مرگ
در گلدان
کنارِ حوض ِ کاشی
داس می کارد.
بوته ای
روییده بر دیوار سیمانی
از آن بالا
زندگی را
پاس می دارد.
هومن گلهو
چه اتّفاقِ قشنگی!
چه حسّ و حال خوشی!
میانِ این همه دیوارهایِ سرد و عبوس
دری و
دستی از آن سو که:
«دوستت دارم».
هومن گلهو
خوابیده بر سر دست
بی هیچ حرکتی
بر شانه ، شانه ، شانه روان اما
می آید .
دهلیز های گو ش زمان را
پر می کند
واگیر ذکر بدرقه و بدرود
و در عمیق وجود ما
وا می شود شکوفه ی حسرت :
" ای وای ، زود بود ! "
از شانه هایتان
آهسته بر زمین بگذاریدش
آهسته
با احترام
گو اینکه نیز
بر شانه های خاک نمی ماند.
تلقین برای چیست که او خود
تلقین درس اهل نظر داند.
یک لحظه روی گشاییدش.
یک لحظه تا هنوز زمان باقی ست .
یک لحظه سیر ببینیدش .
ما را جز اشک نیست ، ببخشید
تا رونما دهیم .
پیداست
از پشت لایه های قطور بهت
از پشت پرده های ضخیم اشک
در جامه ای
همرنگ عاقبتش
پیچیده اند .
اما چگونه می شود آخر
باور کرد
این
بالای بس بلند که خوابیده روی خاک
آری همان عمود تنومند است؟
ای وای وای وای !
یک لحظه دست نگه دارید .
تعجیلتان ز چیست ؟
و بیلتان به چه کاری ست ؟
یک لحظه دست نگه دارید
این کام باز را سر سیری نیست .
دیگر ولی چه سود
وقتی گریز نیست از این تسلیم
پیکار واپسین را
ما سالهاست تیغ و سپر
افکنده ایم .
آهسته
در جایگاه خواب خودش
جا می دهند .
تنها ، هنوز هم ☆
تنها .
اینک ولی به قصد همیشه
اینک ولی به عزم سفر می رود .
خاموش نیز
چونانکه غالب اوقات
" اندیشمند منحنی رودخانه
اندیشمند این همه مهتاب
وقتی که نیمه شب به هدر می رود . "☆☆
جا دارد اینکه زمان
با چشم و گوش کور و کرش ، اینجا
از پویه وا بماند .
جا دارد اینکه زمان ....
از تو
دیگر چگونه باز بگوییم ؟
بی تو
دیگر چگونه باز بروییم ؟
کرج _ مرداد 1381
کوروش آقامجیدی
--------------------------------------
با یاد و خاطره ی علی حاجی حسینی روغنی( آژنگ) عزیز در چهاردهمین سالگرد پروازش:
☆ هنوز هم تنها : نام اولین مجموعه شعر آژنگ
☆☆ قسمتی از شعر "عاشقانه " ی آژنگ است .
باد و باران دختران آسمان بودند
دخترانی عاصی و بیزار از فرمان پذیری ها
پس به نفرین طبیعت گوهر آرامش خود را
بی که خود دانند گم کردند
و از آن رو گرچه طاقت رفته و نومید
در هوای آنچه گم کردند می گردند
انسان از دیرباز برای قلم حرمت قائل بوده است هرکس با هر طرز تفکر و ایدئولوژی می داند که فکر باید نوشته شود تا جاودان بماند و هدف از نوشتن چیزی نیست جز اشاعه فکر و اندیشه .
کسی که راه نوشتن را انتخاب می کند راه جنگ را برگزیده است جنگجویی که سوار بر قلم می تازد و به نبرد با ناآگاهی می پردازد و پس از کشمکش های بسیار یا شکست می خورد و به هزیمت گرفتار می آید یا پاداش پیروزی اش ، مدالی بر سینه و نامی در تاریخ است . و سرباز این را می داند که جنگیدن را زخم و مرگ پایان کار است و هیچ غنیمتی در کار نیست اما همچنان درپی افتخار می تازد زیرا راه سرباز جنگ است.
ارزشمندترین جایزه ای که به یک نویسنده برای یک عمر کار نوشتن داده می شود نوبل است که رقم ریالی آن شاید معادل یک آپارتمان در شمال شهر تهران باشد! و حالا شما حساب کنید این همه کشمکش برای چه جنگ با منتقدان ، ناشران ، جراید و ارشاد برای تمامی عمر بدون هیچ حمایت و یا منبع درآمد . اگر شما نویسنده معروفی باشید و کتابتان را یک ناشر معتبر به چاپ برساند و به شما حق التالیف هم بپردازد این رقم هیچ گاه بیشتر از ده میلیون تومان نخواهد بود و این رقم را شاید یک یا دو نویسنده بیشتر دریافت نکرده اند و یک نویسنده فعال و حرفه ای در بهترین حالت سالی بیشتر از یک کتاب نمی تواند بنویسد و اگر شما این عدد را در ماه تقسیم کنید حقوق یک نویسنده هیچ گاه بیشتر از هشتصد هزارتومان نمی شود یعنی حقوق یک کارگر ساده از یک نویسنده حرفه ای تمام وقت و با تجربه بیشتر است . و این که یک کارگر هیچ گاه چون یک نویسنده در معرض مخاطره قرار ندارد که چیزی بگوید و به مذاق عده ای خوش نیاید و زبان سرخ سر سبزش را برباد دهد.
این ها و هزاران دست از این مشکلات را اهل قلم به خوبی می دانند اما مخاطب این یادداشت سربازان جوانی هستند که تازه می خواهند وارد ارتش شوند نویسندگان جوان و جویای نام. نوشتن یک دغدغه است یک چالش ذهنیست و چیزی جز مخاطره و مسئولیت در پی ندارد اگر در پی یافتن افتخار هستید باید روش جنگاوری را بیاموزید وگرنه رحمی درکار نخواهد بود منتقد و ناشر و مخاطب کار ضعیف را از کار قوی تشخیص می دهد اگر در میدان جنگ حمله کنید و تاکتیک جنگی مناسبی را در پیش نگیرید بی شک شکست خواهید خورد و چیزی که جنگاور نمی داند شرایط جنگ است یک باران می تواند تانکی پیشرفته را زمینگیر کند یک نویسنده اگر شرایط را نسنجد و دانش کافی نداشته باشد خودش را قربانی می کند و بدترین توهم ، اتکا به خود و توهم دانستن است که اثری که من آفریده ام یک کار جدید و عالیست و در همه عالم لنگه ندارد .
نویسنده باید جرات کند و کار ضعیفش را به سطل زباله بیاندازد هیچ رمز موفقیتی در نوشتن وجود ندارد که نویسنده را به قله موفقیت برساند دانش و تجربه است که یک سرباز را به یک ژنرال تبدیل می کند مطالعه به نویسنده ابزار می دهد نوشتن به مثابه تمرین است و انتشار همان جنگ نهاییست . نوشته خوب راهش را پیدا می کند مثل رودی که از قله تا دریا سنگ و صخره را شیار می دهد تا راه عبورش را باز کند و ثمره این همه سختی و اصطحکاک تبدیل آب شیرین به شور است آبی که اگر راکد می ماند به گنداب تبدیل می شد اینک گستره با عظمتیست که هر چیزی را در خود حل می کند و می شوید و فساد نمی پذیرد.
#محسن_الوان_ساز
@absurdmindsmedia