سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

آیه ی آغاز / سعید سلطانی طارمی


شب می گذشت
و آب های خیره ی آشوب
کابوس پاره پاره شدن می دیدند
و انعقاد نطفه ی هستی
با تازیانه های کبود باد
در برکه های تیره تاخیر
                  وا می رفت

شب بود و می گذشت
دُمواره ای از آتش 
می رفت در پی اش.

سنگ ایستاد و سرد نگاهش کرد.
حس کرد آن تلالو شیرین
وجدان روشن ظلمات است
و می رود که هیزم خورشید خیس را
آتش زند
تا انبساط داغ جنین نور
از آب های تار بزاید

شب می گذشت زار
آشوب بود و آب.
دمواره ای از آتش
افتاده بود بر دل تنگش.
افتاده بود بر سر سنگش
                       9/8/97 کرج

ضیاء موحد دربارهٔ رضا براهنی / عاطفه طیه



«پنهان در آینه» گفت‌وگوی بلند مهدی مظفری ساوجی است با ضیاء موحد. این کتاب خواندنی در سال ۱۳۹۴ توسط نشر هرمس منتشر شده است و در آن با فکر، نظر و عقیدهٔ موحد دربارهٔ ادبا، شاعران، نویسندگان، جریان‌های سیاسی و ادبی و مسائل مهم دیگر آشنا می‌شویم. 

 

نظر ضیاء موحد را دربارهٔ براهنی بخوانیم:


مظفری ساوجی: به نظر شما دکتر براهنی با نوشتن «چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» آیا توانست هوای تازه‌ای برای شعر امروز فارسی به ارمغان بیاورد؟


ضیاء موحد: اگرچه خیلی‌ها مدعی بودند که توانست، ولی واقعیتش این است که نتوانست. برای اینکه تجربیات خودش هم ناموفق بود. آن چیزهایی که به عنوان نمونه شعر (حالا بگو پست‌مدرن) به دست داده بود هیچ کدام از نظر فرم آن قدرت القایی را نداشتند. 


مظفری ساوجی: شعر براهنی از نظر شما چه مشکلاتی داشت؟ 


ضیاء موحد: نمی‌خواهم وارد این قضیه بشوم. اگر بخواهم بگویم او شاعر نیست و دارد زور می‌زند خیلی گرفتاری درست می‌کند.


مظفری ساوجی: فکر نمی‌کنم گرفتاری چندانی هم درست کند.


ضیاء موحد: قبلا هم خیلی‌ها خواسته‌اند این حرف را از دهان من بیرون بکشند.


مظفری ساوجی: به هر حال اگر حرف درستی است باید زده شود که لااقل دیگران به بیراهه کشیده نشوند. 


ضیاء موحد: من به شعر براهنی اعتقادی ندارم. او اصلا زبان فارسی و ظرفیت‌های زبان فارسی را در شعر نمی‌شناسد. این را شما می‌توانید از شعرهایی که در قوالب قدیم گفته بفهمید. یعنی اگر کسی شعرهایی را که براهنی خواسته در قالب‌های قدیم بگوید بخواند متوجه می‌شود او چه‌قدر کم‌مایه است چه‌قدر دور است از ظرافت‌های زبان فارسی. 


مظفری ساوجی: به نظر شما اثرش مخرب است یا مؤثر؟ 


ضیاء موحد: تا آنجا که من می‌شناسم هیچکدام از آن‌هایی که به دنبال براهنی رفتند شعر موفقی ایجاد نکردند. پیشنهادهایی که او ارائه کرده در زبان فارسی جا نمی‌افتد. مثل می‌بوسمم،

یعنی خودم خودم را می‌بوسم. در زبان فارسی چنین چیزی نمی‌توانیم داشته باشیم. می‌گویند می‌بوسمت، می‌بوسمش... می‌بوسمم که می‌گوید فقط باعث خنده می‌شود.


مظفری ساوجی: به نظر می‌رسد براهنی بیشتر ایده‌هایش را از نیچه، هایدگر و دریدا یعنی فیلسوفان پست‌مدرن می‌گیرد. به نظر شما چرا براهنی با توجه به اینکه ظاهرا چنین پشتوانه‌هایی داشت نتوانست راه تازه و تأثیرگذاری فراروی شاعران نسل جوان دهه ۷۰ بگذارد؟ 


ضیاء موحد: ممکن است این قدر تهمت به براهنی نزنید؟!


مظفری ساوجی: چرا براهنی قصد داشت از شعر شاعران هم‌دوره خود فاصله بگیرد؟ 


ضیا موحد: خوب هر شاعری دلش می‌خواهد چهره‌ای متفاوت از دیگران باشد. این فقط کار او نیست، هر شاعری دلش می‌خواهد یک چهرهٔ مجزایی باشد. خوب او هم یک چنین آرزویی داشته. آرزو بر جوانان عیب نیست!


(پنهان در آینه، گفت‌وگوی ضیاء موحد و مهدی مظفری ساوجی، انتشارات هرمس، ۱۳۹۴، صص ۳٠۱ تا ۳٠۴)

او گفت / حمید رضا شکار سری


او گفت زنده باد

گفتیم زنده باد

او گفت مرده باد

گفتیم مرده باد

او گفت مرگ

                    مردیم

او گفت زندگی

از جا تکان نخوردیم

غزل فارسی مادرِ همهٔ غزل‌های جهان / محمد رضا شفیعی کدکنی

.


.

.

بیماری اصلی شعرِ روزگارِ ما از همین‌‌جا شروع می‌شود که خودش نه‌تنها فُرمی –جز کار نیما– به وجود نیاورده است، بلکه فرم‌های شگفت‌آوری را که محصولِ نبوغِ خیّام و فردوسی و حافظ و مولوی و سعدی است، به یک سوی نهاده و در فرمِ بی‌فرمی ربعِ قرنی است که در جا می‌زند (چند کار منثور شاملو، آن هم نه همهٔ کارهایش را استثنا باید کرد که در بی‌فرمیِ ظاهری آنها نوعی فرم، اما نه فرم نهایی وجود دارد.)

.

.

به عقیدهٔ من بُن‌بستِ شعر معاصر به دست کسانی خواهد شکست که یا فرم تازه‌ای ابداع کنند –کاری که نیما کرد و شاگردانش کمال بخشیدند– یا یکی از فُرم‌های تجربه‌شدهٔ قدیم یا جدید را با حال‌و‌هوایِ انسان عصرِ ما انس و الفت دهد و در فضای آن فرم‌ها، تجربه‌های انسانِ عصر ما را شکل دهد.

.

.

می‌توان غزل گفت و غزل را به عنوان یک فرمِ باز، یک قالب گسترده و یک قاب پذیرفت؛ قابی که همه نوع تصویر –از منظره گرفته تا انواع پُرتره‌ها، در هر سبکی از سبک‌های نقاشی– در آن می‌تواند جای بگیرد، آن هم در زبانی که مادرِ همهٔ «غزل»‌های جهان است و هیچ زبانی نمی‌تواند بگوید برای «غزل» امکاناتی بیشتر از زیان فارسی دارد.

.

.

من این حرف‌ها را به عنوان دفاع از غزل، به آن معنیِ احمقانهٔ «غزل‌های انجمنی» نمی‌گویم. 

می‌خواهم این مطلب بسیار ساده را یاد‌آور شوم که ادبیات و هنر، مجموعه‌ای از فرم‌های خاص‌اند و تحوّلات هریک از این فرم‌ها، به معنی نفی و انکار یا به کنار نهادن دیگر فرم‌ها نیست. 

ما در شعرِ سنّتی خویش قوالبی داریم و در داخلِ این قوالب فرم‌های بسیاری؛ فرم‌های ضعیف، نیرومند، راحت و دشوار. 

.

.

پیدایش قالب شعر آزاد، یا عروضِ نیمایی، به هیچ روی نفی مطلق آن قوالب نیست.

آن قوالب می‌توانند آبستنِ فرم‌های خلّاق، برای بعضی از حال و هواهای عصر ما و عصر‌های آینده باشند.


محمدرضا شفیعی کدکنی

با چراغ و آینه، ۶۷۶–۶۷۳

.

.

اگر چه هیچ گل مُرده، دوباره زنده نشد، اما

بهار در گُلِ شیپوری، مدام گرم دمیدن بود

#حسین_منزوی

۱ مهر ۱۳۲۵

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۳

قطار / محمدعلی شاکری یکتا


**

سه روز، پی در پی

  قطار نیامد و سوزن بان

صدای عوعوی سگ ها را

شمرد . جاده ی خاکی 

برای رد شدن گردبادصحرایی

تا خط صاف افق بازِ باز بود.


قظار نیامد و سوزن بان

کنار ریل نشست

سیگار دیگری گرفت و رها شد

دود از نهاد لحظه ی ابر آلود.


در ایستگاه بعدی

مسافران زیادی به خواب می رفتند

و از ردیف درختان کاج

هنوز چیزی 

درمتن دورِ حافظه ها شکل می گرفت.


8 اردیبهشت1401

**https://t.me/mayektashakeri