سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

بی قطره /امیر دادویی

صبح از کدام بی کسی آغاز میشود
کاین پنجره حقارت چشمش
به راه ماند

بی سایه ای که در هذیانهای آفتاب
بی عابری که در نفس جاده ی عقیم

بی قطره ای
که از بشارت باران

پر میزند پرنده و اندوه دیر پا
در انفعال روح درختان وزیده است
با بیشه های خسته ی در تشنگی
رها

این دشت پر ملال
پر میزند پرنده و
آوازها ی لال

ای ابر بیتفاوتی و نا امیدوار
گاهی دراین حوالی اندوهگین ببار


بداهه

تشنگی /هومن گلهو

خفته در خلسه ی تباهیها
آه  میراب شهر و ،میریزد
تشنگی از دهان ماهیها

این گفتگوی شاد / کوروش آقا مجیدی


بر روی میز
در سینی ظریفِ مطلایی
دو استکان
دو لب طلای کمر باریک
چای.

از هر چه می رود به زبان ها مان ،
تا هرچه در دلمان آب می شود ، قند است .
و حرف هایمان همه از تو
سر در می آورد .

با هم نشسته ایم من و شعر
گپ می زنیم .
نام تو می رود ،
این گفت و گوی شاد
پر در می آورد .

#کوروش_آقامجیدی

تاویل / اقبال مظفری

فقط برای  نوشتن یک شعر
چنگی به سینۀ دریا می زنم
تمام پنجره‌های رو به جهان را تأویل می‌کنم
از ابتدای جهان می‌آغازم
با چشم‌های اسب به دنیا نگاه می‌کنم
از  یک ردیف چوبۀ دار عکس می‌گیرم
در امتداد شب/ با ماه
دیوارهای سر به فلک کشیده را رصد می‌کنم
روی چارپایه می‌نشینم و
از زاویۀ یک پندار
به دوردستِ جهان نگاه می‌کنم
از باغ‌های گیلاس تا مزارع گندم
پر می‌کشم به رویِ سُنبله‌ها
دیوار باغ را
تا مرزهای روشنِ اردیبهشت تخریب می کنم
ترجیع بندِ تازه ای از خلقت
با واژه‌های باستانی می‌نویسم
از چند دقیقۀ اکنون در شب
ستاره می چینم
و ماه را کنار فنجان چای می‌گذارم و
سیگار دود می‌کنم
نام تمام باکره‌ها را ردیف می‌کنم
و از مسیح مصلوب/ پیغمبری می‌سازم
به چوبه‌های دار نگاه می‌کنم
نام‌های بسیاری را رج می‌زنم
این‌ها همه بی‌ چشم‌بند به بالای دار رفته‌اند و
به خاطرِ زندگی مرده‌اند
تمامِ پنجره‌ها کیپ در کیپ بسته‌اند
هوای رابطه ابری‌ست
عقربه‌های ساعت شماطه‌دار
رویِ ساعت اعدام خوابیده است
و سپیده‌دم آمادۀ تشییع است
مرخصیِ گورکن‌ها لغو شده است
و غسال‌ها کافور و کفن کم آورده‌اند
تا دو سه دقیقۀ دیگر
زنان پریشیده موی بر جنازۀ سهراب
پُرسه می‌خوانند
شب‌های بی‌شمار/ در آب‌های راکد مرداب
بیدار مانده‌ام
یک روز/ با ماهانِ رودخانه راهی شدم
تقدیرِ من خیزآب‌های روشنِ دریا بود
حالا حک می‌کنم به رویِ پارۀ سنگی
نام تمامِ شهیدان را
فقط برایِ نوشتن یک شعر

تهران ــــ ۹۹/۱۲/۱۵
#اقبال_مظفری

https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA

هم‌زبان با سعدی / علیرضا طبایی

...

پس‌لرزه‌ها و لرزه‌ها،
                  ـ یک لحظه، از جنبش نمی‌مانند!
تا بوده و بوده‌ست،
هر روز خشت دیگری از پایه‌های کهنه‌ی پوسیده، می‌ریزد
دیوار و سقف و هرچه... فرسوده‌ست!
آیا نمی‌بینند؟...
             ـ یا خوابند!
                     ـ یا... امّا نه، بیدارند!

                      *
همسایه‌ها، چشم‌انتظارانند!
موران و موش و موریانه،
                     ـ در نهانِ سقف و در، ناخوانده مهمانند!
دیوارها، از پایه، ویرانند
آن خواجه و، این خواجگان... افسوس!
امروز هم، مانند دیروز و پریروز
در بند نقش و رنگ ایوانند!

#علیرضا_طبایی