-
عشق راهیست .../ رسول یونان
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:56
عشق راهی است برای بازگشت به خانه . . . عشق راهیست برای بازگشت به خانه بعد از کار بعد از جنگ بعد از زندان بعد از سفر بعد از … من فکر میکنم فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه میخوانم من همان سربازم که در وسط میدان جنگ محبوبش را فراموش نکرده است ............. رسول یونان @morour1401
-
اصل تعادل نفسانی در رابطه / محسن صلاحی راد
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:56
یک مخزن کوچک آب، مطابق تصویر بالا، در نظر بگیرید: ۱. ورودیِ مخزن است که آب در اصل از آنجا به مخزن وارد شده است؛ ۲. نوشگاه راست مخزن است؛ ۳. نوشگاه چپ مخزن است؛ ۴. تکیهگاه خمیدهای است که مخزن مانند الاکلنگی روی آن سوار است. دو نفر را تصور کنید که تصمیم میگیرند برای رفع تشنگیشان هر کدام لبشان را به یکی از دو...
-
ناتمام / محسن صلاحی راد
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:55
همیشه ناتمام و حرفهای ما تمام در سکوت به انتهای راه میرسیم و میرسد کسی که میپرد و میرویم و چشمبند و دلنهاده با طلوعِ آفتابِ دیگری…
-
امانت / جلیل صفر بیگی
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:54
من گاو و خر تو نیستم خالو جان! اسب کهر تو نیستم خالو جان! بر شانه ی من بار امانت نگذار من باربر تو نیستم خالو جان!
-
فدایی / محمد رضا راثی پور
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:53
کدام معجزه نو می کند روایت ما که سوخت آتش صد شبهه طوع و طاعت ما فدائیان نگاه توایم و اهل نظر بجز به مرگ نسنجند،قدر و قیمت ما بهار اگر که تو بودی نمی پسندیدی چنین به باد تطاول رود طراوت ما رمق نماند به زانوی انتظار و امید چه وقت می رسد ای روزگار نوبت ما در آسیاب حوادث ، محصل تقدیر چو یزدگرد گریزان نوشت قسمت ما به نقش...
-
سرآغاز / لیلا پور حسین
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:45
در دشت ناامید رویش معطل است؛ امید یک جوانه سرآغاز جنگل است. *** #لیلا_پورحسین ╭━═━⊰
-
پینه / فلور نساجی
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:44
با دستهایی پینهبسته شرمنده از جیبی که خالیست؛ بابای من بر در، نشسته. #فلور_نساجی **... ╭━═━⊰
-
ایران / سعید سلطانی طارمی
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:38
روزی دو بار با بوی زلف های تو خود را بردار کرده ام روزی هزار سال با دشمنان تو، ای خوب، ای هویت دیرین پیکار کرده ام. وقتی که من برای تو می مُردم کوروش چه بود؟ یک نقطه در خیال درختی پیر. در دره های غربی زاگرس. من بودم که کشتی تو را از پیچ و تاب وحشی جیحون رد کردم و دامن کشیده ی چین دارت را در دشت های شرقی آن گستردم من...
-
انسان ها در عصر ظلمت / هانا آرنت
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:37
☕️قطعهای از کتاب حکومتهای خودکامه و دیکتاتوری پیش از هر چیز چراغهای قلمرو عمومی را نابود میکنند تا شهروندان نتوانند همدیگر را ببینند... در چنین تاریکیای که آرنت آن را به عصر ظلمت تعبیر میکند دیگر نوری بر قلمرو عمومی تابیده نمیشود و چشم چشم را نمیبیند و انسانها «تنها» میشوند و اینگونه میشود که حکومتهای...
-
عصرانه / سید مرتضی معراجی
جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:36
یک سبد شعر ِ تٓر از باغ خیالت باید تا به عصرانه بخوانم روزی دل فرهادم را ـ که تو در ذائقه اش شیرینی ـ #معراجیـسیدمرتضی @walehaneh
-
معطل / لیلا پور حسین
پنجشنبه 30 فروردین 1403 16:24
⚜#سهگانی⚜ در دشت ناامید رویش معطل است؛ امید یک جوانه سرآغاز جنگل است. *** #لیلا_پورحسین ╭━═━⊰
-
خالی / سلمان صالحی نیا
پنجشنبه 30 فروردین 1403 16:18
چیزی نتراود، جز آه سفالی از کوزهی خالی. **... #سلمان_صالحی_نیا ╭━═━⊰
-
بی شرم / فاطمه پور رضایی
پنجشنبه 30 فروردین 1403 16:15
مرگ هم بیشرم است؛ داغداریم و نرفتی از یاد، مرده خاکش گرم است. **... #فاطمه_پوررضایی_مهرآبادی ╭━═━⊰
-
سفر به خیر/ مهدی عاطفراد
چهارشنبه 29 فروردین 1403 21:18
مرد بینوای خستهای، در آخرین دقایق شب عزیمتم به سرزمین دوردست رازهای دلگشا دست تشنهی مرا میان دستهای غرق خواهشش فشرد و گفت: (با چه حسرت شگفتآوری) "سفر به خیر. چون به مقصدت رسیدی و سفر تمام شد، رفیق! یادمان کن و به ما خستگان پایبستهی بلاکشیده و عذاب دیده، فکر کن و در آن دیار رازهای بس شگرف زادگاه استعارههای...
-
نگاهی به سنگستان شعر نیما یوشیج/ مهدی عاطفراد
چهارشنبه 29 فروردین 1403 21:16
سنگ یکی از جسمهای سخت، متراکم و منجمد طبیعت است که نماد سرسختی و ایستادگی و درهمشکنندگی است و در شعر نیما یوشیج حضوری چشمگیر دارد و در گوشه و کنار چشماندازهای شعرش میتوان جلوههای تماشایی آن را دید و در آنها تأمل کرد. سنگها در شعر نیما یوشیج گاهی و جایی مانع و سد اند بر سر راه روندگان، یا ناهموارگردانندهی راه...
-
بداهه / علی رضا رجبعلی زاده کاشانی
جمعه 24 فروردین 1403 15:45
-
طاقت بیار رفیق / محمد ابرغانی
جمعه 24 فروردین 1403 15:39
من چه ام از سیمین کم است تا نتوانم یک شعر نوین گویم شعر نویی زیبا چون قویی فریبا صحبت قو شد ، جالبست این خودش یک نوع قالبست قوی حمیدی یادت هست به ایشان اعتقادت هست وقتی سیمین توان دارد نیما توی غزل باشد محمد ابرغانی نیما ، می تواند باشد توی نو سرا ها باشد
-
خسته / سید علی میر افضلی
یکشنبه 19 فروردین 1403 16:19
خستهام شبیه آن مسافری که از هزار فرسخ سیاه آمدهست و بازوان هیچ کس برای در بغل گرفتنش گشوده نیست. خستهام شبیه قفل کهنهای که سالهای سال بی کلید مانده است. خستهام شبیه نامۀ بدون مقصدی که باد کرده روی دست پستچی. خستهام شبیه پلّههای بی سر و تهی که... خشک و خالیی که... غم گرفتهای که... چند پلّه خستهتر هنوز...
-
الهه شعر / حاتم نیک یار
شنبه 18 فروردین 1403 06:02
وقت تحویل سال نزدیک است سفرهات را بگستران بانو هفت سین را بچین و روشن کن شمعها را به گردش از هر سو حرفِ سیر و سماق و سنجد نیست بیگمان هفتسین زنی کورد است دختری از تبار کوهستان سروقد سبزهرو سیهگیسو یادگار اصالت این خاک بازتاب شکوه کوهستان دختری از تبار مادریم از غزالان مست دالاهو دختری که هزار و یک شاعر با خیالش...
-
نه / اسماعیل خویی
شنبه 18 فروردین 1403 05:53
کام همگان باد روا کام شما نه ایام همه خرم و ایام شما نه زآن گونه عبوسید که گویی می نوروز در جام همه ریزد و در جام شما نه وآنگونه شباندوده که با صبح بهاری شام همگان میگذرد شام شما نه و انگار که خورشید بهارانه ایران بر بام همه تابد و بر بام شما نه ای مرگپرستان بپژوهیدم و دیدم هر دین به خدا ره برد اسلام شما نه قهقاه...
-
بریز دور / علی داوودی
شنبه 18 فروردین 1403 05:52
ایمان لحظه لحظه! گمان را بریز دور این شعرهای دلنگران را بریز دور از روزهای بیرمق خستگی نگو تقویمهای بیهیجان را بریز دور در جستجوی معنی یک فصل تازهتر این شاخه شاخه فصل خزان را بریز دور تصویرهای شادی و تصویرهای غم هم خاطرات این چمدان را بریز دور یعنی مرا از آب و گل تازهای بساز یعنی کتیبههای جهان را بریز دور بگذار...
-
رنگ / محسن صلاحی راد
پنجشنبه 16 فروردین 1403 14:31
رنگی که دیگرانم، رنگی که من همانم، من، من، چه باک، باز همان من. (آن شیخ را بگویید: «ایشان بگو به خود، که فریبایی. تو هیچ باش و کلّ جهان باش. بگذار من همان من.») من، من، نه بیکرانۀ اقیانوس، نه پهندشتِ دریا، نه سیلوارِ رود، نه چشمه، نه جوب حتی؛ آبی که ریخت از کفِ دستی، آبی که خُردناک، که جاری، نه بیش ازین، تا لحظهای...
-
پرسه / محمد رضا راثی پور
پنجشنبه 16 فروردین 1403 14:30
و باز نم نم باران ارغوانی حزن میان این همه مردم چقدر تنهایم میان این همه مردم که چتر وا کردند چه بی پناهم و در معرض نفوذ ، هنوز و آرمانها ، آری چه آرمانها که زیر پای تلاش معاش لگد شود هر روز میان این همه مردم همین مجسمه های یخی که حسی را بجز بطالت و تکرار بر نه انگیزند مواظبند که در گیر خیر و شر نشوند شتابشان که از...
-
سفرنامه / محمدعلی شاکری یکتا
سهشنبه 14 فروردین 1403 17:01
کبوتران خانگی به سوی آفتاب رفته اند سپیده دم. و رنگ و روی تازه ی جهان که خنده می کند به تیرگی. پسِ غبار سالیان دور هنوزهم به چهره ی شکفته ی درختِ خانه آ ب می زنم. هنوز یک ستاره روشن است هنوز حس بودن و نبودن ازدل گیاه و سنگ زبانه می کشد. برای خاک خشک و کوزه ی سفال این کویر از آسمان گمشده حریرابر برای باغ های خاطره درخت...
-
شاملویی که من می شناختم / محمد محمد علی
دوشنبه 13 فروردین 1403 08:20
کتاب شاملویی که من می شناختم ، محصول یک دوره همراهی و آشنایی نویسنده شهیر محمد محمد علی با احمد شاملو شاعر فقید است که که در سال 1392 در تیراژ 1000 نسخه و با قطع رقعی به چاپ رسده است. در خلاصه ای که در پشت جلد کتاب آمده نویسنده غرض و مقصود خود را چنین بیان می کند: کسی نبود که حالا مثلا نه با یادداشتی یا حتی نقدی بر...
-
پایان در آغاز /محسن الوان ساز
دوشنبه 13 فروردین 1403 08:09
-
چرا کلاسیکها /فرهاد قنبری
جمعه 10 فروردین 1403 21:33
شاید بسیاری در ذهن خود این سوال را داشته باشند که فیلسوفان و نویسندگان چند هزار سال پیش و ادبیات کلاسیک چند سده پیش (نمایشنامه، شعر، رمان و داستان کوتاه) برای انسان قرن بیست و یکمی چه دستاوردی می تواند داشته باشد. شاید عدهای از خود بپرسند(کما اینکه مدام با این سوالات در جامعه و شبکههای مجازی مواجه میشویم) که سعدی و...
-
بلند / محمد علی شاکری یکتا
چهارشنبه 8 فروردین 1403 08:26
بر نقره مذاب صدایت شعری بلند می تابد آنسان که آفتاب بر بام خانه های قدیمی انگار شاخه جوان جوانه جانش را در جنگلی به وسعت گلدان نشانده یا خط،سیر این همه پرنده زخمی دلتای رودخانه و دریا را گم کرده است ۷ / ۱/ ۱۴۰۳
-
برشی از یک یادداشت / از گروه تلگرامی سیزین همراز
یکشنبه 5 فروردین 1403 11:20
رضا براهنی، آموزگار، نویسنده، شاعر، منتقد، نظریه پرداز، و روشنفکرِ جنجالیِ جسورِ تیزِ برندهِ متناقضِ پرتلاطمِ متعصبِ چشم آبیِ تبریزی، سرانجام به تاریخ پنجم فروردین ماه 1401، جهان را ترک و به دیدار آفتاب شتافت. او که قصه های بسیاری برای تمامی نسل های بعد از خود نوشته بود، اما خالی از تمامی چفت و بست های آن قصه ها، در...
-
نو رباعی / جلیل صفر بیگی
یکشنبه 5 فروردین 1403 08:43
می خواهم از این خانه فراتر بروم لولا به خودم چگونه ازدر بروم؟ قفلم به چهارچوب جانم باید از پاشنه خود را بِکَنم در بروم #واران @js313 کو آنکه خر مراد من نعل کند تا جیب عبای من پر از لعل کند یک متر زمین سند به نامم نشده امضای مرا کاش کسی جعل کند @js313