برهنه می ایستد
برهنه می تازد
برهنه در من
می نشیند
تیغی
که روی
در رویم دارد
و این است
که از دهانه هر زخمم
پاره
پاره
شعر
فرو می بارد.
خرداد ۱۴۰۲
#معراجیـسیدمرتضی
@walehaneh
آغوش یاوگی
در کوچه باز بود
و یک زن جوان
با چترهای سوخته می رقصید.
میدان پر از پرنده ی افیونی بود
که در فضای گمشده ای جفت می شدند.
در آسمان ،
گینارباس یائسه ای جیغ می کشید
و جغد ها حوالی شب می گریستند.
با من کسی نبود
من در چهار راه نماندم
آن جا زنی، جوانی خودرا
در بسته های یک گرمی می فروخت تا
تا شهسوارخانگی اش زندگی کند.
و مردی از سکوت خیابان ،
بردار دست هاش پفک می بافت
و یک پلیس پیر همیشه چراغ را ،
با خونی از نقاهت و الکل می پوشاند.
من در چهار راه نماندم
من با هوای او می رفتم
که صورتش،
یک جفت چشم بود پر از شور زندگی
وقتی که زیر بمب به دنیا آمد
اما تمام شهر
در زیر بوی گمشده ای گم بود
و هیچ کس صدای خدا را نمی شنید.
زیر تمام پنجره ها
گینار باس یائسه ای می نالید،
و شیشه ها به زلزله ای کور و آزمند،
تسلیم می شدند
و شعله های نشئه در اندیشه ی سحر
پبشانی بلند افق را می خوردند.
و من چقدر دلم می خواست
در دست های او
گیتار پیر غمزده ای بودم
تا دردهای کهنه ی هستی را
می خواندم
و تاول همیشگی قلبم
آرام می شکفت
آرام می شکفت.
***
مردار خورانید و کفن دزدانید
صد یاوه به یک دهان لق می خوانید
با این خر لنگ قدرت و نفت و دلار
حقّا که چو خر میان گِل می مانید.
*
سر دسته ی دزدان شرورید شما
آدمکش و بی غیرت و کورید شما
در بی خردی به گردتان کس نرسد
با جهل و جنون چه جفت و جورید شما
*
از حنجره فریاد کشیدید ، چه شد؟
با خنجر کینه سر بُریدید، چه شد؟
در خون جوانان وطن غسل کنان
تا گوشه ی محراب خزیدید، چه شد؟
*
ای کاش شکنجه چاره ی کار نبود
بیدادگر و محکمه و دار نبود
یک حاکم و یک ملت و صد لشکر ظلم
ای کاش وطن چنین گرفتار نبود.
*
۱.سیمین بهبهانی یکی از نمایندگان برجستۀ غزل معاصر ایران و یکی از بزرگترین شاعران زن در تاریخ ادبیات زبان فارسی است. دربارۀ او بسیار گفته و نوشتهاند تا آنجا که گمان میشود سخن تازۀ ناگفتهای نمانده باشد. در این یادداشت داوری خودم را در قبال برخی از جوانب کارنامۀ سیمین بهبهانی – این شاعر مقتدر کاربلد- عرضه میدارم.
۲. وقتی به میراث شاعرانۀ سیمین بهبهانی مینگرم، در انبوه «شعر»های او،ت عدادی شعر خوب و ماندنی میبینم و مقدار معتنابهی شعرهای «جدولی» که صرفا برای بررسی تاریخ تحول و تجدّد غزل فارسی و نیز بررسی چگونگی بازتاب فلان موضوع و مضمون سیاسی و اجتماعی در شعر اهمیت دارد .
۳.کار نمایانی که سیمین کرد و آن را «رستاخیز »ی در زمینۀ شکل و فرم غزل محسوب میکرد، یکی ساخت و کشف و استعمال اوزان غریب عروضی بود و دیگر فاصله گرفتن از مضامین تغزلی و مغازلات و گنجاندن مضامین اجتماعی و سیاسی در غزل و ایجاد آنچه خودش آن را « انسجام شعری » میخواند و البته چیزی جز «وحدت موضوعی و مضمونی» نبود. سیمین در نوشتهها و گفتارهای متعددی دربارۀ این خصیصۀ مهم غزلش سخن گفته است. چکیدۀ حرفش این است که برای اینکه بتواند هرچه میخواهد بگوید باید وزنهای تازهای بهکار ببرد؛ یعنی ملازمهای برقرار میکرد میان محتوای غزلش که میخواست «شعر روزگار و بازتاب زمانه» باشد و این اوزان تازه عروضی. اما نه خودش و نه هوادارانش که او را «نیمای غزل» میدانستند، نتوانستند توضیح دهند و دلیل قانع کنندهای بیاورند که چرا برای سخنتازهگفتن و حرفسیاسیواجتماعی زدن در غزل و «شعر روزگار»سرودن، لزوما باید رابطۀ قراردادی میان افاعیل عروضی را گسست و به اوزانی غریب و نامأنوس غزل گفت.
فرم نیمایی و حتی شعر بیوزن منطق روشن خود را دارد؛ نیما میگفت تساوی کمّی ارکان را برهم میزنم چون میخواهم شعرم را به منطق گفتار نزدیک کنم و قید و بند عروض و قافیه موجب میشود «حشو » بگویم. شاملو هم میگفت من اگر بخواهم حرف طبیعی خودم را بزنم و «حشو» نگویم اصلا باید وزن عروضی را کنار بگذارم؛ بهعبارتی ضرورتی آشکار و ملموس و قابلتصدیقوتصور عقلی، منشأ نو آوری نیما بود اما «نیمای غزل» نتوانست ملازمۀ منطقی حالوهوای تازۀ شعرش را با وزنهای ناآشنا مدلّل کند.
۴. اما علت و دلیل اصلی و اساسی این «نو آوری» - که خانم بهبهانی هم جستهگریخته در مطاوی سخنانش به عبارات و انحاء گوناگون به آن اشاره کرده است، شوق و تمایل او برای «نوآوری » بود؛ بهعبارت دیگر نفس این نوآوری برای او اهمیت تام داشت. سیمین میخواست غزلش «متفاوت» با غزل دیگران باشد و البته به این خواستهاش رسید. با یک نگاه به غزل سیمین میتوان تشخیص داد این غزل سیمین است چون وزنش «خاص» است ؛ چون در غزل «قصه» تعریف کرده است و چون...
۵. در ساحت مضمون و محتوا باید گفت شعر سیمین یکی از رساترین صداهای زن غیرسنتی ایرانی در شعر فارسی است.بخشی از زنان ایران صدایی خوشطنینتر و ماندگارتر از شعر سیمین برای بازتاب نگاه و درک و دریافت و عواطف و خواستههای خود، در شعر فارسی نخواهند یافت.
۶.اولین شعری که از سیمین منتشر شد(در سال ۱۳۲۰) شعری سیاسی و اجتماعی بود. درواقع دغدغههای اجتماعی و سیاسی همزاد سیمین و شعر او بوده است. سیمین با «سیاست» و حزب توده آغاز کرد و با «سیاست » به پایان رساند. موضعگیریهای سیاسی او نامش را همواره بر زبانها میافکند و حضور رسانهایاش را استمرار میداد و از دلایل مؤثر رواج شعرش بود. این حرفم به هیچ وجه نافی ارزشهای هنری شعرهای خانم بهبهانی نیست؛ سخن این است که نقش سیاست و نیز - به قول قائلش- «تنکامهسرایی» را در تعیین جایگاه ادبی امروزین سیمین بهبهانی نباید از نظر دور داشت.
۷. دوست دارم در پایان این یادداشت بر ایراندوستی و فروتنی و مهربانی مادرانهای که از شعر سیمین میتراود تأکید کنم. ببینید در شعر «دوباره باید ساخت» چه مادرانه و فروتنانه با «جوانترینها» سخن میگوید:
دوباره باید ساخت - شما! که ما رفتیم اگر چه ننشستیم ز پای تا رفتیم
خلوص و ایمان بود خدای می داند صواب اگر کردیم خطا اگر رفتیم
به دستها زنجیر به چشمها دستار بگو: «کجا بردند؟» مگو:«کجا رفتیم؟»
https://t.me/n00re30yah
باور بفرمایید بیش از نود درصد این افرادی که به عنوان روانشناس و سخنران انگیزشی شناخته شده و برای خود دفتر و دستک عریض و طویلی راه انداخته و در تلویزیون و سخنرانی های مختلف بر صدر نشانده می شوند اگر در یک جامعه «خِرد سالار» زندگی می کردند، چنان از سوی جامعه طرد و به گوشه ای رانده می شدند که جرات سر بلند کردن نداشتند.
باور بفرمایید بیش از نود درصد کسانی که به اسم تحلیلگر سیاسی، به اسم فعال عرصه اقتصاد و بورس، به اسم هنرمند و کمدین و امثالهم شناخته می شوند در هر کشور دیگری بودند جایگاه و شغلی بهتر از علاف اینستاگرامی گیرشان نمی آمد.
این کَلاشان عصر رسانه که به تودههای عقده زندگی لاکچری امید و آرزو می فروشند، «زبالههای» تولید کرده خود را به اسم روانشناسی و تولید انگیزش و آموزش بورس و هنر و شعر و... به مردم بیگانه با کتاب و اندیشه می فروشند و پنهانی به سادگی مخاطبانشان لبخند می زنند.
باور بفرمایید اگر برای یک بار هم شده رسانه شیر پاک خورده ای پیدا می شد و اینها را به چالش می کشید که معنی این چیزهایی که سرهم می کنید چیست، دیگر از شرم از خانه خود هم بیرون نمی آمدند.
✍فرهاد قنبری
@chelsalegi