-
شهر من / محمد جلیل مظفری
جمعه 23 اردیبهشت 1401 07:35
شهرِ من از قُرُقگاهِ اسفندیِ کور زخمی از رنجِ آبانِ در خاک و خون آرمیده میکشاند تنِ خستهاش را تا درِ غرفههای بهارانِ گلپوش شهرِ من، شهرِ دلگیر شهرِ تکیده باد اما آمدشدنهای پی در پیِ فصلها را چاوُشانه ولی خشمگین میزند جار دشت اما بقچۀ رختهای زمستانیاش را گوشۀ گنجههای فراموش، کرده تلنبار باز پوشیده شولای...
-
آیه ی آغاز / سعید سلطانی طارمی
جمعه 23 اردیبهشت 1401 07:35
شب می گذشت و آب های خیره ی آشوب کابوس پاره پاره شدن می دیدند و انعقاد نطفه ی هستی با تازیانه های کبود باد در برکه های تیره تاخیر وا می رفت شب بود و می گذشت دُمواره ای از آتش می رفت در پی اش. سنگ ایستاد و سرد نگاهش کرد. حس کرد آن تلالو شیرین وجدان روشن ظلمات است و می رود که هیزم خورشید خیس را آتش زند تا انبساط داغ جنین...
-
ضیاء موحد دربارهٔ رضا براهنی / عاطفه طیه
جمعه 23 اردیبهشت 1401 07:28
«پنهان در آینه» گفتوگوی بلند مهدی مظفری ساوجی است با ضیاء موحد. این کتاب خواندنی در سال ۱۳۹۴ توسط نشر هرمس منتشر شده است و در آن با فکر، نظر و عقیدهٔ موحد دربارهٔ ادبا، شاعران، نویسندگان، جریانهای سیاسی و ادبی و مسائل مهم دیگر آشنا میشویم. نظر ضیاء موحد را دربارهٔ براهنی بخوانیم: مظفری ساوجی: به نظر شما دکتر براهنی...
-
او گفت / حمید رضا شکار سری
جمعه 23 اردیبهشت 1401 07:22
او گفت زنده باد گفتیم زنده باد او گفت مرده باد گفتیم مرده باد او گفت مرگ مردیم او گفت زندگی از جا تکان نخوردیم
-
غزل فارسی مادرِ همهٔ غزلهای جهان / محمد رضا شفیعی کدکنی
جمعه 16 اردیبهشت 1401 15:27
. . . بیماری اصلی شعرِ روزگارِ ما از همینجا شروع میشود که خودش نهتنها فُرمی –جز کار نیما– به وجود نیاورده است، بلکه فرمهای شگفتآوری را که محصولِ نبوغِ خیّام و فردوسی و حافظ و مولوی و سعدی است، به یک سوی نهاده و در فرمِ بیفرمی ربعِ قرنی است که در جا میزند (چند کار منثور شاملو، آن هم نه همهٔ کارهایش را استثنا...
-
قطار / محمدعلی شاکری یکتا
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1401 17:52
** سه روز، پی در پی قطار نیامد و سوزن بان صدای عوعوی سگ ها را شمرد . جاده ی خاکی برای رد شدن گردبادصحرایی تا خط صاف افق بازِ باز بود. قظار نیامد و سوزن بان کنار ریل نشست سیگار دیگری گرفت و رها شد دود از نهاد لحظه ی ابر آلود. در ایستگاه بعدی مسافران زیادی به خواب می رفتند و از ردیف درختان کاج هنوز چیزی درمتن دورِ حافظه...
-
به خاک رفتن اسلامی ندوشن در نیشابور / نور سیاه
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1401 17:50
به رومی تو اکنون و ایران تهیست همه مرز بیارز و بی فرّهیست مراسم تدفین و پرسهٔ دکتر اسلامی ندوشن را از اینستاگرام دیدم. پیکر استاد فقید را در خاک غربت به امانت گذاشتند تا در وقتی مناسب به ایران برگردد. خانم دکتر شیرین بیانی گفتند که دکتر اسلامی ندوشن دوست داشت در نیشابور و در جوار خیام به خاک برود. به یاد نوشتههای...
-
قانون جذب / محسن الوانساز
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1401 17:36
میگویند قانون جذب یا انرژی مثبت یا هرچیز دیگر که به آن میتازی شاید بهانهای باشد برای انگیزه بیشتر برای یکی. اتفاقا اینجاست که باید بپرسیم انگیزه برای چه؟! ما با مشتی شارلاتان طرفیم که باید مراقب باشیم انگیزه بیشتری نداشته باشند! میگویند اینها زیرسوال بردن فردیت و آزادی افراد است. دوستِ نادانِ من فردیت درونِ توست،...
-
ابر / سامان سپنتا
دوشنبه 12 اردیبهشت 1401 08:55
به خواب گل که رسیدم ترا صدا کردم کبوتری آمد پری سپید جدا کرد از ردیف دوبالش و نام کوچک اندوه هایم را نوشت بر دستم از آن زمان تا حال شبیه ابر عذا دار تلخ می گریم
-
یاد یاران / محمد رضا راثی پور
پنجشنبه 8 اردیبهشت 1401 14:31
آن دخت پری وار که ایران منست پیدا و نهان بر سر پیمان منست هم نیست ولی نهفته در جان منست هم هست ولی دور زدامان منست مرحوم محمد علی اسلامی ندوشن یکی از معدود چهره های فرهنگی شاخصی بود که برغم زیستن در ایام عسرت تندبادهای سیاسی و تنشهای حزبی و فرقه ای از سموم سیاست زدگی بر کنار ماند و در طول عمر پربار خود تا توانست همچون...
-
نوشته دکتر شفیعی کدکنی برای دکتر اسلامی ندوشن
سهشنبه 6 اردیبهشت 1401 18:46
. و به دست من امروز جز این قلم نیست، باری خدمتی میکنم. «ابوالفضل بیهقی» خاموشی خادم فرهنگ و فرزند ایران؛ استاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن. . . اگرچه جان عزیز است، و مرگ نادلخواه، با این حال چیزی فراتر از مرگ و زندگی هست، یعنی جستوجوی نوعی معنا در زندگی، و آن این است که «شرف» آلوده نشود. از میانِ مواهبی که به انسان...
-
باران نه رگبار/ میلاد عطیمی
سهشنبه 6 اردیبهشت 1401 18:41
. باران، نه رگبار! این نامی است که محمدعلی اسلامی ندوشن برای کتابی که فهرست توصیفی مجموعه آثارش بود، برگزیده. اسمی که جهانبینی و منش و روش او را بازتاب میدهد. ایران با درگذشت اسلامی ندوشن روشنفکری روشنبین را از دست داد. مردی خردمند، معتدل، دنیادیده، کتابخوانده. مسئولیتشناس. فارغ از وسوسۀ آوازهگری و خودنمایی....
-
حس و حال / سید علی میر افضلی
سهشنبه 6 اردیبهشت 1401 18:39
... برای بادها فرقی ندارد عطر گل با بوی نفتالین برای بادها شکل هماند اسفند و فروردین ؛ منم اینجا که هر وقتی و هر جایی و هر عطری و هر چیزی برایم حس و حال دیگری دارد. #سیدعلی_میرافضلی #سید_علی_میرافضلی
-
دنیا /محمدعلی شاکری یکتا
سهشنبه 6 اردیبهشت 1401 03:26
آری خوش است بر ما دنیای زیر پایمان از ارتفاع نه چندان پست هنگام بر جهیدن و افتادن بر خشکساله های زمین خشکی تر از ترک خاک رُس کف رودی رهاشده. باری! برای رفتن به پهنه ی نیزار باید صدای هوبره ها را بشناسم دریاچه نمک می داندم هنوز چشمی گشوده دارم پایم هنوز هُرم تفنگی شوره زار را می فهمد. دیشب خبر رسید بدر تمام ماه در آب...
-
جرقه / محمد علی شاکری یکتا
سهشنبه 30 فروردین 1401 14:22
جرقه می زند آتش و سنگ ریزه ی آوازی کنج لبش لالایی ِ نسیم شبانه در خواب کودک و گهواره پرتاب می شود. کولی آن سوترک کنار ریل راه آهن چادر زده است زیر اجاق را می گیراند. سوت قطار. شهاب روشنی میان چشم شرقی کولی.
-
بی وداع / محمد ابرغانی
سهشنبه 30 فروردین 1401 14:21
ای براهنی رفتی بی وداع از یاران رسم دوستی این نیست رسم دشمنی هم نیز ای تو فخر جاویدان وشمع محفل تبریز با کلنگ نقد خود هر چه بت خراشیدی از خشونت و احساس و عشق و تلخکامی ها از جماد و صخره ی تیره پیکری تراشیدی هر که دسترنجت دید خرده شیشه ای گر داشت دایما بخود پیچید می سرایمت هر دم ای جسارت نهفته در ضمایر ترکان ای گرفته...
-
ضرر / مرتضی نوربخش
شنبه 28 اسفند 1400 19:27
تو آسمان مرا پر ستاره تر کردی شبِ سیاه مرا آمدی سحر کردی نداشت ارزشِ ماندن جهانِ قبل از تو جهانِ پوچ مرا هم تو معتبر کردی گذشت آن همه تلخی گذشت تنهایی مپرس این همه مدت چگونه سر کردی؟ کنارت از غمِ غربت دگر نمیسوزم برایم آتش غم را چه بی اثر کردی بهشت را به بهایِ نگاه تو دادم خوشم اگر چه بگوید خدا، ضرر کردی...
-
نیمروز / محمد علی شاکری یکتا
شنبه 28 اسفند 1400 19:27
** دارد دوباره برف می بارد و لکه ی سفید قشنگی آن سوی ابرها پیداست. یک لحظه پلک می زنم. وقتی که چشم می گشایم دنیا پر از پرنده می شود و دست های تو گندم کنار پنجره می ریزند. دارد دوباره برف می بارد و نیمروز یخزده ام را از هُرم آفتابی تو گرم می کنم. 2 بهمن 1400 https://t.me/mayektashakeri
-
سه گانی / عزیز نخست
شنبه 28 اسفند 1400 19:25
آسوده از مرگ نهنگان است؛ با بیخیالی میزند پشتک؛ دلفین نگو! دلقک...! #عزیز_نخست
-
سه گانی / صفیه قومن جانی
شنبه 28 اسفند 1400 19:24
گاه میآمد و گاه میرفت؛ خوب شد نیست! روی اعصاب من راه میرفت. #صفیه_قومنجانی
-
طنز / محمد رضا راثی پور
شنبه 28 اسفند 1400 18:03
کاغذ دیواری ، منظره باغ و بهار پنجره مشرف بر آهن و سنگ و دیوار این چه طنز تلخیست؟ هرچه زیبایی ، نایافتنی هرچه زشتی دم دست! هفتم اسفند 1370
-
بهار من/ مهدی عاطفراد
جمعه 27 اسفند 1400 22:54
بهار و آنهمه زیباییاش چه لطفی دارد؟ برای فاختهی مانده در قفس محبوس که گوشهی قفسش کرده کز دلآزرده اسیر رنج اسارت و غرق در حسرت. بهار و آنهمه شادابیاش چه کیفی دارد؟ برای کاکلی پرشکستهی مجروح که هست پژمرده از اینکه محروم است از اوجگیری لذتبخش در آسمان رهایی و از گشودن بال خیال و گشت در افق دوردست آزادی که...
-
بهار، نیما و عنصری/ مهدی عاطفراد
جمعه 27 اسفند 1400 22:32
نیما در یکی از نامههایش به میرزادهی عشقی، در سال ١٣٠٣، نوشته: "... حال من بهترم یا عنصری؟ آن قسمت را بخوان. همانطور که در خیابان صحبت کردم، ببین از زبان "افسانه" من چطور بهار را وصف کردهام و عنصری چهطور. خواهی دانست کدام جهات را در طبیعت باید اتخاذ کرد، چه تفاوتی در بین صنعت و حیله یا خودنمایی وجود...
-
وصیت / فرانسیس آلن واتکینز هارپر/ اسدالله مظفری
جمعه 27 اسفند 1400 15:12
مرا در سرزمینی آزاد به خاک بسپار برای من قبری بساز هر آن جا که می خواهی در دشتی سربه زیر یا در تپه ای سرفراز در میان گورهای حقیرانه زمین برایم قبری بساز نه در سرزمینی که برده اند در آن مردمان نمی توانم سر بگذارم بر زمین، آسوده در اطرافم اگر بشنوم صدای گام های برده ای ترسان سایه اش بر خاک خاموش من از گور من چه بسا...
-
رسوایی / محسن صلاحی راد
جمعه 27 اسفند 1400 15:07
سهراب را کشتند! سهراب را کشتند! (بر کوس میزد رستمِ مجنون با دستهای خون) سهراب را کشتند!... تهران، تیر ۱۳۹۳
-
سه گانی / طیبه سلمانی نژاد
جمعه 27 اسفند 1400 15:07
جسم است در ساحل روح است جای دیگری اما قایق دلش جامانده در دریا #طیبه_سلمانی_نژاد ┄┅─═◈═─┅┄
-
بهار و گنجشک /سعید سلطانی طارمی
جمعه 27 اسفند 1400 15:04
گنجشک ماده آمد کنار پنجره: "جیک جیک جیک اینجا برای لانه چطور است؟" گنجشک نر پرهای گردنش را بم کرد با اخم گفت: "انگار امن نیست حس میکنم که گربه ی گستاخی بر چارچوب پنجره چنگول می زده...؟ گنجشک ماده پرواز کرد و رفت توی شکاف تیرچه ای زیر سقف ماه: "جیک جیییییک، جیییییییییک، جییییییییک اینجا برای لانه...
-
مخالفت / نیما یوشیج
جمعه 27 اسفند 1400 14:57
ادبیات و من مخالفت مردم هم با من در سر سبک ِ قدیم نیست در سر این است که من می خواهم شعری برای حوائج امروز مردم خلق کنم . آنها نمی توانند و شهرت آنها کم می شود.
-
عاشق / رابین
جمعه 27 اسفند 1400 14:28
وقتی جهان بوی لجن می داد وقتی که عُق می زد تمام شهر روی بستر فردا وقتی که خون از دامن دوشیزگان فقر جاری بود وقتی که سر در سطل می کردند آدمها وقتی مدارِ بسته ای با هوش مصنوعی (پی یک جرم نامعلوم) زیر و بم های زمان را زیر و رو می کرد وقتی گره با ریسمان ها بر سر جان گفتگو می کرد.... من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی...
-
سه گانی / پاییزرحیمی
پنجشنبه 26 اسفند 1400 20:49
یا شبیه سنگ؛ در خودت بپیچ و سخت باش. یا سر از درون خود ، در آور و درخت باش! .