سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

راز اعتیاد و علاقه مندب به «فیس بوک» و تلگرام و ... چیست؟/ علی سرهنگی


راز اعتیادو علتقه مندی به «فیس بوک» و شبکه های دیگر چیست؟ا آیا تا به حال شده گوشی تلفن همراه خود را بردارید تا ایمیل خود را چک کنید، اما بعد از چند دقیقه خود را می بینید که سر از فیس بوک یاواتس اپ و تلگرام درآورده اید و در حدود ده دقیقه یا بیشتر بدون این که متوجه شده باشید وقت خود را در آن سپری کرده اید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، باید بدانید که تنها نیستید.
.
به نظر می رسد که اعتیاد به شبکه های اجتماعی و به طور خاص فیس بوک و واتس اپ وتلگرام و اینستا گرام  ....به یک پدیده ی تازه و  شایع در میان تقریبا همه ی سنین تبدیل شده است... مطالعه ای که به تازگی در مجله ی آمریکایی "سایبرسایکولوژی" منتشر شده نشان می دهد که لوگو و آرم فیس بوک طوری طراحی شده که با دیدن آن احساس لذت می کنید... پژوهشگران می گویند به نظر می رسد که دیدن هر چیزی که به هر روشی ما را به فیس بوک مرتبط می سازد کافی است تا با آن ارتباط مثبت برقرار کنیم، مغز روش رفتاری و فکر شما را شناسایی کرده و دریافته است که نگاه کردن به لوگوی فیس بوک باعث می شود تا احساس خوشحالی و خوشبختی کنید... به همین دلیل عجیب نیست که دائما در حال گشت و گذار در فیس بوک باشید و از صفحات و اطلاعات مهم دیگر غافل شوید.
.
همین پژوهش هم چنین نشان می دهد، دیدن لوگوی فیس بوک و تلگرام  باعث افزایش ترشح دوپامین در برخی از شرکت کنندگان در پژوهش شده بود. دوپامین مسئول اصلی عشق و احساسات در انسان ها است و به ما توانایی، انرژی و لذت می بخشد...با وجود این که مطالعه ی فوق ارتباط با شبکه های اجتماعی را به «ناخودآگاه» انسان مرتبط می داند، اما این دلیل نمی شود تا با چنین دستاویزی به اعتیاد خانمان برانداز خود به شبکه های اجتماعی ادامه بدهیم و خود را از زندگی کردن در دنیای واقعی محروم کنیم...لباس خیال پوشیدن و زندگی در دنیایی که واقعیت ندارد می تواند تأثیرات منفی روی زندگی ما بگذارد... در هر حال باید توازن و اعتدال را رعایت کنیم تا زندگی خوبی داشته باشیم...نظرشما چیست ؟

شبکه های اجتماعی اگربه صورت دانش و دانش گستری یا فرهنگ و فرهنگ گستری باشد می شود یک دانشکده  علمی وهنری سیارکه مثل یک دایره المعارف همیشه درزیربغل ما خوا هدبودو بسیارمفید و اموزنده ....ومامی توانیم ازطریق این شبکه ها و با انتخاب کانال ها یا گروه های مفید سطح سوادو اندیشه وزیبایی شناسی واطلاعات خودرا بالاببریم ومثل یک شاگرد و دانشجوازان رسانه ها   بیاموزیم ...ودرعین حال از فیلم‌ها و شعرها و آهنگ های متنوع ان ها لذت ببریم و سرگرم شویم ....یادمان باشد این همه شبکه و کانال هشتاددرصدش از روی هم کپی کرده و صفحاتشون را پرمی سازندو اکثرمطالبشان هم تکراری و فیک و مبنذل هست ......وبسیارکم هستند پیج ها و کانال ها یا گروه هایی که حرفه ای هستندو برخی هم ابونمان دارند و فضای فکری و کاری ان ها ارزشمندو ارژینال هست و همه پست هایشان بیشترتولیدی بوده و روی ان ها گروهی خبرنگارو هنرمند و صاحب مظر شبانه روز زحمت می کشند.

سلام ای شبِ بی‌پیر
در انتظار کدامین سوارِ نابلدی
به ماه گفته‌ای اینجا
در این حوالی کور از چراغ و آینه و آب
خموش و خسته و غمگین به چله بنشیند.

دلِ زمانه گرفته
کسی نمی‌آید
و چشم‌هامان جز سایه‌های هول و ولا
در امتداد افق سوسویی نمی‌بیند.

و دست‌های کسی
به خشکسال غریب هزار سالۀ باغ
گلی نمی‌چیند.

سکوت پشت سکوت است
فریب پشتِ فریب
و ای شب گمراه
سوار نابلدت باز راه گم کرده‌است.

مظفری

رسید
نشست
کنار سایۀ من
به من نگاه نکرد
و خیره شد به افق
و نیمکت پر شد از شمیم موهایش
تمام باغ دجار حواس‌پرتی شد

به گوش سایۀ من چیزکی، چه می‌دانم؟
ترانه‌ای، وردی
به ناز و نجوا خواند

بلند شد،
و عزم رفتن کرد
و ناگهان باد از دورها وزید و وزید
و نیمکت خالی شد ز عطر موهایش
از  آن به بعد کسی سایۀ مرا هرگز
ندید

نسیمی نیست

بیمی نیست
گو هرگز نباشد این چموشِ شوخِ لکاته
که می‌آید شهادت می‌دهد صبحِ بهاران را
نوازش‌های باران را

همین‌که چشم بر هم می‌زنی می‌بینی او رفته‌ست
و تو باید که بنشینی
کنار سایه‌ات تاب آوری سوز زمستان را.

جلیل مظفری

دو تصویر.../سعید سلطانی طارمی

 از یک واقعه
س.س.طارمی

۱

دیوار کاگلی
شب را تمام زیر بارش باران بود
و سعی داشت
             صبورانه
                     سنگین
و با وقار باستانی یک دژ
بر روی پایه‌هاش
بیدار و استوار بمانُد

و صبح
از دوردستهای مه‌زده می‌آمد
و چشم‌های آبیش آکنده
از خواب،
              خواب خوش.

دیوار  ناگزیر نگه می‌کرد
درچشمهای صبح وَ خمیازه می‌کشید.
و اشتیاق خواب، کجش می‌کرد
سر بر زمین نسوده صلایی
بیدارباش‌ داده مٓجش می‌کرد.
باران هم
آواز خوابهای خودش را می‌خواند.

دیوار کاگلی...

۲

دیوار کاگلی
با آفتاب گفت
دیشب تمام ابرهای جهان بر من
باریدند
من ناگزیر سعی خودم را کردم
و روی پای باستانی خود ماندم

می‌بینی این مقاومت تاریخی
در من هنوز زنده و پا بر جاست.
ممنونم از زمین
و پایه‌هام
و کاه‌های گل که نیفتادند

خورشید
آهی کشید و گفت که: می‌بینم
انگار
تحت فشار آنهمه باران
نزدیک صبح خسته شده، ناچار
                      خوابیده‌ای

دیوار کاگلی...
                     
           ۱۸/ ۲/ ۴۰۵