حاج میرزا جعفر سلطان القرایی در 1283 هـ .ش در محله شتربان تبریز در خانوادهای روحانی متولد شد. مادرش سیده خانمی نسب به میرزا یوسف صدرالاشراف از بنیاعمام میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی میرساند. وی مقدمات علوم ادبیه، عربیه و قرآن مجید را نزد پدر و برادرش حاج میرزا جواد سلطانالقرایی که فقیهی عالیقدر بود، فرا گرفت. همچنین محضر علما، فقها و مدرسانی چون حاج میرزا سید ابوالحسن انگجی، آقا میرزا رضی زنوزی و حاج میرزا علیاصغر ملک را درک کرد و بدین ترتیب در فقه، اصول، علم الرجال، تاریخ و ادبیات فارسی و عربی تبحر یافت و صاحبنظر و صاحبنام گردید.
مدتی نیز به تجارت روی آورد و در تبریز، مراغه و مازندران و گاهی نیز در خارج از ایران به داد و ستد پرداخت. او در سفر نیز دمی از مطالعه و تحقیق غافل نبود و از آنجا که در شناخت نسخههای خطی تبحر داشت، در خارج از ایران نیز هرگاه نسخهای ارزنده مییافت، میخرید و به ایران میآورد. همین حمیت و توجه او به میراث گرانبهای فرهنگ و تمدن ایران بود که به تأسیس کتابخانهای وزین انجامید که در اواخر عمر آن را به کتابخانه مجلس واگذار کرد.
استاد علاوه بر نسخهشناسی، در نقاشی، سیاه قلم و خطاطی نیز تبحر داشت. خط نسخ و تعلیق را نزد حاجی میرزا محمد حسین مکتبدار، از شاگردان میر سید حسین خوشنویسباشی، و میرزا عبدالرسول منشی آموخت. همین تسلط وی در حوزه کتابشناسی، نقاشی، خطاطی، تذهیب و چهرهپردازی بود که از او در این زمینهها فردی بیبدیل ساخت تا آنجا که وقتی کتابخانه مجلس شورای ملی تصمیم گرفت کمیسیونی برای خرید نسخههای خطی ترتیب دهد، از وی به عنوان فردی با تجربه در زمینه خریداری نسخ خطی و قیمتگذاری آن بهره برد. استاد سلطان القرایی نه تنها در ایران بلکه در خارج نیز محل وثوق در شناخت نسخههای خطی بود، به طوری که از ترکیه، پاکستان و افغانستان انواع نسخ خطی را جهت ارزیابی و قیمتگذاری نزد وی میفرستادند.
استاد در امر تدوین فرهنگ فارسی نیز با دکتر محمد معین نیز همکاری داشت و سرانجام پس از سالها تلاش و کوشش در راه احیای فرهنگ کهن ایران اسلامی در تبریز درگذشت. آثار ارزندهای از وی باقی مانده است که برخی منتشر شده و بعضی هنوز انتشار نیافتهاند. از آثار چاپی استاد میتوان به تصحیح و تحشیه کتاب «روضاتالجنان و جناتالجنان» تألیف حافظ حسین کربلایی تبریزی اشاره کرد. کتاب «المحافل» از دیگر آثار اوست که در شرح احوال و آثار رجال و اعیان تاریخی به ویژه اعاظم و کبار طبقات مختلف آذربایجان نوشته ولی هنوز انتشار نیافته است.
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به پاس سالها خدمات علمی و فرهنگی وی، طی برگزاری مراسم بزرگداشتی در 6 اردیبهشت ماه 1389 هـ . ش ایشان را به عنوان یکی از مفاخر ایرانزمین معرفی کرد و لوح تقدیری به خانواده استاد اهدا نمود.
غرق شب تاریکم و در چنگش اسیر
زندانی تنهایی هولانگیز
وحشتزده از ظلمت دهشتناک
از اینهمه تاریکی حاکم دلگیر.
سخت است چه بسیار و پر از زجر و عذاب
بی روشنی روز به سر بردن
دوزخ را میماند
محروم از نور
محروم از امید
محروم از مهر
در ظلمت جانسوز به سر بردن
از لذت پرواز در اوج
از شادی آزادی
بیبهره
در کنج قفس کز کرده
سرشار غم افسردن و پژمردن
ناکام و سیهروز به سر بردن.
از پنجره پرسیدم:
گر باز نباشی تو چه حالی داری؟
پاسخ داد او با لحنی دردآلود:
دلتنگی آن میکُشدم بیتردید.
از آینه پرسیدم:
در ظلمت شبگاه چه حسی داری؟
پاسخ داد او با آهی حسرتناک
اندوهش درهم شکند روحم را.
آیا من
از پنجره و آینه کمتر هستم؟
از آنها کمحستر هستم؟
نه، نیستم از پنجره و آینه کمتر من
وقتی که تو با من باشی
در قلب من آفتاب روشن باشی.
وقتی که تو با من باشی
من سرخوش و شادانم.
وقتی که تو با من باشی
سرزنده و پرشورم
مانند چراغی روشن
بخشنده و ایثارگر نورم.
فردای منی، بیتو شبی مدهوشم
قلبم تهی از روشنی شادیبخش
در کنج قفس فاختهای خاموشم
بیبهرهام از نغمهی آزادیبخش.