خانه: شیشهای ست عشقها: عمومی و تباه من: مسافر غریب دربدر رفیق نیمهراه تو: ... بخوان! شعرهای نسبتا عاشقانهی مرا مرور کن ردیف شعرهای ناسروده را جفت و جور کن زندگی: بهانهی قشنگ مرگ نیست از دل من و تگرگ از کمرکش کُشندهی غرور این سطور باز هم عبور کن!
شعر عاشقانه / سعید سلطانی طارمی
جمعه 25 اسفند 1396 13:17
ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن شاخه ها رنگ سیاهی نیما یوشیج به گمانم پلوتارک است که در رسالهی عشق از زبان اوریپید اعلام می کند که «عشق هنر شاعران را به آنان القا می کند » پس شعر که هنر شاعران است با عشق رابطهای سرشتی دارد و ظاهرا این عشق زمانی موجودیت یافته که انسان توانسته روی دویای خود بایستد...
نوروز جشنی فرادینی و فراقومیتی است/ جعفریقنواتی
جمعه 25 اسفند 1396 13:12
محمدجعفر قنواتی، پژوهشگر فرهنگ عامه درباره انتقال جشن نوروز از طریق کتاب گفت: به نظر بنده اگر کتابها میتوانستند نوروز را انتقال دهند جشن مهرگان و تیرگان نیز امروز باید در جامعه نمود پیدا میکرد اما درباره نوروز باید بگویم انتقال آن سینه به سینه بوده و در جامعه ایرانی هر نسل به نسل قبل نگاه کرده است و با توجه به آنچه...
پرویز پروین، ستاره ای که در آسمان شعر و ادبیات درخشید و خاموش شد / دکتر محمود دهقانی
جمعه 25 اسفند 1396 08:54
چند سالی پس از انقلاب هنوز ایرانی ها به روال گذشته برای ورود به کشور اسپانیا به روادید نیاز نداشتند. در همان روزگار در مادرید دانشجو بودم. صبح یکشنبه بود تلفن خانه زنگ زد گوشی را برداشتم صدائی از پشت سیم گفت: نمی دانم من را به یاد می آورید یا نه؟ ادامه داد در ایران نتوانستم نمره تلفنت را گیر بیاورم تا این که دیشب در...
اسفند /محمد رضا راثی پور
جمعه 25 اسفند 1396 08:31
اسفند و کفش های گلینش را بر آستان در تنها به زور قرص باید قبول کرد این عابر همیشه ملال انگیز هر لنگه کفش روی هم افتاده اش تاکید می کند که حضورش قیلوله ای صغیر است تجدید قدرتی که دوباره از هیچ پر کند چمدانش را با خود برد ملال گرانش را اما از این حضور نصیب من آشوب سهمگینیست - آشوب خواستن نتوانستن - بسیار پیش از این گفتم...
نو خسروانی / توکل بیلویردی
جمعه 25 اسفند 1396 08:30
تک درخت تکیده کوچه بی تفاوت به آب و رنگ بهار در خزانی همیشه مانده نزار
دربستر بهار / محمد علی شاکری یکتا
پنجشنبه 24 اسفند 1396 20:43
دیدم میان خلوت مرداب های دور نیلوفر شکفته ی آبی چشم انتظار تابش خورشیدوار توست. دیدم غزال منتظر دشت های سبز چشم انتظار تابش خورشیدوار توست. ای چهره ی شکفته ی بیدار دیدم میان جلوه ی موج و سکوت آب در بستر بهار صدها هزار شاخه ی تر بی قرار توست. #شعر ی از دفتر" بی پرده ساز می زند عاشق" آگاه ۱۳۶۸
پنج رباعی خیامانه / سید علی میر افضلی
دوشنبه 21 اسفند 1396 20:23
ای دل! حذر از مستی و مخموری کن وز همدمی رطل گران دوری کن از باده شفا خیزد و از مستی رنج توبت ز شفا مکن، ز رنجوری کن! رفیعالدین ابهری ● می را تو همیشه با خردمندان خور یا با صنمی تازه رخ خندان خور بسیار مخور، فاش مخور، ورد مساز اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور! سعد بهاء ● در فصل بهار، بیخبر خواهم بود وز صحبت عقل، بر...
شعر را معنی کنید / اسماعیل امینی
جمعه 18 اسفند 1396 19:57
من آن معنی رو به ویرانی ام که در خانۀ لفظ زندانی ام در مدرسه وقتی شعر می خوانیم، معلم ادبیات، معنای آن را به صورت نثر می گوید و بچه ها این جملات را یادداشت می کنند ویاد می گیرند.بعد در امتحان ادبیات معلم ، همان شعرها را می نویسد و بچه ها همان جملات نثر را زیر بیت ها می نویسند و نمره می گیرند. در دانشگاه هم اوضاع همین...
نکته ها
جمعه 18 اسفند 1396 16:20
تا امروز، با همنشینی که همکیش من نبود مخالفت میورزیدم. لکن امروز دل من پذیرای همهی صورتها شده است؛ چراگاه آهوان است و بتکده ی بتان و صومعه ی راهبان و کعبه ی طائفان و الواح تورات و اوراق قرآن. دین من اینک، دین عشق است، و هرجا که کاروان عشق برود دین و ایمان من هم به دنبالش روان است. #محی_الدین_ابن_عربی...
بهار جاویدان / محسن صلاحی راد
جمعه 18 اسفند 1396 16:11
بهمناسبت نودمین زادروز استاد #هوشنگ_ابتهاج_سایه ای تو آن «باغبان» که «میشنوم» همچنان «مژدۀ گل» «از چمنت»؛ «قاصدی کو»، امین و راهشناس، تا رساند «سلام»ها «ز منت»؟ خیلی وقتها دوستانم ازم شنیدهاند که احمد شاملو را بزرگترین شاعر معاصر خواندهام؛ از سوی دیگر، دوستان نزدیک و محرمی هم بودهاند که دیدهاند وقتی از سایه...
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
جمعه 18 اسفند 1396 15:55
در آئینهی اشک / فریدون مشیری بیتو سیسال، نفس آمد و رفت این گِرانجانِ پریشانِ پشیمان را کودکی بودم وقتی تو رفتی، اینک، پیر مردیست ز اندوه تو سرشار، هنوز شرمساری که به پنهانی، سیسال به درد، در دل خویش گریست نشد از گریه سبک بار هنوز! آن سیه دستِ سیه داسِ سیه دل که ترا چون گلی با ریشه، از زمینِ دل من کَند و ربود،...
شما / احمد شاملو
جمعه 18 اسفند 1396 15:55
شما که عشقِتان زندگیست شما که خشمِتان مرگ است، شما که تاباندهاید در یأسِ آسمانها امیدِ ستارگان را شما که به وجود آوردهاید سالیان را قرون را و مردانی زادهاید که نوشتهاند بر چوبهی دارها یادگارها و تاریخِ بزرگِ آینده را با امید در بطنِ کوچکِ خود پروردهاید و شما که پروردهاید فتح را در زهدانِ شکست، شما که عشقِتان...
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
جمعه 18 اسفند 1396 15:53
دیدار / مهدی اخوان ثالث به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب...
زنی نشسته / سعید سلطانی طارمی
جمعه 18 اسفند 1396 15:51
نگاه کن زنی نشسته در کبود این شبانه می دود به سوی شرق های خالی از طلوع طلوع های بی افق. نوشته بر دوچشم بی نگاه او: "بیا نگاه کن به دست های من که صادقانه از دروغ سرزدند بیا نگاه کن که چشمهام از انتهای کوژ باد آمدند" نگفته ام؟ در این هوای پرکلیپ و عکس و عشوه و ادا دلم برای یک صدای بی بهانه لک زده؟ نگفته ام؟...
غفلت /امیر دادویی
جمعه 18 اسفند 1396 15:50
نگاه مضطرب باد،خیره خیره گذشت صدای زوزه ی سگ ازتن عشیره گذشت طنین فاتحه ای روی گور بی خبری ازاختناق شبانگاه سرد وچیره گذشت تمام زندگی مردمان خفته ی شهر شبیه پیله ی کرم از تن شفیره گذشت پر است قهقه ی مردگان بی تابوت درون قایق مرگی که از جزیره گذشت بیاد لحظه ی آن شمع شام غفلت ما که بی درنگ ازاین روزگار تیره گذشت بهار ....
کنایه / محمد جلیل مظفری
جمعه 18 اسفند 1396 15:47
به نصرت_رحمانی گفتند عشق شاید کنایتیست از آفتاب و آینه و آب گفتم که آفتاب قندیل بسته است بر سقفِ آسمانِ ولنگار و چشمهای آینه را زنگار... با این هجومِ تشنگی اما در جستوجویِ آب به جایی نمیرسیم در بسترِ سراب گفتم؛ اما کسی صدای مرا نشنید در گیرودارِ خواب... دیماه ۱۳۹۶ #محمدجلیل_مظفری @ peyrang
انتظار / سعید سلطانی طارمی
جمعه 18 اسفند 1396 15:47
مرد، در گل فروشی است دارد بهای دسته گلی را پرداخت می کند. با مصرعی که توی دلش وول می خورد: “درهاله ی نگاه تو مردن یعنی ، خوشبخت زیستن” و زن در آینه به زمزمه می گوید: “الان، در گل فروشی است” و گونه های گل بهی اش می سوزند ودر اتاق اشیا ، در یک سکوت مضطرب آرامند تنها ، فریاد قهوه ساز بلند است #سعید_سلطانی_طارمی 16/2/85...
آنان که خاک را .../ رحیم رسولی
جمعه 18 اسفند 1396 15:46
شب می رود دوباره سحر می رسد برو دوران ظلم و جور به سر می رسد برو تا وقت هست ، از در پشتی فرار کن از بام و کوچه بوی خطر می رسد برو اوضاع خانه ریخت به هم ، کار بچه ها دارد به باز کردن در می رسد برو از پشت ، با تمام قوا زور می زنند کم کم تلاش شان به ثمر می رسد برو وقت شکست ، پای خدا را وسط مکش زورت مگر به چند نفر می رسد...
رسیده / سالار عبدی
جمعه 18 اسفند 1396 15:46
بیدار شدم بدون آنکه یک خواب جدید ، دیده باشم داغ است وجود نحسم ، انگار ، از آتش تو ، پریده باشم بگذار که نقش خنده ات را بر بوسه ی این غزل ، گُدازم لب را به گلایه باز کن ، تا ، تعریف تو را ، شنیده باشم من عاشق این که عصری از مٍهر از جادّه های خالی از بغض پرواز کنم دقیقه ها را تا پُشت درت ، رسیده باشم در باز کنی مرا...
کتابهای دکوری / عبدالله مقدمی
جمعه 18 اسفند 1396 15:45
امروز پیامی از دوستی که در بازار وسایل دکوری فعالیت میکند، دریافت کردم. عکس چند کتاب حجیم لاتین و یک سؤال؛ «اگه گفتی اینا چیه؟». اولش خواستم چیزی بنویسم که نوشت: این کتابها کتاب دکوریاند. جنسشان از MDF و مقواست. یک کانتینر از چین آورده بودم، روی هوا رفت! بله. درست متوجه شدید. آن کتابها واقعاً کتاب نبودند بلکه...
ابر کدام آسمان / اقبال مظفری
جمعه 18 اسفند 1396 15:44
رفتم رفتم و بوی تو را به پنجره دادم پنجره پر زد پنجره در جذبۀ صدای تو رقصید پنجره آهنگِ مرزهای دگر کرد. با پرو پای معطر از نفس تو با پرِ جبریل عشق سفر کرد پنجره در واحههای خاطره گم شد. شب به صرافت خجل شد از وزشِ نور نور در آئینه انعکاسِ خدا شد. شوقِ تکلم وسوسۀ قافیه را برد ز یادم وزن به موسیقی ترنمِ بدوی پهلو میزد...