.
باران، نه رگبار! این نامی است که محمدعلی اسلامی ندوشن برای کتابی که فهرست توصیفی مجموعه آثارش بود، برگزیده. اسمی که جهانبینی و منش و روش او را بازتاب میدهد. ایران با درگذشت اسلامی ندوشن روشنفکری روشنبین را از دست داد. مردی خردمند، معتدل، دنیادیده، کتابخوانده. مسئولیتشناس. فارغ از وسوسۀ آوازهگری و خودنمایی. سازنده. نه تخریبگر. مصلح. نه انقلابی. باران،نه رگبار!
آمیزهای از فرهنگ ایران و غرب. با ریشههایی در اعماق و شاخههایی در آسمانهای نو. حساس به آنچه در جامعه میگذرد و برکنار از سیاستبازی و سبکسری. هوشمند. اصیل. بااصول.
اسلامی ندوشن عمری دراز و با برکت یافت. آثارش رنگارنگ است. در تمام آثارش بر مدار ایران و فرهنگ و خرد و اعتدال بوده است. هرچه نوشته معلمی است برای نوشتن نثر فصیح و بلیغ و زنده و زاینده و زیبا. نثر او فصلی روشن از کتاب تاریخ نثر فارسی است.
او ایراندوست بود بی آنکه دشمن اسلام و شوونیست باشد. بر خرد تاکید داشت بی آنکه جانب عشق را فرو بگذارد. نقاد بود بی آنکه هوچی و نفرتپراکن باشد. دردمند بود بی آنکه ادا دربیاورد. سخنها را میگفت ولو شنیده نشود. بسیار سخنهای مهم گفت که شنیده نشد. آوای نجیب او در میان هیاهوها گم شد. اما او نومید و تلخ نشد. تا وقتی که توان نوشتن داشت، بر مدار ایران و عقل و اعتدال و فرهنگ ماند و نوشت.
او انسان را مبنا و محور توسعه میدانست. فرهنگ در نگاهش مهمترین بود. ادبیات را جان فرهنگ میدانست. با فرهنگ غرب آشنا بود و از ادب جهان ترجمهها کرده بود. سخت دلبسته به ادبیات فارسی بود. آثار فردوسی و سعدی و مولانا و حافظ و خیام را سخنگوی وجدان ایران و ملت ایران میدانست. چون اهل پرداختن به اصول و دریافتن لب لباب بود، بیشتر به آثار این بزرگان پرداخت. نوعی برخورد آزادوار با آثار بزرگ زبان فارسی داشت. تأویلی روزآمد. ناظر به پاسخ گفتن به پرسشهای انسان ایرانی معاصر. اسلامی ندوشن پلی بود برای آشنایی عمومیتر با ادبیات فارسی. بخصوص با شاهنامه و حافظ. در این زمینه اهل تاویل بود نه شرح و تفسیر. من شک ندارم که نیاز امروز فرهنگ ایران به امثال اسلامی ندوشن، کمتر از احتیاج به فیالمثل علامه قزوینی نیست. اگر آبراههها نباشد آب از سدها به دشتها و باغها نخواهد رسید.
آثار اسلامی ندوشن بسیار خوانده شده و به گمانم بیشتر هم خوانده خواهد شد. چون برای سرگشتگی ایران در آثارش پاسخها هست. هر جا که به خاک سپرده شود، خاک آن بقعۀ مبارک بوی عشق به ایران خواهد داد. اما مردم دیدهٔ صاحبنظران جای تو بود مردم دیدهٔ صاحبنظران جای تو باد!
...
برای بادها
فرقی ندارد عطر گل با بوی نفتالین
برای بادها
شکل هماند اسفند و فروردین ؛
منم اینجا
که هر وقتی و هر جایی و هر عطری و هر چیزی
برایم حس و حال دیگری دارد.
#سیدعلی_میرافضلی
#سید_علی_میرافضلی
آری خوش است بر ما
دنیای زیر پایمان
از ارتفاع نه چندان پست
هنگام بر جهیدن و افتادن
بر خشکساله های زمین
خشکی تر از ترک خاک رُس
کف رودی رهاشده.
باری!
برای رفتن به پهنه ی نیزار
باید صدای هوبره ها را بشناسم
دریاچه نمک می داندم هنوز
چشمی گشوده دارم پایم
هنوز هُرم تفنگی شوره زار را می فهمد.
دیشب خبر رسید
بدر تمام ماه
در آب های تجن رقصید.
پلنگ زخمی مازندران!!
دلتای تکه پاره به دریا را
می دانم و هنوز نمی دانم
دوباره آمده بودی
که از بهار بپرسی
کدام قلّه مِه آلودست؟
کدام صخره به تنهایی تو خواهد بود؟
اینجا
راه گریز را انسان نشان نمی دهدت
حالا فرار کن!
عقاب پرگشوده ی البرز دیده بر راه است.
۵ اردیبهشت
https://t.me/mayektashakeri
جرقه می زند آتش
و سنگ ریزه ی آوازی
کنج لبش
لالایی ِ نسیم شبانه
در خواب کودک و گهواره
پرتاب می شود.
کولی
آن سوترک
کنار ریل راه آهن
چادر زده است
زیر اجاق را می گیراند.
سوت قطار.
شهاب روشنی
میان چشم شرقی کولی.
ای براهنی رفتی
بی وداع از یاران
رسم دوستی این نیست
رسم دشمنی هم نیز
ای تو فخر جاویدان وشمع محفل تبریز
با کلنگ نقد خود
هر چه بت خراشیدی
از خشونت و احساس و عشق و تلخکامی ها
از جماد و صخره ی تیره
پیکری تراشیدی
هر که دسترنجت دید
خرده شیشه ای گر داشت
دایما بخود پیچید
می سرایمت هر دم
ای جسارت نهفته در ضمایر ترکان
ای گرفته جربزه از قساوت گرگان