-
تو با من / سعید سلطانی طارمی
دوشنبه 7 مهر 1404 18:34
تو را می شناسم تو با من درآیینه آیینه آیینه بودی تو با من سوار چرا، تا کجا پیش راندی تو در ریشه ی واژه رفتی تو در ریشه ها جا گرفتی تو از واژه معنا گرفتی تو بودی، تو بودی که گل را سرودی تو بودی که در گل شکفتی تو بودی که از بوی رنگین آغاز گفتی هوای دلم را شنیدی به پایان آغازهایم رسیدی تو بودی در آغاز پایان درِ خانه بستی...
-
آشنا /سید مرتضی معراجی
دوشنبه 7 مهر 1404 18:32
از روبرو چه خسته می آید آه این مرد آشناست به چشمانم با این سپید مویش با این چروک چهره با این فسرده حالت اگر چه نه... اما او را یک وقت دیده ام کی بوده یا کجا نمی دانم باید پرسم از او نزدیکتر که شد ... خدای من ... سازندگان آنان می فهمند این شیشه های مات چه بی پروا این شیشه های مات چه وحشتناک این شیشه های مات چه بی...
-
تنهایی /سید علی میر افضلی
دوشنبه 7 مهر 1404 18:31
یوسف اگر باشی تنهاییت گرگی ست بی تقصیر چاهیست بی پایان خوابیست بی تعبیر
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
یکشنبه 6 مهر 1404 20:22
گور زار / نصرت رحمانی گورزاریست زمین؛ و زمان پیرُ خنگُ کرُ کور. در پس سنگر دندان ها دیگر سخنی نیست که نیست دیرگاهی ست که از هر حلقی زنجیری روییده است و زبان ها در کام؛ فاسد و گندیده ست! شب / محمد زهری شبی از شب ها تو مرا گفتی - «شب باش!» من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود شب شب گشتم به امیدی که تو فانوس سحرگاه شب...
-
گرفته / سید مرتضی معراجی
یکشنبه 6 مهر 1404 20:20
۱ چه گرفته آسمانی چه خموش کهکشانی چه ستاره های سبزی که ز آسمان فرو ریخت چه مهی چه مهرهایی که زکهکشان بیاویخت چه شب غمگینی امشب دل آدم است گویی که گرفته از غریبی دل سوزناک حوا نه دو دیده اش که سرخ است به سوگ مرگ هابیل دل من گرفته امشب چه گرفته آسمانی چه گلایه ها که دارد به دل غمین خود شب به زبان بی زبانی ۲ دل آسمان خدا...
-
تاریکی 26/ امیر دادویی
یکشنبه 6 مهر 1404 20:17
دوباره گُم شدهام میانِ حیرتِ لال میانِ فرضِ محال و روحِ تاریکی دمیده شد در من در آستانۀ شب درون آینه ظلمت بود در انعکاسی پَست نمازهای عبور و جادۀ بنبست مسافرِ تنها زِ پا نمیافتاد درونِ ذائقۀ فانوس ستارۀ کم نور اگر تداوم داشت پنجم آبان نودوهشت #امیر_دادویی @amirdadooei
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
یکشنبه 6 مهر 1404 20:14
تاسیان / هوشنگ ابتهاج خانه دل تنگ غروبی خفه بود مثل امروز که تنگ است دلم پدرم گفت چراغ و شب از شب پر شد من به خود گفتم یک روز گذشت مادرم آه کشید زود بر خواهد گشت ابری هست به چشمم لغزید و سپس خوابم برد که گمان داشت که هست این همه درد در کمین دل آن کودک خرد ؟ آری آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمی دانستم...
-
به رفتگان / محسن صلاحی راد
شنبه 5 مهر 1404 19:43
جای شما خالی باید که میبودید و میدیدید اما نه شاید نه... اینجا پُر از گرد است دلها پُر از درد است وآن کو خرد میجوید و راهِ علاجِ درد میپوید از همرهان فرد است اینجا همه غوغاست سرها پُر از سوداست دیوانه میخوانند و میخندند ره بر هوای تازه میبندند... جای شما خالی باید که میبودید و میدیدید اما نه، شاید بهترین جا...
-
شبیه /هومن گلهو
شنبه 5 مهر 1404 19:34
چندیست چنگی به دل نمیزند این شعر بیفروغ یک شب بیا شبیه خودت باش ماه من! #هومن_گلهو @h_golhoo
-
با نامهای قدیم / اقبال مظفری
شنبه 5 مهر 1404 19:32
خیلی وقت است که میخواهم فقط تورا بنویسم آری، فقط تورا که رنگهای نوشتنی را ترانه میکنی، آن وقت روی پیچهی نیلوفری جوانه میکنی جوانههای فقط رنگ هایخالص نیلوفری. میخواستم فقط تورا بنویسم انار را بنویسم، ستارهی دنبالهدار را بنویسم با نامهای قدیمت حورای عهد فرعون لیلای بستر ابنالسلام اما/ لیلی برای تو خیلی دیر...
-
خوش آمد /محسن صلاحی راد
شنبه 5 مهر 1404 19:24
سلام، نوبهارجان! خوش آمدی! فقط بگو به راهِ آمدن ندیدی ابر را؟ تگرگ را؟ نشانگانِ مرگ را؟ #محسن_صلاحیراد تهران، ۲۳ اسفند ۱۳۹۷
-
زنده / محمد رضا راثی پور
شنبه 5 مهر 1404 19:20
زنده گر مانده ام در این بیداد حمل بر سخت جانیم نکنید که مرا مرگ نیز برد از یاد
-
ادراکِ بیچگونه و نظامِ ایقاعی کلمات / محمد رضا شفیعی کدکنی
جمعه 4 مهر 1404 20:33
▪️در مرکز تمام گزارههای اقناعی ( یعنی دینی و هنری) نوعی ادراکِ بلاکیف و بیچگونه وجود دارد و در مرکز گزارههای اثباتی ما به چنین ادراکی نمیرسیم، بلکه برعکس، ادراک ما ادراکی است که از کیف و چگونگی آن آگاهی داریم و در مقابل باید آن را ادراکِ ذاتِ کیف یا ادراک باچگونه نامگذاری کرد. در مرکز ادراک ما از غزلِ حافظ یک...
-
تنهایی /امیر دادویی
پنجشنبه 3 مهر 1404 20:36
ما در شبانگاهانِ دلتنگی درگوشۀ تردید خود را به رسمِ مهربانیها بغلکردیم بوسیدیم در آن شبِ گمراه تصویرِ رویاروییِ آن ابرها با ماه در سایۀ خود حلشدن ناگاه لبریز ازبیهودگی بودیم بیهودگی تفسیرِ سنگی بود در اضطرابِ تندِ آیینه تابوتمان خالیست از یادهایی که به لب لبخند میآورد لبریزتر ازهیچ سرشارتر از پوچ درویشِ بیزاری در...
-
مشهد / علی عباسنژاد
پنجشنبه 3 مهر 1404 13:19
شهر معتاد خوابِ خرگوشی مادران در خیالِ سکّه و ارز پدران در بساز و بفروشی وطن و خون و عزّت و ناموس شهرِ دلّالهای بیبتّه برج و ماشین و سکّه و سالوس شهر کوران و کشور لالان ما که رویای سادهای داریم جانمان مفتِ چنگِ دلّالان #علی_عباسنژاد @NokhosrovaniAbbasnejad *این شعر چند سال پیش نوشته شد. آن روز دیده بودم این فتنهها...
-
آواز تلخ/ محمدعلی شاکری یکتا
پنجشنبه 3 مهر 1404 13:19
** یک شب که در سرمای طاقت سوز تاریخ تبار ما از قلعه ی فرغانه و بازار نیشابور می آمد در دست او قندیل یخ آغشته ی خون بود. با چرخش گرداب های خشم و نفرینی که ما را برد او از چکاد سرد هندوکُش از قلعه های ماورا ْ النهر از خون پاک مننشَر بر پشت ها می گفت. بغض تمام نسل های این فلات درد زخمی ترین انسان خوب آسیایی را از کاوه از...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
پنجشنبه 3 مهر 1404 13:16
ارک /یدالله مفتون امینی این ارک بلند شهر تبریز است افراخته قامت رسایش را با کبر و جلال افتخارآمیز همبازی آفتاب و اخترها همسایه ابرهای طوفان خیز پایندهترین قراول تاریخ برجستهترین نشانه تبریز ترکیب عظیم قهرمانیها ! بشکسته زمین بزیر پای او بشکافته چشم او افقها را انداخته بارپنجقرن از دوش بشناخته زیر و روی دنیا را...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
پنجشنبه 3 مهر 1404 13:13
از زخم آبایی /احمد شاملو دختران دشت! دختران انتظار! دختران امید تنگ در دشت بیکران، و آرزوهای بیکران در خلقهای تنگ! دختران خیال آلاچیق نو در آلاچیقهائی که صد سال! ـ از زره جامهتان اگر بشکوفید باد دیوانه یال بلند اسب تمنا را آشفته کرد خواهد... دختران رود گلآلود! دختران هزار ستون شعله به طاق بلند دود! دختران عشقهای...
-
پرسه /حسن اسدی
پنجشنبه 3 مهر 1404 13:10
دلم زسینه پرید! تمام سرخوشی اش.پرسه درهوای توبود! اگرچه می دانست! که دیده بانیِ چشمت.امان نخواهدداد! پرنده ای بسلامت.به لانه برگردد!! شبدیز
-
غربال / محمد رضا شفیعی کدکنی
پنجشنبه 3 مهر 1404 13:09
روشنفکرِ « نمیخواهم» روشنفکرِ «چه میخواهم» من روشنفکران ایران را، از میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی بگیر تا سید حسن تقیزاده و دکتر ارانی و بهار و نیما یوشیج و صادق هدایت و ذبیح بهروز، به دو گروه تقسیم میکنم: الف. روشنفکرِ « نمیخواهم » ب. روشنفکر ِ «چه میخواهم » متأسفانه جامعهٔ عقل گریزِ ما همیشه به...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
پنجشنبه 3 مهر 1404 13:07
رشد / سیاوش کسرایی ماراسرگلیم نشاندندزبتدا گفتند:پادرازترازاین ,مبادتان. آن روز این گلیم ,برماچوباغ بود برما,چوبیشه بود برما,زمین بی بدلی بود,کاندرآن کاخ شگفت خردی ما,سرکشیده بود. آری,براین سیاه گلیمی که یک زمان آنرا,به نام بخت ,به ماهدیه کرده اند ما,شادبوده ایم درجست و خیز وبازی خود,تاکناره ها آزادبوده ایم. بیرون...
-
دنیای مطبوعاتی /بهرام بیضایی
پنجشنبه 3 مهر 1404 06:12
دختر: آقای ناشناس! بانوی محترم! بعد از سلام گرم، و با عرض احترام لابد شنیده اید و بر ذات آن جناب مخفی نمانده است که خورشید مهربان چندی است خر شده! آن هم به این دلیل که تنگی قافیه هر روز بی دلیل و هر لحظه بیشتر هی تنگ می شود ۰ آقای موش کور فریاد می زند: ممنوع می کنم! ممنوع می کنم! آفتاب را که بتابد بر چرک های من! او...
-
دوست دارمت /پاییز رحیمی
پنجشنبه 3 مهر 1404 06:11
هر۰چه فکر می کنم... جنگ های نابرابر جهان از همین دو واژه آب می خورد: " دوست دارمت" ! #پاییز_رحیمی @paeizrahimi
-
معشوقه ام باران /نزار قبانی
پنجشنبه 3 مهر 1404 06:07
دوباره باران گرفت باران معشوقهی من است به پیش بازش در مهتابی میایستم میگذارم صورتم را و لباسهایم را بشوید اسفنج وار باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد! باران یعنی قرارهای خیس باران یعنی تو برمیگردی شعر بر میگردد پاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توست پاییز یعنی مو و لبان تو دستکش ها و بارانی تو و...
-
فرهنگ شکیبایی / لاادری
پنجشنبه 3 مهر 1404 06:04
مطلب زیر طولانی و شاید تکراری باشه. اما اینقدر جالب بود که من دوباره اونو به اشتراک میزارم. خوندنش خوبه. حتی دوباره خوندنش: این مطلب کمک حال کسانیه که حوصله خوندنش و ندارن، اما اگر بخونن به جواب خیلی از چراهاشون میرسن. فرهنگ سه خطی یک روز فرانتس کافکا نویسنده ی فرانسوی، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچهای...
-
باد /هومن گلهو
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:41
" باغ شما را باد خواهد برد! " این را به من یک روز باران گفت. هومن گلهو
-
کولاک / محسن صلاحی راد
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:41
وقتی تو با منی انگار هیچ حفرۀ تنهایی شبها که باد و باران کولاک میکنند خالی نیست وقتی که نیستی دیگر هر آنچه گفتهام از خوبی و بدی یک مشتِ باز آب یا تلختر یک مشتِ بسته اما توخالیست. ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ #محسن_صلاحی_راد @mohsensalahirad
-
تنها تو /خانم دکتر شریعتی
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:40
دلم همدردی دریا دلم تعبیر یک رویا دلم یک موج آزادی امیدی غرق در شادی دلم آرامش ساحل نم باران و بوی گل دلم یک آسمان پرواز دلم یک سینه ی پر راز دلم یک شعله دلگرمی سکوت مانده در شرمی دلم معنای حرف آه دلم پایان هر چه راه دلم یک اشک بی تقصیر دلم لبخند بی تزویر دلم فریاد یک خاموش دلم امنیت آغوش دلم یک عشق بی منت دلم یک بوسه...
-
کوچه اندیشه / خانم دکتر شریعتی
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:40
هرشب از کوچه ی اندیشه ی من میگذری گاه آرام گهی تند ولی میگذری و من آنجا هرشب کنج دیوار سکوت پشت یک بوته ی رز گیس ابریشمی خاطره را میبافم و صدای نفس شب پره را میشمرم شعر می گویم و باز چشم را بر قدم ثانیه ها میدوزم من و دلشوره ی صدها آیا من و تردید هزاران اما دیدم امشب که تو فانوس به دست از سر کوچه ی تنهایی من پیچیدی به...
-
دیر و دور / محمد جلیل مظفری
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:38
مهرتان مدام شاعرانِ شهر! جامتان لبالب از شرابِ شعر دیر و دور نیست تا که بگسلد زِ هم قید و بندِ زمهریرِ شهر را آفتابِ شعر دیرو دور نسیت تا شبی که سایه گسترانده در حوالیِ سکوتِ دل به صبح بسپُرد شود مُجابِ شعر #محمدجلیل_مظفری @mohammadjalilmozaffari