-
در مصاف برف /محسن صلاحی راد
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:29
در شکستِ آفتاب در مصافِ برف ماه و اختران سقوط میکنند در سیاهچالههای ژرف هر چه میرسم نمیرسم که دایرهست چاهِ وَیل هم چنین سیاه نیست سوی نقطه هیچ راه نیست حفرهای که هیچگاه پُر نمیشود یا بگو صدف که هیچ قطرهای در دلش بدل به دُر نمیشود... ۲ آذر ۱۳۹۵ #محسن_صلاحی_راد @mohsensalahirad
-
از سپیده / محسن صلاحی راد
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:27
از سپیده تا نسیم از نسیم تا ستاره از ستاره تا بهارِ واپسین ما همه برابرِ تو ایستادهایم! هرچه آفتِ زمانه داشتی بیار تیره کن! تباه کن! سرخ کن! سیاه کن! ما همه برابرِ تو ایستادهایم از سپیده تا نسیم از نسیم تا ستاره از ستاره تا بهارِ واپسین!... ۶ مهر ۱۳۸۸ #محسن_صلاحی_راد خطاط: #مجید_خادمی @mohammadjalilmozaffari...
-
گاهی / محسن صلاحی راد
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:24
گاهی فقط صدای تو میآید گاهی فقط صدای تو زیباست گاهی فقط صدای تو با گوشْ آشناست اما گاهی صدای تو اصلاً به گوشِ کس نمیآید اصلاً به گوشِ هیچکسی خوش نیست انگار کن که همهمهی دور و مبهمیست اما گاهی فقط صدای تو میآید... #محسن_صلاحی_راد
-
درد تلخ /ماریا کرم نزاد
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:21
مهمان شبهای منی، ای آسمانی رنگِ من ، ای عشق ...! بر گونههایت نقره فام اشک من جاریاست. بر شانههایت ، گیسوانم نرم میرقصند. از نی نی چشمان تو دستی، سر میکشد تا غصههایم را درآمیزد با خندههای دختر مهتاب. وقتی که نیلوفر مست از شراب بوسههای تو لب میگذارد بر لب آیینهی مرداب دیگر نمیگویم از ریزخند زیر چشمانت از...
-
ستاره / محمد جلیل مظفری
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:19
ستاره بود اما به خواب و خلسهی ما یک شبِ زمستانی شهابوار گذشت و ما ندانستیم کبوترانه در این شهرِ بی ترحمِ دنیاشْ بی در و پیکر به رویِ هِرّهی بامِ کدامِ خانه نشست
-
سیب گناه /امیر دادویی
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:14
نبود خنده ی فانوس سمت دهکده ای نمانده دهکده را هیچ خانه ای آ باد کدام آدم تنهایی از فلک کوچید کدام سیب گناهی زشاخه ها افتاد
-
دار /امیر دادویی
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:12
هنوز از غزل باغ سرشار نیست گیاهی نرویید بر شرح حال مزار امیدی بجز چوبه ی دار نیست بداهه Gh. @L!pour: نوخسروانی توی میدان : نماد فرهنگی با دلی آهنی، سری سنگی آه از این همه هماهنگی! هومن گلهو
-
فصل خوب / هومن گلهو
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:10
این باغ سبزمرگ شد و سوخت در انتظار آن که بیایی پاییز؛ فصل خوب و طلایی! هومن گلهو
-
نوخسروانی/ علی عباسنژاد
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:09
جهان و هرچه در او هست: خیمهشببازی من و پیاده رو و ساز کهنه و فریاد هوای آبیِ چشمت: بلندپروازی... #علی_عباسنژاد #گل_همیشه_انار #نشر_ماه_باران
-
بوی باران /هومن گلهو
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:09
می زنم از خانه بیرون بوی باران می زند بر من های! ای نارنجِ باران خورده ی شبگیر در من آفتابی شو.
-
تگرگ ها/محسن صلاحی راد
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:08
گلنچیده از نگارخانهاش هنوز افت میکند فشارِ خونِ برگها داد میزند: «پناه بر تگرگها!» #محسن_صلاحی_راد ۲۷ مهر ۱۳۹۵
-
نیش و نوش/وحید شفیعی
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:07
ز نیش و نوش او هر روز خوردیم -عروس خوش بزک، عفریته رفتار- به چنگ زندگی هر روز مردیم #وحیدشفیعی
-
"شبیخونِ کابوس"/ هومن گلهو
چهارشنبه 2 مهر 1404 19:05
یک نعره! یک شلّیک! یک فریاد! پیچید در خاموشیِ مرداب مردانِ ایلِ فتنه رقصیدند، تابوتها بر دوش، در مهتاب یک رود از اوجِ خروش افتاد، یک چشمه در عینِ زلالی مُرد خشکید در هُرمِ عطش باران، غلطید در قعرِ سیاهی آب یک زن به زیرِ چادرش ناگاه، گهواره را جنباند و سر بگذاشت گهواره تا خوابید، یک کودک، در غرّشی دیگر پرید از خواب...
-
فرهنگ پوپولیستی جهان را فراگرفته / ماریو وارگاس یوسا
دوشنبه 31 شهریور 1404 06:36
نویسنده نامدار پرویی و برنده جایزه نوبل ادبی معتقد است که اهدا جایزه نوبل ادبی به باب دیلن نتیجه رشد فرهنگ پوپولیستی و مبتذل است. او محبوبیت دونالد ترامپ در آمریکا و حزب راستگرای آلمانی را هم در همین رابطه میبیند. ماریو وارگاس یوسا، از معروفترین نویسندگان معاصر در گفتوگو با خبرگزاری آلمان به موضوعات گوناگونی...
-
آواز روز /امیر دادویی
دوشنبه 31 شهریور 1404 06:36
نیماییت را پس نحواهم داد دربادها آواز روز برگ.میخوانم سمت دوبیت از یک غزل شب را من صبح خواهم کرد خورشید را در کوله بار قافیه تکبیر خواهم گفت نیماییت را من هرچنذ دریک فرصت دلگیر خواهم گفت
-
عشق تلخ نیما/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 شهریور 1404 21:24
عشق تلخطعم و ناکام نیمای جوان به صفورای زیباروی چادرنشین، آن چابکسوار طناز و افسونگر، دخت نازنین و دلربای رییس ایل کوشکک، بود که او را به راه شعر و شاعری کشاند و از او شاعری پراحساس و سرشار از عاطفه ساخت. این عشق که در آغاز شیرین و دلنشین بود و با وعدههای شیرین و قول و قرارهای افسونگرانه شروع شده بود، خیلی زود با...
-
پیرمرد و من و کبوتران/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 شهریور 1404 21:23
پیرمرد خستهی خمیدهقامت و چروکچهرهی شکستهرو درددلکنان به من که در کنار او روی نیمکت نشسته بودم و به گفتههای دلخراش آن نزار خستهدل با صدای لرزهدار ناتوان گوش دل سپرده بودم و نگاه من به چشمهای بیفروغ او خیره بود، گفت: «من در این جهان که زادگاه و خاستگاه و جایگاه رنجها و زجرها و دردهاست رنجهای بیشمار بردهام...
-
آبستن / توکل بیلویردی
جمعه 28 شهریور 1404 08:45
در پای تریبون که ندارد شنوایی در حال سخن گفتن و فریاد کشیدن اثبات نماید هدف کوچک خود را انگار که آنان که گرفتار سکوتند وابسته این پرت و پلایند در پای تریبون اکسیژن و وقت است که هر دم شود اتلاف ای کاش که اندیشه شرف داشت به بیهوده شنیدن هرچند که مستلزم رنج است اما آبستن گنج است
-
پاس / هومن گلهو
جمعه 28 شهریور 1404 08:43
مرگ در گلدان کنارِ حوض ِ کاشی داس می کارد. بوته ای روییده بر دیوار سیمانی از آن بالا زندگی را پاس می دارد. هومن گلهو
-
اتفاق /هومن گلهو
جمعه 28 شهریور 1404 08:21
چه اتّفاقِ قشنگی! چه حسّ و حال خوشی! میانِ این همه دیوارهایِ سرد و عبوس دری و دستی از آن سو که: «دوستت دارم». هومن گلهو
-
تفسیر / سید علی میر افضلی
جمعه 28 شهریور 1404 08:20
ناملایمترین حرفها را گاه زیباترین دستها مینویسند. غیرعادیترین عشقها، گاه حاصل گفت و گوهای معمولی ماست. زندگی، هیچ تفسیر قطعی ندارد هیچکس از سرانجام آیینهها مطمئن نیست. گاه با یک سلام صمیمی شکل آرامش تو به هم میخورَد گاه با یک خداحافظی به موقع رستگاری رقم میخورَد. پشت این در که وا میکنی ـ احتمالش زیاد است...
-
مرثیه / کوروش آقامجیدی
جمعه 28 شهریور 1404 08:10
خوابیده بر سر دست بی هیچ حرکتی بر شانه ، شانه ، شانه روان اما می آید . دهلیز های گو ش زمان را پر می کند واگیر ذکر بدرقه و بدرود و در عمیق وجود ما وا می شود شکوفه ی حسرت : " ای وای ، زود بود ! " از شانه هایتان آهسته بر زمین بگذاریدش آهسته با احترام گو اینکه نیز بر شانه های خاک نمی ماند. تلقین برای چیست که او...
-
عاصی / توکل بیلویردی
جمعه 28 شهریور 1404 08:09
باد و باران دختران آسمان بودند دخترانی عاصی و بیزار از فرمان پذیری ها پس به نفرین طبیعت گوهر آرامش خود را بی که خود دانند گم کردند و از آن رو گرچه طاقت رفته و نومید در هوای آنچه گم کردند می گردند
-
در باب نوشتن / محسن الوانساز
جمعه 28 شهریور 1404 07:46
انسان از دیرباز برای قلم حرمت قائل بوده است هرکس با هر طرز تفکر و ایدئولوژی می داند که فکر باید نوشته شود تا جاودان بماند و هدف از نوشتن چیزی نیست جز اشاعه فکر و اندیشه . کسی که راه نوشتن را انتخاب می کند راه جنگ را برگزیده است جنگجویی که سوار بر قلم می تازد و به نبرد با ناآگاهی می پردازد و پس از کشمکش های بسیار یا...
-
فکر /هومن گلهو
جمعه 28 شهریور 1404 07:43
فکر کن : بَرّ بیابان زِلّ تابستان و... یک لیوان لیمونادِ سردِ سرد. های! ای شادابیِ دلچسب! ای آبادیِ دلخواه! ناگهان کی می رسی از راه؟
-
ناترازی /جلیل صفر بیگی
پنجشنبه 27 شهریور 1404 17:50
نە برگ و نوایی و نە سازی داری بی برقی و خاموش ، چە فازی داری؟ مانند ترازوی قضا می لنگی ای چرخ ! چە قدر ناترازی داری #واران
-
پایان کار / سعید سلطانی طارمی
پنجشنبه 27 شهریور 1404 17:48
نشسته عکس ناگزیر من کنار پنجره به دورِ دورِ دوردستها نگاه میکند افق نشسته در حریق خون و ضجه میکشد شبی بزرگ دارد از خرابهاش جوانه میزند شبی که توی آتشی سیاه رشد میکند شبی که خندهی تشعشعی حریص لای فکهاش لول میشود. و روی سینه سپیده، شکل تاولی عظیم پیله میتند و پیلهاش تمام وقت تیر میکشد و نامها به هم نگاه...
-
نعره /محسن صلاحی راد
پنجشنبه 27 شهریور 1404 16:06
در من (هنوز) بودند انبوه واژه هایی بی سر در پیش چشمهای خدانعره میزدند ما را ازین حصار بلورین آرزوها - خیل ستارگان تماشا آزاد کن سقف هزار بخیه این آسمان خالی را بر سر بریز و آن گاه با نغمه های سرخوش سرخابی آباد کن سربسته مینویسم سربسته و گسسته و بی سر از نو
-
این روزها /محمد علی شاکری یکتا
پنجشنبه 27 شهریور 1404 16:05
من سالها به حرمت رودی خشک دل را به آب زدم سنگابه ای که از زلالی باران لبریز بود و کام عابر لب تشنه به جرعه نوشی آن دلخوش اینک دریغ و حسرت ا ز قطره ای سخاوت ابر. و خاک خاک پذیرنده این روزهای آخر تابستان به ریشه های کهن فرصت نمی دهد دوباره بنوشند. هر صبح زود با عطر آفتاب بیدارباش بخوانند پرندگان و لانه ی خود را از شرّ...
-
تنهایی / تایماز
پنجشنبه 27 شهریور 1404 09:36
تنهایی عمیقی در جهان است که در حرکت کُندِ عقربههای ساعت,میتوان حس کرد. در روزمرگی و روزمره زدگی عمیقی که مثل پیله تنهایی، پیله انزوای خود خواسته به دور هرکسی تنیده شده است.کسی نمی داند قفل این پیله کی باز خواهد شد و کدام خورشید صمیمیت ، این یخها را آب خواهد کرد. مردمانِ خسته, مثله شدگانی از عشق یا بیعشقی,نامهربان...