی در دنیای  انتزاعی خود زیست وسعی نکرد زبان رمزو راز آلود خود را به فهم عامه مردم نزدیک کند و ظرافتهای زبانی او جز انگشت شماری را به خود جلب نکرد.این مسئله فی نفسه نه اشکالی را بر کار او وارد می آورد و نه حسنی را بر او مترتب می کند ، اما این واقعیت را تایید می کند که شعر بی اعتنا به سلایق و علایق مخاطبان کامل نیست.

 

«چگونه برای افکارمان پیش از انتشار، مستندات تهیه کنیم»! / م. روان‌شید



۲۸ مهر ۱۴۰۱ سوئد
t.me/ravanshidpoet
این رشته‌ی جدیدی است زیرمجموعه‌ی «هنر» به‌طورِ کلی، به زبان ساده شما وقتی می‌خواهید داستان بنویسید یا رمان یا مثلا شعر که به‌نوعی نشرِ افکارِ نویسنده و هنرمند است، باید حتما سند و مدرک ارایه‌ کنید! حالا چطوری، خود دانید.
این معنای ساده و ابتدایی این پرسش است.
ساده‌تر این‌که شما باید برای تخیلات‌تان سند ارایه کنید! برای اندیشه و آن چیزی که در ذهن‌تان می‌گذرد حتما باید سند داشته باشید، به عنوان مثال برای هر شعری که در واقع نشر افکار و اندیشه‌ی شماست، باید سند و مدرک ارایه کنید!
اما این جمله یا ترمِ جدیدِ دانشگاهی می‌تواند موردِ پسندِ چه کسانی باشد؛ بازجوها و دیوانه‌ها، یا بهتر بگویم آدم‌های ابله که به معنا و عمقِ یک جمله، یک متن، یک خطابه فکر نمی‌کنند و ... می‌ریزند بیرون.
گارسیا لورکا را که حتما می‌شناسید؛ در یکی از شعرهایش گویا تصویری از پستان‌های بریده‌ شده‌ی زنان توسطِ گارد سیویل را نشان می‌داد، تصویری تخیلی برای نشان دادنِ اوج جنایتِ نظامی‌ها، دیکتاتورها. وقتی بازداشت شد، تحقیر و محاکمه‌ی صحرایی‌اش کردند و هرچه گفت این تخیلِ شاعرانه است برای نشان دادنِ وضعیتِ موجود، بازجوها نه می‌توانستند درک کنند نه حجمِ ابلهی اجازه‌ی فهمیدن به آن‌ها را می‌داد، آن‌ها برای همین تصویر شاعرانه مستندات می‌خواستند، مستندات...
این مثال را آوردم تا دقیق‌تر توضیح بدهم این جمله:«ارایه‌ی مستندات برای افکار یا نشر افکار» معنا و مصداقِ بیرونی‌اش یعنی چه.
مثالِ دیگر:
وقتی بتهون سمفونی ۵ را نوشت و جهان را با خود برد، ثابت کرد زبانِ هنر جهانی است و نیاز به آموختنِ زبان یا فرهنگِ آن جامعه‌ی خاص را ندارد و جهان با هر زبانی آن را شنید و تعبیر کرد و لذت برد. این یعنی نشرِ افکار.
حالا بیایید این پرسش و خواسته را برای اندیشه‌ی پشتِ سمفونی ۵ بتهون پیشِ رو بگذارید: جناب لودیک! آیا شما برای محتوا و مفهومِ سمفونی پنجم خود مستنداتی هم دارید؟!
وقتی برای اندیشه «مستندات» طلب می‌کنید معنای ساده‌اش این است: برقراری سیاهی و سکوتِ مطلق در درون و در بیرون». وقتی برای اندیشه «مستندات» طلب می‌کنید یعنی چیزی از «تخیل»، «تمثیل»، «تشبیه»، «خلاقیت»... و ده‌ها صنعتِ هنری دیگر نمی‌دانید یا اگر می‌دانید صندلی‌تان را جزو گروه نخست جانمایی کرده‌اید.
سال ۲۰۱۴ برای دوستی نوشتم: تصور کن ابزارِ کارت را ممنوع اعلام کنند، تو چه می‌کنی؟ و گفتم ابزار کارِ منِ نویسنده «آزادی» است، «آزادی اندیشیدن و بیانِ اندیشه‌ها»، خب اگر آزادی و بیان ممنوع شد دیگر عملا کارِ من به‌کار نمی‌آید و آن‌چه از زیرِ قلمِ من خارج می‌شود، محصولی خنثی، بی‌جنون و جنبش و درواقع «هیچِ ترسیم شده» است. آن سال مطلقا فکر نمی‌کردم روزی کسی تا به این پایه نادان و وقیح برای «نشر افکار، مستندات» طلب کند، موضوعی که به اعتقاد من باید به‌طور جدی کالبدشکافی و آسیب‌شناسی شود وگرنه در صورتِ قانونی شدنِ این نوع تفکر، باید فاتحه‌ی هنر را خواند.
تنها همین که: کافی‌ست این یک قانون مانندِ دیگر قوانین ثبت و اجرایی شود، قوانینی مانند حجاب، سانسور، قصاص، سنگسار... و ده‌ها قانونِ وحشیانه، متحجر و خبیث دیگر برای ماندگاری دیکتاتور...!
.

زیبا / لا ادری

زیباست:
جای شانه‌هایم
روی شلاق‌های شما مانده است‌ _

این نقاشی
تا ابد زیباست!
.