سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

شراب را /محمد ابرغانی

نشسته ام که بیاری شراب را

سکوت کرد و به اطراف

                     -  سایه های عسس -

                                               با هراس ، کرد اشاره

مگر نمی بینی

مگر نمی دانی


جواب می دهمش مثل یاغیان : کافیست

اگر که دیدن و دانستنت همین عجز است

دلم به دیدن و دانستن

رضا نخواهد شد

هزار تیغ اگر ساختند تیز

حریف حربه آن مرتضا نخواهد شد


نشسته ام که بیاری شراب

نه اینکه ترس عسس دامنت  کند خراب

به یاد « علیرضا طبایی » شاعر و ترانه سرایی که عشق اش هرگز نمی میرد !/ علی سرهنگی



.......
پیام ها ی جلال سرفراز ؛ مهدی ذکایی ؛اردلان سرفراز؛ حسن اسدی ؛ عظیم زرین کوب ؛ هوشنگ حسینی؛محمد شاکری یکتا ؛ جوادطالعی ؛ غلامحسین سالمی ؛مریم غفارزاده ؛  هیوا مسیح ؛ کامیار عابدی ؛عباس خوش عمل ؛ علی عزتی ؛ میر اسماعیل جباری نژاد ؛ سجادی ؛  حامد شفیعی ؛ مینا اقازاده ؛  احمدطبایی و علی سرهنگی...

....‌...عطر بهار نارنج شیراز در کوچه پس کوچه های دودالود تهران !

سال پیش درچنین روزی بود که مراسم تشییع پیکر  پاک شاعر و ترانه سرای شیرازی  « علیرضا طبایی » درروز چهارشنبه، ۲۱ شهریور درمحوطه ی ورودی  خانه هنرمندان برگزار شد و  سپس برای خاک سپاری به قطعه هنرمندان منتقل شد.

به گزارش فرهنگ‌ نو به روال مراسم های هنری و ادبی  دیگر که  مدتی است باب شده دوسه نفر ادم مشخص و رسمی و حکومتی  مثل ماموران شهرداری که  آن ها را مسئول کفن و دفن و مرده های جماعت اهل ادب و هنر این مملکت کرده اند (و به تناوب رشته هنری  هم  افراد متغیر هستند) ...امدند و حرف هایی درمورد خودشان و  این تازه درکذشته و شعر ان شاعر  مـظلوم گقتند و رفتند... درصورتی که شخصیت های ادبی و هنری و رسانه ای  ازاده و  ارزشمندتری هم درمیان جمع سوگوار حضور داشتند که هیچ کدام ان ها را نه  دعوت کردندو نه گذاشتند که صحبتی بکنند!!!

حمیدرضا شکارسری در این مراسم در سخنانی با اشاره به درگذشت شاعرانی چون  براهنی، احمدی، اقاجانی و  بهمنی گفت: داریم ستون‌های شعر مدرن را از دست می‌دهیم.

وی سپس با اشاره به انتشار کتاب‌های طبایی  و ۶۰ سال شاعر ی علیرضا طبایی، بیان کرد: با گذر شرایط و گفتمان حاکم فضای ادبی، شعراین شاعر  به روز شده بود.

او افزود: طبایی به شهادت ترانه‌هایش که ماندگار و در میان مردم جاری شده، یک ترانه‌سرای با احساس و مسلط بود. چه کسی است که تاکنون ترانه «راز دل» را شنیده باشد و گریه نکرده باشد. 

شکارسری در ادامه به روزنامه‌نگاری ادبی و حرفه‌ای طبایی، معلمی‌اش در دبیرستان علامه حلی و مقاله‌های نقد شعر او پرداخت .

درادامه سهیل محمودی  نیز یکی از شبه شاعران دولتی در این مراسم گفت: بیش از این که فقدان یاران، آدمی را اندوهگین کند، در غربت زیستن آن‌هاست که آدمی را غمگین می‌کند. در غربت زیستن، بیش از هر چیزی گریبانگیر کسانی است که درک عمیقی از زندگی، جامعه و انسان دارند.
 
وی گفت : بی‌رحمانه است کسانی که درک عمیقی از جامعه، هنر، ادبیات و ایران دارند، گوشه خانه رها شده‌اند.

او گفت: طبایی در پرورش شاعران، نقش داشت و صفحه شعرش خاص بود. شاعران بسیاری چون، حسین آهی، نصرالله مردانی، حسین منزوی، عمران صلاحی، محمدعلی بهمنی و سیدحسن حسینی از این مجله معروف شدند.

محمودی خاطرنشان کرد:  نباید دید امنیتی و اطلاعاتی به فرهنگ داشته باشیم، گفت: فضا را باز کنید تا مجله و کتاب چاپ شود، امکان رسانه‌ای فراهم باشد تا جامعه از بلایی‌هایی که دچارش شده، نجات پیدا کند. ..جادارد یاداوری شود که خود این گوینده ازجمله مسئولان امنیتیو کارمندان رسمی درحوزه شعربوده و هم چنان هست !!!؟؟؟


مهدی جاور، خواننده قطعه‌ «عشق
تو نمی‌میرد» را اجرا کرد.
ودرادامه مراسم فرزند این شاعر « احمد طبایی » هم در سخنانی با تشکر از حاضران، گفت: کسانی که این جا حاضرند بر کارنامه کاری پدر اشراف دارند، ایشان در ساحت مختلف فعالیت کرده و خوشبختانه موفق و تأثیرگذار بود، چه در شعر و ترانه و چه ژورنالیسم ادبی که دوران درخشانی رقم زدند و چه آموزش ادبیات فارسی به عنوان معلم و چه در حوزه نقد ادبی. ..

وی گفت : در رهگذر سال‌ها فرهیختگانی اذعان کرده‌اند که افتخار شاگردی او را داشتند. بنده هم این افتخار را داشتم که شاگرد پدر باشم، سوای درس زندگی از او آموختم و من خوشبخت‌ترین هستم زیرا بخت بیشتری برای استفاده از محضر پدر داشتنم. امروز به نمایندگی از خانواده طبایی از همه حاضران تشکر می‌کنم.

او در پایان یادداشت اکبر اکسیر شاعررا که ازاستارا فرستاده بود خواند.

شرکت کنندگان دراین مراسم جمعی ازاهالی قلم و دوستان و فرزنداستاد طبایی بودند :  احمدطبایی ؛ حسن اسدی ؛ عظیم زرین کوب ؛ مینا اقازاده ؛ فرهادعابدینی ؛ اسد امرایی ؛ علی سرهنگی ؛ ؛ فروغ بهمن پور؛ حمیدرضا شکارسری، علی عزتی ؛ محمد سلمانی، محمدجواد حق‌شناس، نیکنام حسینی‌پور،، رضا عبداللهی، بهروز یاسمی، رضوان ابوترابی، محمد ولی‌زاده، اسماعیل امینی، رضا رفیع، سهیل محمودی ؛  شهرام طبایی ؛ هادی حسینی‌نژاد؛ناهید یوسفی، رحمت شاکری، محمد حاجی زاده، لیلا عبدی،سحادی؛ بهمن زدوار، عبدالرحمن فرقانی فر، محمدرضا اصلانی، علی جلوه، سیروس احمدی فر، سعید اسلامی بیدگلی، سپیده نیکرو، حسین علی‌شاپور؛
سعید بیابانکی، مهدی جاور، کمال حسینیان، آرش نصیری، اکبر کتابدار
بودند.

ضامن / محمد رضا راثی پور


اگر که گنج وصالش به رنج ممکن بود
سیاه بختی فرهاد را که ضامن بود
چو از صفای درون‌، بهره ای نداشت فقیه
به فکر ظاهر و آرایش محاسن بود
دلم که در خم زلفت قرار از کف داد
چو گردباد فقط وقت مرگ ساکن بود
به خاک زادگه من چه سحر پاشیدند
که‌ نردبان ترقی برای خائن بود
کمر به کشتن اطفال بی زبان‌بستن
ز پیشگویی شوم کدام کاهن بود
به وقت حادثه در کنج احتیاط خزید
شجاع شهر که در گیر ترس مزمن بود
هر آنکه لهو و لعب خواند ، بزم مطرب را
برغم لاف بصیرت چه‌کور باطن بود
به دور مزرعه دهقان کشید پرچین ها
خبر نداشت که این کشت طعمه سن بود

پایان کار / سعید سلطانی طارمی


نشسته عکس ناگزیر من کنار پنجره
به دورِ دورِ دوردستها نگاه می‌کند
افق نشسته در حریق خون و ضجه می‌کشد
شبی بزرگ دارد از خرابه‌اش جوانه می‌زند
شبی که توی آتشی سیاه رشد می‌کند
شبی که خنده‌ی تشعشعی حریص لای فکهاش لول می‌شود.
و روی سینه سپیده، شکل تاولی عظیم پیله می‌تند
و پیله‌اش تمام وقت تیر می‌کشد
و نامها به هم نگاه می‌کنند و ناشناس محو می‌شوند
و سایه‌ای سیاه از آنچه بوده‌اند
                             روی سنگ‌ها ظهور می‌کند

نشسته‌ سایه‌ای کنار پنجره
به زادگاه خود نگاه می‌کند
چراغهای شهر مرده‌اند
و آتشی بدون شعله و زبانه هیکل نحیف شهر را
مدام لیس می‌‌زند
و سینه‌سرخ مادری
فراز شاخه‌ی درخت مرده‌‌ای،
درون آتش صدای جوجه‌هاش سوخته‌
و آهویی که نام جفت خویش را
کنار چشمه ماغ می‌کشید ایستاده برجنازه‌اش نگاه می‌کند
و کودکان درون شعله‌های محو خون خویش غرق می‌شوند
هوا هراسناک، موذیانه، ناممد می تپد
و آب در مذاب پرتویی که روی موجهاش پهن می‌شود
زار می‌‍‌زند
و آسمان ستاره‌هاش را مچاله کرده می‌‌‌خورد.


نشسته‌ طرح آدمی کنار پنجره
نفس نمی‌کشد

صداش منفجر‌شده و واژه‌هاش هرکدام درد لخته بسته‌ایست
تمام رنگها سیاه گشته‌اند
و جزءجزءشان زهم گسسته‌است
و چشم‌ها بدون چشمخانه با نگاه دلمه بسته مات مانده‌اند
هوای شهرعین زهر قارچ می‌وزد به سوی سوختن
تمام دستهای گوشت‌ریخته به خود نگاه می‌کنند و جیغ‌لرزه می‌‌‌کشند
جهان کریه و مرگباره از نگاه آینه فرار می‌کند

نشسته‌ هیچ مبهمی کنار پنجره
هوای گریه چاله‌های چشمهاش را گرفته‌است
صدایی از عصب تهی
به گوش کودکی که عین آفتاب‌پرست می‌خزد به سوی نور
نهیب می‌زند نرو نرو به سوی رنج دائمی
که داستان آدمی هزاره‌ای‌ست مرده است.

                                                 4/5/404 کرج

سراب را / محمد جلیل مظفری

من همیشه آب را شراب را
چکه چکه نورِ نقره‌فام ماهتاب را ستوده‌ام
چون‌که یادبودِ روزهای با تو بودنند

تو ولی ز چشم‌های من همیشه خواب را ربوده‌ای
تو‌ ولی سراب را...