سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

بال و پر / امیر دادویی


میزد خیال در سر من بال و پر هنوز
«چیزی مگر که مانده از این مختصر هنوز»

یک لکه ابر در نفس من حلول کرد
نا آشنا نشسته غمی پشت در هنوز

بیداری ام به طول جنون طول میکشد
خوابیده شب ، زحسرت ما بیخبر هنوز

بر اعتماد لحظه ی تسبیح ریخته
نعش دعای بی ثمر و بی اثر هنوز

رد میشود حضور من از بغض کوچه ها
لبخند میزند غمی از پشت سر هنوز

خورشید دکمه های افق را نبسته است
سر میزند از عمق سیاهی سحر هنوز

برگیم ، در فصاحت تقویم بی بهار
ماییم و باد درشب خود همسفر هنوز




#امیر_دادویی

قرار /هومن گلهو

اینسان که بلا برده قرار ما را ،
غم تلخ نموده روزگار ما را ،
من منتظرم که کی فرو خواهد ریخت
یک صاعقه برج زهر مار ما را؟

#هومن_گلهو

@h_golhoo

نقل / سید علی میر افضلی

پیرمردان را کنار منقل آتش
نقل «روزی روزگاری ...» بود.

در باب توهین به فردوسی / محسن صلاحی راد

‌‌

هنر خوار شد جادوی ارجمند
نهانْ راستی، آشکارا گزند


این بیت در شاهنامه در ضمن داستان ضحاک آمده (مهری بهفر، ۱۳۹۱. شاهنامۀ فردوسی: تصحیح انتقادی و شرح یکایک ابیات، دفتر یکم. نشرنو: تهران. ص ۲۳۷). البته معنی «هنر» در اینجا فضیلت است و خردورزی و دانش‌ورزی (همان‌جا)؛ اما به هر صورت این بیت نشان می‌دهد که هجو و کم‌ارج شمردن هنر و فضیلت و اهل هنر و فضیلت امر تازه‌ای نیست و از گذشته‌های دور بیش و کم رواج داشته (توی وبگاه گنجور بگردید کلی بیت شکایت‌آلود پیدا می‌کنید از زبان شاعران و هنرمندان قدرندیده). حالا هم، بعد این‌همه قرن، نالیدن ندارد که.

واقعیت این است که اهل قلم و اهل هنر، خُرد و بزرگ، همه، فارغ از کمّ و کیفِ نتیجۀ هنرورزی‌هایشان، اگر کار و سبک زندگی خود را واقعاً قبول دارند چرا باید در مواجهه با چنین داوری‌های وهن‌آمیزی گُر بگیرند؟ تقریباً هر روز با اشخاصی مواجه می‌شویم که در نظرشان مشغول شدن به کار هنری و ادبی و اموری از این دست مسخره است؛ اما خب در نظرشان مسخره باشد، چه می‌شود؟ اگر نظرشان می‌سوزاندتان یک لیوان آب بنوشید یا لبخندِ عقده‌آمیزی بزنید و رد شوید. عادت می‌کنید و این قبیل عادت کردن‌ها برای شکل‌گیری جوامع آزاد جزو ضروریات است و اساسی است.

غیر از این، برخی به‌درستی اشاره کرده‌اند که بخشی از فرایند تقدس‌زدایی را همواره عده‌ای لوده برعهده داشته‌اند، پس کارشان لزوماً آسیب‌رسان نیست. از این گذشته، توانایی‌های این صنف اصلاً دست‌کم‌گرفتنی نیست؛ حتی همچون انوریِ بددهن، معتقدم حال و روزشان و حتی گاهی زبان‌دانی و بلاغتشان از منی که از راه ویراستاریِ کتاب روزگار می‌گذرانم بسیار بهتر است و جایی که باید پُررو بود و دادِ خود از کهتر و مهتر ستانْد منِ ادبیات‌خواندهٔ شاعرْ عموماً بی‌زبانم و این دانش‌آموختگانِ مکاتبِ مسخرگی و لودگیْ خطیبانی بلامنازع.

راستی، محققانِ دانشگاهِ اُکسفُرد، به‌معاینه یا به‌مطالعه، خیلی از شاعران و ادیبان و حکیمان و اهل فرهنگ و هنر ایران‌زمین را اشخاصی یافته‌اند که برخی‌شان همهٔ عمر و برخی‌شان گَه‌گاه مشغول عیاشی و لودگی و تمسخر دیگران و تفریحات ناسالم می‌شده‌اند و گاهی حتی گرفتارِ بی‌اختیارِ احوال و اوضاعِ بی‌ادبی و بی‌فرهنگی و بی‌ذوقی و بی‌هنری و برخی هم به‌ندرت دچارِ بی‌شرفی. این محققان، در خاتمهٔ تحقیقاتشان، جمعاً رفته‌اند جلوی دانشگاهِ اُکسفُرد و ضمن ادا و شکلک درآوردن و تقلید استادانِ اداییِ گوگولو، با صدای بلند اعلام کرده‌اند هیچ هنرمند و شاعر و نویسنده‌ای معصوم و مقدس نیست و با هر چیزی می‌شود شوخی کرد؛ حتی برخی‌شان تأکید کرده‌اند که این نوع شوخی کردن‌ها جزو مراقبات دائمیِ بزرگان است.


می‌ماند مهم‌ترین و جدی‌ترین نکته: بقیه هم دیدم نوشته‌اند و بسیار مهم است که از برخورد قضایی با چنین مزه‌پرانی‌هایی که مخاطبانِ خودشان را هم دارند حمایت نکنیم. هر گونه حمایت از برخورد قضایی با آن شخصِ مزه‌پران را عین تجاوز به حدود آزادی خود می‌دانم، چرا که معتقدم هر بار حقی از حقوق یک شخص ضایع شود حقی از حقوق تک‌تک انسان‌ها ضایع شده است.

بس.





۴ شهریور ۱۴۰۴
محسن صلاحی‌راد
@breaking_mirror

بذر شعر /کارینا شکراللهی پایین ده

میان دشت می دیدم

کشاورزان که می کارند بذر شعر را در خاک

میان دشت می دیدم

که میروید ز خاک چاک خورده دفتر اشعار رنگارنگ

ولی باران

          دریغا ابر

دریغا صبر